X
تبلیغات
رایتل

نگاه درونی و بیرونی -10-

1395/03/23 ساعت 02:08 ب.ظ

نگاه درونی و بیرونی -10-


اما قصه پر غصه 


قبلا حساسیتی نداشتم و البته برای خود یک تقسیم بندی دارم که با کدام رسانه بروم و باچه مهمانانی صحبت نمایم و میز داشته باشم یک وقت دوستم مرحوم اخگر می گفت که من در هر رسانه ای نمی روم و با مهمانان که دوست دارم بحث می کنم و سوم هم وقت لازم دارم. فکر می کنم جناب شاه حسین مرتضوی هم در آن گفتگوی ما حضور داشت. من به آقای اخگر گفتم نه من چندان سخت گیر نستم و شرط شروطی دارم اما نه به این سخت گیری شما. اما جنگ فیزیکی تلویزیون یک واقعا مرا تکان داد و من گفتم که خشونت بود و خشونت، اخلاق با هم جور نمی آید. اما دوستان و جوانان زیادی آن صحنه را ستایش و تمجید کردند و مرا از این بابت سخت مورد عتاب قرار دادند و انرا دلیل بر شجاعت و غیرت گرفت و مشت را هم مشت تاریخی. بهر صورت این نظر عزیزان ما هست و قابل احترام و دموکراسی. امروز چند رسانه زنگ زد و دقیقا شروطم را مطرح کردم و دو تای شان را رد و سومی را قبول کردم و رفتم ولی یکی از مهمانان که یکی از رهبر جنبش هم هست با وجود من در برنامه شرکت نکرد البته این بزرگوار سالها در بحث همراه من بود اما خدا خانه مافیای شرکت برق و وزارت امیر صاحب خراب و یا آباد کند که با تغییر لین برق ، لین دوستیها و رفاقتهای مارا هم تغییر داد و امروز دوست چندین ساله ام همراه من در یک بحث حاضر نشد و این شد که دو نفره بحث یک ساعته را پیش بردیم و سخت خسته هم شدم خوب روزه و بحث تقریبا مثل اخلاق و خشونت هست و جمع کردنش مشکل و این قصه پر غصه امروز من بود که رفیقم قارشد و در یک میز بامن ننشست. 

مشکل اساسی همان مطلق نگری و دو رنگ سیاه و سفید هست بوش هم جهان را به دو رنگ تقسیم کرد در حالیکه این دگم اندیشی و تصلب گرایی است جهان سیاست اگر نگاه ما متکثر و متنوع باشد، جهان سیاست به دو رنگ تقسیم نشده است. جهان سیاست جهان رنگها و تنوعات است. برخی برای پیدا کردن رنگ سوم و شکستن تصلب و منطق بوشی رنگ خاکستری را پیشنهاد کرده است. رنگ خاکستری این چانس را می دهد که خطوط متضاد و افکار متناقض یک بستری برای نشست پیدا نماید و از غیریت سازی و تصلب گرایی اجتناب شود. رنگ خاکستری همان همزه وصل هم می تواند شمرده شود. در مناقشات جهانی سازمان ملل همزه وصل است در هر مناقشه بومی و محلی حلقه های وصل وجود دارد که رنگ سیاه و سفید را تبدیل به رنگ سبز و رنگ صلح صفا می کند. در مناقشه توتاپ واقعا اختلاف نظر پیش آمد برخی اصرار دارد که تغییرلین قابل قبول نیست و طرح علمی و فنی اولیه فیشنر اجرا شود و من هم یکی از پرو پاقرص ترین افرادی بودم که این طرح عملی شود اما مطالعات و بررسی نشان داد که این کار چالش بنیادی و تبدیل به یک بن بست شده است. در اینجا وکلا و نمایندگان مردم و گردانندگان جنبش روشنایی خواهان حل این معضل از طریق کمیسیون از طریق مذاکره شدند و اما عده از دوستان بشدت مخالف گفتگو شد و گفتن که هیچ مذاکره ای معنا ندارد. طرح بدیل درواقع از نظر ما همان خط میانه رنگ خاکستری و همزه وصل است. ما نمی توانیم غیر باشیم و غیر نستیم غیریت سازی تفرقه و خیانت هست نگاه ما به مسایل خودی دوستانه و درونی است. اشکال ندارد که عده از دوستان طرح بدیل را قبول نداشته باشد اما این معنایش قهر و گریز از هم دیگر و فحش دشنام نباید باشد قصه های مان را که بسیار زیاد و طولانی هم هست نباید پرغصه نماییم. 


