X
تبلیغات
رایتل

بخش چهارم - 1-

1395/07/12 ساعت 10:46 ب.ظ

استراتژی نفی و اثبات -59-

 

سالهای 66 و 67 آبستن حوادث نو در افغانستان بود. گورباچف رییس جمهور اتحاد جماهیر شوروی ابهامی برای خروج نیروهای شوروی از افغانستان نگذاشته بود. کتاب وی در دوعرصه  سیاست خارجی و داخلی" گلازنوست و پروستاریکا" همه امور و استراتژی و چشم اندازبعدی را روشن ساخته بود که دیگر نیروهای شوروی به صورت قطع از افغانستان خارج می شود. و پیش از خروج کامل در 26 دلو 1367 توافقاتنامه ژنیف بین روسیه و آمریکا و افغانستان و پاکستان امضا شد براساس این توافقنامه نیروهای شوروی مطابق جدول زمانی از افغانستان خارج می شد و به دولت کابل وظیفه داده بود که پروسه آشتی ملی را پیش ببرد. حال پاکستان اتحاد هفتگانه را وادارمی کرد که زمینه انتقال قدرت را فراهم نماید و به یک اجماع و وفاق ملی دست پیدا نماید. اتحاد هفتگانه ، ترتیبات و مقدمات تشکیل یک اداره موقت را به صورت انحصار طلبانه که همه قدرت را در اداره موقت بین خود تقسیم کرده بود گرفته بود وهیچ جایگاهی برای دیگر نیروهای مقاومت در نظرگرفته نشد. و این تمامیت خواهی و انحصار طلبی باعث نگرانیهای زیادی درمنطقه و درداخل افغانستان گردید. خبرنگان بی بی سی درگزارشی گفته بود که رهبران اتحاد هفتگانه روزها و ساعتها جلسه و مشوره داشتند که چی کنند؟ اما سرانجام این نتیجه را گرفتند که قدرت را بین خود شان دراداره موقت تقسیم نمایند. صورتهای متعدد تشکیلات اتحاد هفتگانه نشان می داد که تمامی وزارتخانه ها را بین شان تقسیم کرده اند و این امر سبب گردید که پاکستان مورد انتقاد شدید ازسوی جامعه جهانی و کشورهای منطقه قرار بگیرد. استراتژی نفی و حذف و انحصارقدرت پس از خروج نیروهای شوروی باعث ناکامی و شکست اتحاد هفتگانه گردید و دیگر اینکه ثابت شد که با این سیاست اتحاد هفتگانه قادر نیست که حکومت نجیب الله را شکست دهد. ایران در گفتگوهای خود با پاکستان ابراز نگرانی شدید خود را به پاکستان اعلام کرده بود. و با خارج شدن آخرین قطعات ارتش سرخ ، نشست مشورتی بزرگی در راولپندی اسلام آباد برگزارشود و دراین نشست از اتحاد هشتگانه نیز دعوت شد که درجلسه مشورتی راولپندی شرکت نماید. این موضوع  در ایتلاف هشتگانه مورد بحث قرار گرفت و دراصل تصویب کردیم که باید به مذاکرات و جلسات مشورتی اتحاد هفتگانه شرکت نماییم زیرا با خروج کامل شورویها دولت کابل سقوط می کند و حکومت به دست نیروهای جهادی قرار می گیرد و حکومت نجیب الله هیچ بدیلی غیر از دولت مجاهدین را ندارد.

 کمترکسی باورمی کرد که با خروج قوای شوروی دولت کابل می تواند برسرقدرت باقی بماند. ما هم درایتلاف هشتگانه به این باوربودیم که حکومت کابل بدون ارتش سرخ شوروی سقوط می کند. و اما درعمل چنین نشد حکومت کابل توانیست تقریبا برای قریب به سه سال پس ازخروج ارتش سرخ برسرقدرت درکابل بماند و در جنگ جلال آباد بشدت حکومت کابل ، اتحاد هفتگانه و ارتش پاکستان را تحقیرکرد. مجاهدین درجنگ جلال آباد پس ازخروج روسها شکست هول انگیزی را متحمل شد. آصف دلاور به من قصه کرد که  نیروی آی . اس. آی . پاکستان را درجنگ جلال آباد ضربه فنی کردیم و کمر نیروهای اتحاد هفتگانه بخصوص نیروهای حزب اسلامی حکمتیاررا شکستیم این ضربه به اندازه سنگین وغیرمنتظره بود که دیگر مجاهدین اتحاد هفتگانه و ارتش پاکستان جرات تکرار چنین جنگی را ازدست داده بودند. جنگ جلال آباد اداره موقت اتحاد هفتگانه و ارتش پاکستان و نیروهای پرمدعای مجاهدین را کوچک و تحقیرکرد. سه سال ادامه کار دولت نجیب الله منهای ارتش سرخ حیرت انگیز بود و نیروهای اتحاد هفتگانه درجنگ نتوانیست ارتش افغانستان را شکست دهد. ما ارتش بسیارخوبی داشتیم و یکی ازخیانتها همین شد که ارتش افغانستان را به بهانه جهاد و نیروهای جهادی، متلاشی و ساختارش را درهم پیچید گفته شده است که آقای نواز شریف گفته بود: خدمت من به مردم و ارتش پاکستان همین کافی و بس که توانستم اردوی افغانستان را متلاشی نمایم و منحل کنم. گفته شده است که ارتش افغانستان نزدیک به چهارصد تیاره و هزاران قطعه تانگ را با پرسنل مجهز داشته است. انحلال و نابودی ارتش افغانستان یک خیانت ملی بود و این خیانت را پاکستان با حماقت ما انجام داد. اتحاد هفتگانه دراین گونه موارد مقصراست و هم استراتژی نفی شان برای اثبات خود شان نیز ازخطاهای سیاسی اتحاد هفتگانه بود آنها ایتلاف هشتگانه را هرگز درمحاسبات نگرفته بود اداره موقت اول آنها براساس نفی و حذف استوار شده بود و ادارات بعدی شان هم هیچ تغییرنکرد و ایتلاف هشتگانه را نفی کرده بود. اداره موقت جانشین حکومت کابل  درسال 1371 منهای حضورو مشارکت ملی و فراگیرساخته شد. آنها آن قدر مغرورانه و متکبرانه عمل می کردند که وقتی از آنها پرسیده شد که در اداره موقت شما اتحاد هشتگانه حضورندارد و شامل نیست خیلی ساده به جواب نگاران گفت که درباره برادران هشتگانه درکابل صحبت می کنیم. البته این رویدادها متاخر و زمانی است که به سقوط حکومت کابل درسال 71 نزدیک می شویم.

 بحث و روایت ما پیامدهای خروج نیروهای شوروی از افغانستان بود و گفتم باورعام سقوط حکومت نجیب پس ازخروج نیروهای شوروی بود و قرارشد که شورای مشورتی  درراولپندی برگزارشود. اتحاد هفتگانه با حمایت ارتش و آی.اس. آی پاکستان این گونه برنامه ریزی کرد . جنرال حمید گل مرد قدرتمند دراردوی پاکستان و رییس سازمان استخبارات پاکستان مستقیمان تمامی برنامه هارا در دست گرفت. ما وقتی درپیشاور و هتل شالیمار مستقرشدیم هرشب حمید گل درهتل می یامد و ساعتها با استاد خلیلی دو بردو صحبت می کرد. استاد خلیلی رییس هیات و سخنگوی ایتلاف هشتگانه بود و رییس اتحاد هفتگانه، آقای صبغه الله مجددی. ما درجلسه شورای نمایندگی فیصله داشتیم که درنشست شورای مشورتی شرکت می کنیم ولی دیدگاه ما باید ازقبل مورد بحث قرار بگیرد. به ما گفته شد که عدد اعضای شورای 519 نفرهست و به عبارت دیگر ازهرحزب عضو اتحاد هفتگانه 60 نفر در جلسه شورای مشورتی شرکت می کند و ما خواهان یک سوم بودیم. وزارت خارجه ایران که نقش واسطه بین ایتلاف هشتگانه و هفتگانه را داشت به ما خبرداد که رییس موقت حضرت مجددی به تهران می یاید و با شما درباره حضور و مشارکت ایتلاف هشتگانه صحبت می کند. آقای مجددی در راس یک هیات وارد تهران شد عضو هیات یکی مولوی محمدنبی و دیگری قاضی امین وقاد و مخدوم رهین که نقش دستیار آقای مجددی را داشت و چندین عضو دیگر. صحبت ما با جناب مجددی بود ولی اعضای همراه شان عمدتا درجلسات حضور داشت و مجددی نمی توانیست آنها را رد کند مگر اینکه درمواردی اندکی با استاد خلیلی دو بردوصحبت می کرد. عمده ترین صحبتهای حضرت صاحب این بود که برادران در نشست مشورتی راولپندی شرکت نمایند و با شور و مشوره هم دولت آینده افغانستان را پس ازخروج روسها باهم بسازیم و بحث دیگر شان هم این بود که عدد اعضای جلسه همان 519 نفرمی شود و شما چند نفر را معرفی می کنید و ما می گفتیم یک سوم را بهرصورت دربحثهای زیاد ما موافقت کردیم که 120 را درجلسه شورای مشورتی معرفی نماییم و این مساله را آقای مجددی به 100 نماینده رساند و ما قبول نداشتیم ولی از سوی دیگر گفته می شد که قطاردرحال حرکت است و مسافران نباید از قطار بمانند.

فیصله این شد که با 100 عضو پیشنهادی آقای مجددی موافقت شود تا ازقطارنمانیم. آقای مجددی به پاکستان برگشت و ما هم هیاتی را تعیین کردیم که پیش از مشارکت صد نماینده دیگر ترتیبات و بررسیهای لازم را داشته باشیم. یک هیات پانزده نفری را ازسوی ایتلاف هشتگانه تنظیم و به طرف پاکستان حرکت کردیم. حجه الاسلام ابراهیمی نماینده ولی فقیه و تعداد ازدیپلماتهای وزارت خارجه و چند نفر ازسایر ارگانهای جمهوری اسلامی ایران ما را همراهی می کردند. دومشکل اساسی برای ما پیش آمد یکی اینکه به محض ورود ما در پاکستان مولوی خالص گفت: آقای مجددی از پیش خود و خود سرانه با بردران مستقر درایران توافق کرده و نظراتحاد هفتگانه این نیست و ماقبول نداریم که انها صد نفرنماینده درشورای مشورتی داشته باشند و ما این را قبول نداریم حضرت صاحب نظری شخصی اش بوده است و بعد به ما خبرداد که آقای حکمتیار نیز شبیه چنین موضعی را گرفته است و توافقات آقای مجددی رییس اتحاد هفتگانه را نظرشخصی وی دانسته است. این مساله مشکلی بزرگی را درمسیرگفتگوهای ما ایجاد کرد و نمی توانستیم برخلاف توافقات در نشست شورای مشورتی شرکت نماییم. بحث روی این مساله بود که تعداد نمایندگان ما باید کمتراز صد نفرتوافق شده باشند و بعد به ما خبرداد که تعداد نمایندگان 60 نفرباشند. حمید گل رییس استخبارات هرشب در"شالیمارهتل" می آمد و روی این مساله بحث داشت که هیات ما این عدد را قبول کند تا اتحاد مجاهدین مجاهدین پس ازخروج روسها خراب نشود و دنیا شاهد باشد که مجاهدین یک پارچه جهاد کردند و حالا یک پارچه اداره را تشکیل می دهند. استاد خلیلی دید گاه آنها را منتقل می کرد و می گفت نظرشان این است که ما عدد 60 را قبول نماییم و موضع استادخلیلی هم رد 60 نفر و رد شرکت در جلسه بود. اکثریت اعضای هیات ما قبول نداشتند و می گفتند که شرکت نمی کنیم بگذار هرچه می خواهد شود. آقای موسوی سفیرایران درپاکستان با احتیاط اما می گفت شرکت کنید این قطارراه افتاده است و ازقطارمی مانید. سفرماه درروزهای 20 دلو 1367 و بعد ازآن هست. دراین روز دو رویداد دیگر هم داشتیم یکی خروج آخرین سرباز روسی در 26 دلو 1367 و دیگری فتوای ارتداد امام خمینی علیه سلمان رشدی. گفتم که با ورود درپاکستان دو مشکل برای ما پیش آمد یکی مخالفت با تعداد نمایندگان ما و دیگر مشکل انتخاب اعضای شرکت کننده در ایتلاف شتگانه واقعا که مشکل انتخاب اعضا کمترازمشکل مخالفت مولوی خالص و گلبدین حکمتیار نبود حالا می گویم چطور؟....

 

پ . ن . شورای اتیلاف باید تعداد اعضای شرکت کننده را روی احزاب هشتگانه تقسیم می کرد و چه گونه تقسیم باید می کرد؟ مولوی خالص و گلبدین حکمتیار با توافقات مجددی مخالفت کردند و گفتند که توافق آقای مجددی نظرشخصی شان هست و این لگدی بود که به رییس شان و به توافقنامه ازسوی اتحاد هفتگانه وارد شد. از 519 نفر ما یک سوم را می خواستیم و درنهایت به 160 موافقت کردیم و مجددی 100 را قبول کرد و بعد به 60 نماینده تقلیل یافت. اتحاد هفتگانه انحصارطلبی و تمامیت خواهی مغرورانه داشت. درجنگ جلال آباد ارتش افغانستان، پاکستان  و مجاهدین را تحقیر و کوچک کرد. انحلال ارتش خیانت به مردم افغانستان بود.




انتظارات بیهوده -60-

 

در"شالیمار" هتل هستیم. و تقربیا قطعی شد که قطار بگذار حرکت کند و ما دیگر مسافراین قطار نستیم. من خودم نقض توافقات با حضرت مجددی را یک نوع توهین و  تحقیر برای خضرت صاحب مجددی می دانستم و گذشته از آن تمام  عهد شکنیهای رهبران درخانه خدا در سال 1361 در ذهنم تداعی شد و گفتم که اینها همان مردمانی هستند که پیمان شان را درخانه خدا نقض کردند و انتظار داشتن از این جماعت متکبر و خود خواه و عهد شکن کاری بیهوده است. حمید گل زیاد فشار وارد کرد که با عدد 60 نماینده موافقت نماییم اما نکردیم و استاد خلیلی رییس هیات با این موضوع موافق نبود و در برابر فشارهای پاکستان و ایران مقاومت شد موضع ایران هم این بود که از قطار نمانیم. بله گفته بودم که مشکل دیگری که کمتر از موضع مولوی خالص و انجنیرصاحب حکمتیار نبود و آن ماجرای بود که درتهران خلق شده بود. هشت حزب و سازمان عضو ایتلاف بودتذ و همه شان این ادعا را داشتند که همه به گونه ای مساویانه نماینده درشورای مشورتی راولپندی معرفی می کنیم به ما خبرداد که قضیه این گونه است. استاد خلیلی و آقای جاوید حرفی دراین مورد نداشتند و اما من کمی این نوع رفتار را غیرمنصفانه می دانستم و  تشویش من این بود که برخی اعضای شورای ایتلاف و میزان توانایی آنها را می دانم آنها توانایی پیداکردن افراد واجد شرایط که درجلسه شورای مشورتی، شرکت نمایند را در راولپندی ندارند. به همین خاطر گفتم که نمایندگان به تناسب توانایی احزاب و سازمانهای عضو شورای ایتلاف معرفی شوند موضع من و چند دوست دیگر  منطق داشت و لی اکثریت می گفتند که نه این درست نیست که اکثریت نمایندگان مربوط به دو و سه حزب و سازمان باشند. ما قبول کردیم که به صورت مساویه نمانید گا برای نشست راولپندی معرفی شوند. بعد ازتهران به ما تماس می گرفتند که اعضای شورای ایتلاف افراد واحد شرایط  شرکت درجلسه را ندارند و حالا درغم مانده که چه کار کنند و باز به ما خیر رسید که برخی گروها به دلیل بی آدمی موتروانهای خود را بعنوان نماینده معرفی کرده اند. واقعا مسخره گی مطلق بود  اگر جلسات شورای مشورتی با حضور و مشارکت ما دایر می شد واقعا ما انن معضل را داشتیم  ولی خوب حالا  نشست مشورتی بدون بدون حضور شورای ایتلاف برگزار می شد و این تقریبا ازسوی ما با اکثریت قطعی رد شده بود. اما دو روز پیش ازبرگزاری جلسات بازهم پاکستان و ایران امید وار بودند که ما درنشست شرکت می کنیم و به همین خاطر پشت سر هم جلسات دایر می شد. حکمتیار یکی دو بار درشالیمار هتل آمد و با استاد خلیلی صحبت داشت که درجلسات شرکت نماییم همه برادران مجاهد هستند و دنیا منتظر ما هست و اختلافات خوب نیست شما شرکت کنید و بعد روی موضوعا اساسی دیگر گپ می زنیم و به توافق می رسیم. جلسات هیات ما هم  درداخل شالیمار و هم دربیرون دایر می شد و هروقت تلفن می زدند و ما هم آماده حضور درجلسات. آقای حسین عالمی از شماره اطاقش ناراض بود. شماره اطاق ایشان 420 بود و این شماره را برخی از جمله من خبرشده بودم و گاه گاهی می گفتیم که آقای غالمی در 420 هست. ایشان سعی داشت که اطاق را عوض کند و فکر می کنم تا آخر در همان اطاق ماند. آقای جاوید که بامن دریک طبقه بود همیشه گیج و گنس و کمتر به جلسات حاضر می شد و  به من گفته بود که رفقای نزدیک تان را خبرکنید و من چند بار این کار را می کردم اما جاوید گاهی شرکت می کرد و گاهی نه . من باسید علی جاوید اشنا و درنجف درس می خواندیم و  خو ب هم دیگر را می شناختیم. یک روز در اطاقش رفتم که کمی از نزدیک صحبت نماییم. گفتم  آقای جاوید مثل انیکه عاشق شده ای و درد عشق هم بد دردی هست چون شنیده بودم که از دواجی را با سرضدا می خواهد راه بیاندازد . گفتم این عشق شما کمی با سرصدا همراه  شده است. گفت: من بافرد مورد  نظرم ازدواج می کنم زیاد درغم سرصدایش هم نستم و نیاز دارم. و بعد پرسیدم عشق پیری این جنجالها را هم دارد. گفت نه پیرنستم منظورم را نگرفت گفتم ازدواج آیه الله را می گویم. گفت : بله آیه الله هم ازدواج کرد چون نیاز داشت و منم نیاز دارم و ازدواج می کنم کار خلاف شرع نیست. درشالیمار این قصه هارا هم داشتیم آخرین جلسه ما درسفارت ایران دراسلام آباد برگزار شد و سفیر ایران مارا دعوت کرده بود و آقای موسوی سفیر ایران در اسلام آباد بود. موسوی برادر سید میرحسین موسوی نخست و زیر بود.  روز 26 دلو  1367 بود دو خیر جالب را داشتیم یکی اینکه آخرین سرباز شوروی از مرز حیرتان گذشت. این خبر برای همه ما جالب بود و دیگر هم اینکه امام خمینی فتوای ارتداد و قتل سلمان رشدی را صادر کرده است . سلمان رشدی کتابی رمان بنام " ایه های شیطانی" نوشته است و گفته می شد که به پیامبر اسلام توهین کرده است. موسوی گفت : این فتوای سرفصل خبرهای دنیا می شود و  روابط ایران با جهان غرب را تیره و تار می کند. بعدها معلوم شد که جناب سفیر حدس دقیقی زده است و همان طور هم شد. درخلا ل غذا خوری و بعد و قبلش صحبت مشارکت با 60 نماینده باز ازسوی آقای موسوی مطرح شد و تاکید داشت که شرکت نماییم و خیلی فشار روی استاد خلیلی بود استاد خلیلی بشدت رد کرد و گفت: موضع برادران هیات ما و شورای نمایندگی همین است و من نمی توانم برخلاف نظر دوستان تصمیم بگیرم آقای علی جان زاهدی صحبت کرد و گفت شرکت نمی کنیم و آنها بدون ما حکومت نمی توانند و من صحبت کردم و گفتم: که رهبران پیشاور نقض تعهد کرده  و در گذشته هم همین کارها را داشتند و حالا با ما به این صورت رفتار را در پیش گرفته اند و گفتم منم حرف دوستان را تایید می کنم صورت درجلسات شان شرکت نمی کنیم و یک نکته دیگری نیز اضافه کردم و درست هم بود و گفتم که موضع دوستان در داخل افغانستان را هم نمی دانیم و فکر می کنم آنها با این شیوه مخالف باشند و  آن را تحقیر و تو هین بدانند. استاد خلیلی دراین جلسه متاثر شد و گریه هم کرد. و به این صورت نشست مشورتی را تحریم کردیم و اتحاد هفتگانه نشست شان را بدون مشارکت ما برگزار کرد و ما شبها جریان نشست شان را از طریق رسانه ها می شنیدیم و شک تردید های زیادی را در مورد موفقیت نشست مشورتی طرح می کردند. بی بی سی در مورد توافق شان گفته بود که رهبران اتحاد هفتگانه قدرت را بین خود شان تقسیم کردند . همه رسانه ها و هم چنین در محافل سیاسی این گمانه زنی تقویت  شده بود که مجاهدین نه بسوی اتحاد بل بسوی اختلاف و جنگ برسرقدرت روی آورده اند و این کار مجاهدین را در آینده مشکل می کند. برخی رسانه ها و تحلیلگران در مورد دلایل و تحریم ما صحبت زیاد داشت. استاد خلیلی روزهای پرمشغله ای رسانه ای خود را تجربه می کرد. شانس و  یا چانس یار استاد خلیلی شد که دریک شرایطی نوبت ریاست و سخنگوی برای شان رسید که روسها آخرین سر باز شان را از افغانستان بیرو ن کردند و این مساله واقعا با حیرت جهانی و شکست اتحاد جماهیر شوروی مواجه شد و مهم ترین تبصره ها خروج روسها از افغانستان و سرنوشت رژیم داکتر نجیب الله و قدرت مجاهدین بود استاد خلیلی دریک چننن شرایطی نوبت ریاست و سخنگوی شورای ایتلاف هشتگانه را به عهده داشت و حالا همه درپاکستان برای مشارکت در نشست مشورتی اتحاد هفتگانه آمده ایم و پاکستان جولانگاه تصمیم گیری برای آینده افغانستان شده است. شرکت نکردن ما هم افتی بود برای دیپلماسی پاکستان و هم ضربه ای برای اتحاد هفتگانه  که ظرفیت جمع کردن وفاق ملی را ندارد و خودخواه  و  انحصار طلب هست و  بد گمانیها را در باره موفقیت آینده آنها شدت بخشید. برخی هم درهمان زمان گفت که اتحاد هفتگانه ، اتحاد هشتگانه را تحقیرکرد و در نشستهای مشورتی شان راه نداد.......

پ . ن . اتحاد هفتگانه کارهایش زیر سوال رفت که ظرفیت و فاق و اجماع ملی را ندارد. موضع هیات ما یک و متحد رد نشست مشورتی و نقض توافقات و تعهدات بود. موضع ایران و پاکستان این بود که با 60 نماینده شرکت نماییم. شالیمار هتلی محل اقامت ما در راولپندی. اعضای شورا ایتلاف حق مساوی می خواستند و برخی هم بی آدمی موتروانهای شان را نماینده درشورای مشورتی معرفی کرده بود.


 

 

طلایع حزب وحدت اسلامی افغانستان -61-

 

به این ترتیب ما از پاکستان به تهران برگشتیم. کمی افسرده و نگران آینده بودم که فصل جهاد با روسها پشت سرگذاشته شد و فصل تازه تحولات در راه است نگرانی ما از همین فصل نو بود که با رهبران عهد شکن چه باید بکنیم و چه روزهای سیاه دیگری در پیش رو هست. این نگرانی و دغدغه را من احساس می کردم زیرا با چشم خود رفتار رهبران اتحاد هفتگانه را دیدیم آنها توافقات مجددی با ایتلاف هشتگانه را رد و ما هم شرکت در نشست مشورتی شان را تحریم کردیم و دنیا هم به این نکته متوجه شد که رهبران اتحاد هفتگانه تنها و تنها قدرت را بین خود شان توزیع می کند و برای دیگر نیروهای سیاسی و اجتماعی وقعی و حقی قایل نیستند. گفتم عدم شرکت ما درنشست مشورتی رهبران اتحاد هفتگانه خیلی به ضرر شان تمام شد و این پرسش بزرگ را طرح کرد که چرا اتحاد هشتگانه در مذاکرات هفتگانه شرکت نکرد؟ و دلیلش چه بود؟ ما به همه رسانه ها صحبت از عهد شکنی رهبران هفتگانه داشتیم و این حقیقت هم داشت و درگذشته هم رهبران پیشاور بارها و بارها نقض تعهد بین خود شان را هم کرده بود. نکته دوم هم این بود که تقریبا همه می گفتند که اتحاد هفتگانه با انحصار طلبی و تمامیت خواهی نمی تواند درافغانستان حکومت نماید و این شکست سیاسی برای اتحاد هفتگانه شد. گذشته ازشکست  سیاسی آنها با یک شکست هولناک نظامی هم در جنگ جلال آباد مواجه شد و گزارشها نشان می داد که اردوی افغانستان کمر استخبارات پاکستان را درجنگ جلال آباد شکست و به همین دلیل است که دولت پاکستان از اردوی افغانستان سخت نگران بود و واقعا اردوی افغانستان عظیم ترین سرمایه ملی بود که ازدست ما رفت یعنی اینکه اتحاد هفتگانه نقش اساسی در نابودی ارتش افغانستان داشت. جنگ جلال آباد درس فراموش ناشدنی به آی . اس. آی پاکستان داد. یک سرباز روس در افغانستان نبود و پاکستان فکر می کرد که می تواند ارتش افغانستان را درهم بشکند و قدرت را برای اتحاد هفتگانه بگیرد. این محاسبه سبب شد که جنگ جلال آباد را پس از دو رویداد آغاز نماید یکی خروج نیروهای شوروی و دیگری تشکیل اداره موقت پس از نشست مشورتی یک جانبه در " راولپندی" اما آی. اس. آی و اتحاد هفتگانه در هردو ساحت نظامی و سیاسی شکست خورد. چند کشور انگشت شمار شتابزده اداره موقت اتحاد هفتگانه را به رسمیت شناخت اما دولت نجیب در سازمان ملل و درجامعه جهانی به رسمیت شناخته می شد. دولت نجیب پس از شکست استخبارات پاکستان و اتحاد هفتگانه در جنگ جلال آباد، روحیه برتری بخود گرفته بود. از این مسایل که بگذریم وضعیت ایتلاف هشتگانه در ایران کماکان در اولویت سیاست خارجی ایران بود و با همان استدلال همیشه گی که ایتلاف جاه افتاده است . ما گزارشهای جسته و گریخته از داخل داشتیم که وحدت سراسر رونق بشتری گرفته است و همه گروها در داخل کشور آماده می شوند که گرد هماییهای را برای ایجاد وحدت سراسری در مناطق مرکزی سازماندهی نماید. استاد عرفانی درسال 67 به خارج برگشت و خبرهای خوبی از تحرکات نیروهای سیاسی در داخل کشور داشت. سال 1367 سال پر از تحرک و تلاش برای رسیدن به وحدت سراسری بود، درست کاریکه ما ازسالهای 65 تا 66 آغاز کردیم و در زمستان 65 اساسنامه و حدت سراسری را تهیه کردیم. در ادامه همان تلاشها، اولین گردهمایی سیاسی میان مسوولان نصر و سپاه در پنجاب برگزارشد زیرا می دانید که مشکل اساسی در مناطق مرکزی حل منازعات نصر و سپاه بود و گروهای دیگر چندان نقشی در دایکندی شهرستان و و لسوالیهای لعل سر جنگل، پنجاب و ورس و ولسوالی یکاو لنگ نداشتند. شورای اتفاق شکست خورده بود و قدرت شورای اتفاق به جناح انشعابی شورا یعنی پاسداران منتقل شده بود. اولین گرد همایی نصر و سپاه در تاریخ 24-4 -1367 در و لسوالی پنجاب برگزارشد و گردانندگان اصلی این گردهمایی آقایان استاد عرفانی و استاد اکبری و سید عبدالحمید سجادی لعلی بود. دراین نشست قطع نامه ای 16 ماده ای را به اتفاق آرا تصویب و تایید کردند در این ماه ها استاد مزاری در شمال کشور رفته بود. در ادامه گردهمایی پنجاب که برخی از آن به کنگره پنجاب نام گرفته است ، تلاشهای و سیعتری صورت گرفت که مسوولین دو سازمان نصر و سپاه و اگر امکانش باشد ازسایراحزاب عضو ایتلاف هشتگانه نیز در گردهماییها شرکت نمایند در کنگره لعل مسوولین نصر و سپاه از شما ل کشور نیز شرکت کرده بود. استاد محقق در مراسم فاتحه استاد عرفانی در مسجد باقر العلوم اشاره داشت که در کنگره لعل با جمعی از مسوولین نصر و سپاه شرکت داشت. گردهمایی لعل نیز تاثیرات مهمی روی وحدت سراسری گذاشت و قعنامه 12 ماده ای کنگره بنیادهای اولیه تیوریک و سیاسی حزب وحدت را پایه ریزی می کرد. این دو نشست مهم سبب گردید که گرد همایی دیگری نیز در بهسود و غزنی دایر گردد. نشستهای بهسود و غزنی مرحله های متکامل تری از طلایع حزب وحدت را نشان می داد. در نشست 6-9- 1367 همه احزاب عضو ایتلاف هشتگانه به جریان وحدت سراسری پیوست. این تحولات سبب گردید که گامهای بزرگ تاریخی دیگری بسوی وحدت کامل برداشته شود. پس از این تحولات مهم و استراتژیک ، مسوولین همه احزاب سیاسی روی یک طرح اساسی و زیر بنایی برای رسیدن به وحدت سراسر کار را آغازکردند. من در تهران این خبرها را داشتم و گاه گاهی در شورای ایتلاف آن را درمیان می گذاشتم و اما کسی از مسوولین ایران بخصوص حجه الاسلام ابراهیمی گوشش به چنین گزارشهای به دهکار نبود و منطق این بی اعتنایی چند چیز بود یکی اینکه روی ایتلاف هشتگانه از 25- 4- 66 13 کار کرده بود و حالا که سال 1368 است و این همه روی ایتلاف کار صورت گرفته است، دیگر موجه نیست که این ایتلاف تبدیل به یک پدیده نو شود. ایتلاف هشتگانه یک جریان جاه افتاده که در همه مذاکرات ازجمله درشورای مشورتی پیشاور و در مذاکرات و گفتگوهای سازمان ملل شرکت کرده است و این سرمایه سیاسی برای جامعه تشیع افغانستان است. این دو مطلب را بارها از سیاست مداران ایران شنیده بودم که ایتلاف هشتگانه پدیده سیاسی جاه افتاده و مطرح است و دنیا ایتلاف را می شناسد و دیگر اینکه این خود یک سرمایه سیاسی برای جامعه شیعی افغانستان می باشد. گذشته از سیاست مداران و دست اندرکاران ایران، اعضای شورای ایتلاف هشتگانه کمتر علاقمند بودند که این سقف خراب شود سقف ایتلاف هشتگانه برای شان سقف معیشت بود و این واقعیت داشت پول شان می رسید. آقای ابراهیمی فراکسیون خودی و غیرخودی در داخل ایتلاف هشتگانه ایجاد کرده بود و مرتب پول خودیها را به دست شان می رساند. آقای جاوید می گفت: کمکها را به داخل می رساند و یک عده که داخل نداشت نه سنگر و  نه جبهه ای در همانجا حیف میل می کرد یک مورد آقای مهدوی شهرستان پول و سهم شورا را گرفت و به نمایندگی شورا درتهران تحویل نداد و به پاکستان رفت و نزدیک بود که مسوولین شورا به بیابی کشانده شود. ایتلاف برای یک عده منبع درامدی بی حساب و کتابی شده بود و فراکسیون خودی آقای ابراهیمی هرگز علاقه نداشت که حرفی غیر از ایتلاف را بشنود و هرچه خبرها وحدت سراسری را دریافت می کردیم و به همان پیمانه اختلاف و بی علاقگی بشتر نسبت به رویدادهای داخل دیده می شد. در تاریخ 25-4- 1368 رویداد عظیمی در تاریخ مبارزات و تحولات ما پیش آمد و آن این بود که همه گروهای هشتگانه در داخل کشور و در بامیان گردهمایی بزرگی را دایرکردند و تصمیم بی سابقه و سرنوشت سازی غیرقابل باور را گرفت و آن انحلال کامل همه احزاب و سازمانهای سیاسی عضو ایتلاف هشتگانه بود. این رویداد سبب گردید که مسیرتحولات جامعه شیعه و هزاره بکلی دیگر گون شود. در این نشست رهبران احزاب هشتگانه در بامیان جمع شدند و تصمیم گرفتند که میثاق وحدت را در 20 ماده به امضا برساند و این کار را کردند. اولین اقدام این بود که قطع نامه های کنگره پنجاب و لعل و قطع نامه های بهسود و جاغوری را مورد تایید قراردادند و آن نشستها و گردهمایی را گامهای بنیادی و اساسی برای رسیدن به وحدت اعلام کردند. دو مین اقدام هم این بود که درکنگره سرطان 68 یک نشست بی نظیر و سطح اول رهبران احزاب سیاسی را دایر نمایند که تاکنون چنین نشست جامع و فراگیر و با صلاحیت دایر نشده بود و لی حالا این کنگره در بامیان برگزار شده است. نکته مهم و اساسی دیگر هم این بود که کنگره در ولایت بامیان برگزارشد بامیان یکی اینکه تاریخی ترین ولایت مرکزی هست و دیگر اینکه درسال 67 ازسلطه حکومت کابل آزاد شد. در یک مقایسه سر انگشتی باید اذعان کرد که تفاوت اساسی اتحاد هشتگانه در بامیان با اتحاد هفتگانه یکی همین محل اتحادها است. اتحاد هفتگانه در پاکستان و زیر نظر حمید گل بود و ما درشورای مشورتی شاهد بودیم که حمید گل می آمد به نمایند گی از احزاب هفتگانه از ما می خواست که درنشست مشورتی ماه دلو 67 شرکت نماییم و اما اتحاد هشتگانه در بامیان با آن تدابیر و پیش زمینه ها، کنگره پنجاب، کنگره لعل و  نشستهای بهسود و جاغوری را برگزار کردند. و در کنگره بامیان منشور وحدت با نام " میثاق وحدت " در 20 ماده امضا و به تصویب رسید و تاریخ 25 سرطان 1368 نقطه عطف و تاریخی و شکوهمند در تاریخ مردم ما می باشد. این خطا است که گفته شود که ایتلاف هشتگانه در تهران تصمیم گرنده بوده است. ایتلاف هشتگانه در تهران ، "ایتلاف نماینده" بود و اصل حرف همان اتحاد و حزب وحدت اسلامی افغانستان بود که همه احزاب را منحل و یک تشکل واحدی را بنام " حزب وحدت اسلامی افغانستان" با یک منشور تاریخی بنام " میثاق وحدت" ایجاد کرد و....

پ . ن . طلایع وحدت از تابستان  1365 با مسافرت تاریخی استاد مزاری و همراه هان ازکاکری تا هزارجات آغاز و در زمستان 65 اساسنامه وحدت سراسر در پنجاب نوشته شد. در تاریخ 24- 4- 1367 اولین کنگره نصر و سپاه در پنجاب دایرگردید و قطع نامه و حدت سراسری را در 16 ماده صادرکرد. دومین گرد همایی در تاریخ 16-6- 1367 در لعل برگزار و قطع نامه اتحاد سراسری را در 12 ماده صادرکرد. در تاریخ 6-9- 1367 احزاب عضو ایتلاف هشتگانه درجاغوری به اتحاد سراسری پیوستند. در کنگره سراسری احزاب در 25- سرطان  1368  در مرکز بامیان ، همه احزاب هشتگانه منحل و تشکل واحدی بنام" حزب وحدت اسلامی افغانستان" اعلام شد و منشور حزب وحد اسلامی افغانستان بنام " میثاق وحدت" در 20 ماده تصویب و امضا شد. اتحاد هفتگانه در پاکستان و ایتلاف هشتگانه در تهران اعلام شد اما اتحاد سرتاسری بنام حزب وحدت اسلامی افغانستان دربامیان. ایتلاف هشتگانه درتهران در واقع "ایتلاف نماینده" بود. 

 


 

منحله ها ادغام می شوند – 62-

 

خبر اعلام حزب وحدت اسلامی افغانستان باور نکردنی بود. ثمره چندین سال تلاش این شد که به وحدت سراسری دست یابیم و حالا حزب وحدت اسلامی با یک منشور تاریخی 20 ماده ای، رسما اعلام موجودیت کرده است. "میثاق وحدت" مانفیست سیاسی و تشکیلاتی حزب وحدت بود. خبرحزب وحدت درشورای ایتلاف در تهران توام با انتقادها همراه شد. منطق مخالفت را من می دانستم. دو منطق در انتقاد از حزب وحدت وجود داشت یکی سیاسی و دیگری منفعتی. سیاست مداران ایران به این جمع بندی دست یافته بودند که ایتلاف برای مطالبات سیاسی مردم شیعه یک ضرورت هست و همه این گونه تعبیرداشتند که اتحاد هفتگانه در پاکستان و ایتلاف هشتگانه در ایران مورد حمایت دو کشور است و متاثر از سیاستهای اسلام آباد و تهران. این تصویرعام و بیرونی از ایتلاف هشتگانه بود و لی در درون ما این تصویر را نداشتیم. ایتلاف از نظر برخی ازما ها ، مرجع اصلی تصمیم گیری نبود ایتلاف از نظر ما نقش یک " ایتلاف نماینده " را داشت و من به این موضع مصر بودم و می گفتم که مرجع اصلی داخل و وحدت سراسری است و نه ایتلاف. همان گونه که اشاره کردم این تفسیر برای ایران ناخوش آیند بود و آقای ابراهیمی نماینده ولی فقیه از این تعبیر حتا نفرت هم داشت. ایتلاف هشتگانه برای یک عده آب نان هم شده بود و به دلیل منافع از ایتلاف دفاع می کردند. منطق اینکه ایتلاف هشتگانه، ایتلاف نماینده است یک برداشت غریب و مظلوم بود و من هم بشدت در درون ایتلاف احساس تنهای می کردم و فراکسیون خودی درون ایتلاف آقای ابراهیمی همه چیز داشت و ما هیچ چیز. هم اعضای شورا و هم سیاست مداران این را قبول نداشتند و می گفتند: ایتلاف حرف اصلی و آخر را می زند.

مردم و مهاجرین از شنیدن اتحاد و انحلال احزاب بی نهایت خرسند بودند و لحظه شماری می کردند که دفاتراحزاب درخارج هم باید لغو شود. شنیده شد که یک هیات از سوی حزب وحدت به خارج می یاید این مساله مایه دلگرمی زیادی برای مردم گردید. هیات می یامد اما قبل از آمدن هیات در زمستان 1368 ما یک هیاتی را به داخل فرستادیم که برود و ضعیت را بررسی کند. درترکیب هیات ما یکی آقای سید محمدعلی جاوید و یکی هم آقای هاشمی. و هیات فکر می کنم پنج نفره بود و هدف از اعزام این هیات این بود که برود و بررسی دقیق از وضعیت حزب وحدت تازه تاسیس شده را داشته باشد. و دیگر اینکه این دیدگاه را به مسوولان احزاب در داخل منتقل نماید که شورای ایتلاف هشتگانه امر جاه افتاده و تثبیت شده است و کاری نشود که به ایتلاف صدمه وارد شود. هیات به داخل رفت و برای مدت یک ماه در داخل ماند و برگشت و همه اعضای هیات به شمول آقای جاوید سو گند و فاداری یاد کرده بودند و دست روی قران گذاشته که از وحدت و منشور آن " میثاق" وحدت حمایت می کند. ازحرکت اسلامی آقای سید هادی و سید حسین انوری میثاق و حدت را امضا کرده بودند و آقای جاوید هم می با ایست سوگند بخورد و میثاق وحدت را امضا کند. وقتی هیات برگشت همه اعضای هیات درگزارش خود ارزیابی مثبت از جریان وحدت داشت و می گفت کاری خوبی صورت گرفته است و این وحدت سبب گردیده که تمامی مناقشات و جنگها ختم شود و واقعا دیگر جنگ و اختلاف بین مردم نیست و وحدت تاثیرات عمیقی در بین مردم در ولایات گذاشته است. هیات درگزارش خود گفت: حالا استاد مزاری و آقای صادقی نیلی و آیه الله بهشتی دوشادوش هم راه می روند و با هم شوخی و بخند دارند و این کاری خوبی است. آقای هاشمی می گفت در بامیان به دوستان و جاوید گفتم که برگردیم به ایران و ما هیات بودیم و کار ما تمام شده است. جاوید گفت: نه، من تا فلانی را دفن نکنم بر نمی گردم. وی که درحاضر جوابی رند و چالاک بود