جمهوریخواهان هم روی به فحاشی و ابتذال آورده اند 


در مناقشات انتخاباتی درون حزبی آمریکا کارها بین دونالد ترامپ و رقبای درون حزبی اش بجاهای باریک و به فحاشی کشانده می شد. رقبای ترامپ به دنبال پیدا کردن عیوب ترامپ بر آمد و اینکه به فکر و دیدگاه وی که فاشیزم است و ارزشهای آمریکا را بالگد می زند را هم نقطه ضعف وی گرفته بود اما به این عیوب و دید گاه وی تنها بسنده نمی کرد و یک روز رقیب ترامپ  چسپیده بود که وی همانگونه دید گاها و فکرا نامیزان هست از نظر جسمی هم تمام الخلقه نیست مثلا دستهایش نسبت به جسمش کوچک هست. ترامپ هم که می دانید چه ناقولای است وی این گونه واکنش نشان داد و از خود دفاع کرد که درست است که دستهایم کوچک هست اما بسیار قوی و پر قدرت و با انرژی است. ترامپ بازیهای گلف را دلیل می آورد که دستهایش واقعا قوی هست و  توپ گلف را به دور ترین مقصد پرتاپ می کند اما وی به این حد قناعت نداشت و حرفهای دیگری را طرح کرد که از نظر رقبایش و از نظر خانم کلینتون ابتذال و فحش پنداشته می شد . یاسین صمیم می گفت که ترامپ در جای گفت که درست است که دستهای من کوچک و اما سایر اعضای بدن من بزرگ هست. واکنش بانو کلینتون این بود که اردوگاه جمهوریخواه امر بزرگ ملی و انتخابات را به ابتذال کشانده و آن را به اعضای بدن شان تقلیل داده است. اگر روایت دوست من صمیم، درست باشد حق با خانم کلینتون می باشد انتخابات آمریکا مساله بزرگ درون آمریکایی است که تاثیرات حیرت انگیز روی همه نظامهای دموکراسی در دنیا داشته است و آمریکا به این ابر قدرت دموکراسی و انتخابات افتخار دارد و حال این رویداد تبدیل به فحاشی، طعنه و کنایه و توهین و تحقیر شود به هیچ وجه برای نخبگان و جامعه سیاسی آمریکا قابل قبول نیست. خوب آن آمریکا هست و دوستان من خواهند گفت که تو به آمریکا چه کار داری بیا بگو که در کشور چه می گذرد؟ و جنبش عظیم روشنایی چه شد؟ و خط توتاپ به کجا رسید. می دانید که لین توتاپ تبدیل به امر بدیل گردید و غیر از این چاره ای هم نبود و نیست اما هواداران جنبش بزرگ روشنایی سعی کنند که توسط یک عده به ابتذال کشیده نشود. این حرف علیرضا شریفی درست است که جنبش کم کم تبدیل به جنبش فحاشی می شود دوستان و عزیزان که در فیسبوک بنام هواداری جنبش می نویسند سعی کنند که جنبش روشنایی را تبدیل به جنبش فحاشی و بد زبانی نکنند. نگاه ما به جنبش، عدالت خواهی دوستی تالیف دلها و خلق محبتها باشد این هدف تنها با تعقیب اهداف عدالت خواهی ممکن است. توتاپ کل عدالت نیست اما یک مثال قوی و یک نماد بارز برای عدالت هست و نگاه ما به جنبش روشنایی خودی هست  اما اگر از آن سوی استفاده شود و هواداران تبدیل به لشکر فحاشی شوند در این صورت غیریت سازی کینه و دشمنی ایجاد می شود نمی شود فحاشان را دوست و امر خودی و خود مانی دانیست. فحاشی توهین و تحقیر امر بیرونی می شود ممکن است بجای فعال شدن جبهه های عدالت خواهی، سنگرهای فحاشی و تعرض و بی حرمتی فعال شود. ممکن است که بگویید شما یعنی من هم فحش می دهم بله درست است از هزاران فحش منم یک و دوتا فحش را داده باشم که داده ام اما سعی کردم عمومی نباشد و رفته ام در بخش خصوصی. اما همان دوستان همان تبادله تلخ و شیرین دوجانبه را باز تبدیل به امر عام کرده و گفته است که پخش کنید که کرده اند و مهم نیست زیرا که من منکر نستم. بله بحث از جدال و دشنام نامزدان ریاست جمهوری آمریکا آغاز شد و به جنبش روشنایی رسید من جنبش و اهدافش را خودی می دانم و سخت به آن اعتقاد دارم اما با فحاشی بیگانه هستم و نگاه خودی و دوستی با جنبش فحاشی ندارم نگاه بیرونی و درونی در این باب همین است. 


امشب حرفهای زیادی شنیدم


اولین حرف این بود که جناب اوباما رییس جمهور آمریکا برای فرماندهان شان در افغانستان مجوز صادر کرده که طالبان را در افغانستان و پاکستان بزنید. این حرف دلیل دارد اولینش این هست که اوباما در آخر و در پایان ریاست جمهوری اش می خواهد ثابت کند که خونها و پولها در افغانستان هدر نرفته تروریستها را رهبر القاعده را بخاک مذلت نشانده است. دلیل دومش هم این است که امروز ایمن الظواهری هم به جنبش فحاشان ملحق شد و با چند فحش آب دار و عریان به آمریکا و غرب، بیعت خود را به رهبر نو طالبان اعلام کرد. دلیل بعدی اش هم این هست که به افغانستان پیامی هست که در کنارش استاده و دشمنش را می کشد و به پاکستان هم یک یا هو مسنجری هست که رفیق جان جای دادن القاعده در حریم خصوصی ات بی پاسخ نمی ماند و بدرقم القاعده متحد طالبان و خصم استراتژیک ما را درخانه ات جای داده ای و قایم کرده ای و حالا خوراکش توسط بی سرنشین فرستاده می شود. گذشته از این دیدگاه پاکستان دچار یک خبط استراتژیک نسبت به افغانستان شده است و خطای استرتژیک دلیل برای آمریکا و بی سر نشینهایش می شود که طالبان را در خاک پاکستان مورد حمله قراردهد. خطای پاکستان این است که دولت و مردم افغانستان را با طالبان معامله کرده نگاه پاکستان به ملت و حکومت افغانستان بیرونی و خصمانه است. ثابت شده که پاکستان طالبان را گروه خودی برای منافع خود تعریف کرده است و شبکه حقانی هم برای استخبارات این کشور یک موضوع درون پاکستانی و خودی مد نظر گرفته شده است و این بی نهایت خطر ناک و درد ناک هست که هرچه تروریست و آدم کش افغانی ، دوست و متحد پاکستان باشد و تاحالا این کشور مردم و حکومت ما را غیر، دشمن و مستحق کشتن دانسته است. خطای دیگر پاکستان هم این شده که با تروریستهای همسو شده که آمریکا آنها را دشمن استراتژیک خود با رنگ سیاه و سفید تعریف کرده است. از دیگاه آمریکا القاعده دشمن استراتژیک، آشتی ناپذیر و رنگ سیاه هست اما پاکستان حالا آمده هم طالب شورای کویته را و هم شبکه حقانی را وصل به القاعده ساخته و به این ترتیب پاکستان از غیریت و شرارتی حمایت می کند که هم از نظر و دیدگاه امریکا ضدملی و بیرونی هست و همه از نظر مردم و حکومت افغانستان. نتیجه این نگاه و نگرش این شده که آمریکا به صورت مشترک عملیات شبانه و روزانه علیه طالبان و القاعده حتا در داخل پاکستان داشته باشد. تروریستها محور شرارتی شده است که از نگاه افغانستان و آمریکا یک امر غیر و بیرونی و دشمن هستند اما همین تروریستها برای پاکستان در حوزه درونی و منافع ملی این کشور محسوب شده است. عمق قضیه از اینجا آشکار و هویدا می شود که پاکستان موضوعی را امری خودی گرفته که آن امر برای آمریکا غیریت مطلق و خصم استراتژیک تعریف شده و در این تعریف افغانستان شریک و متحد هم نظر و هم نگاه غرب و آمریکا هست و از این منظر فاصله و شکاف هولناک دیدگاهی و نظری بین افغانستان امریکا ازیک سو و برای پاکستان از سوی دیگر ایجاد شده است و گفته باشم این جمع بندی یک امر ثابت نیست و می تواند سیال و متغیر شود که در موقعش مورد بحث قرار می گیرد و اما فعلا وضعیت همین هست که تروریستها برای پاکستان امر خودی و برای ما و غرب امربیگانه می باشند.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo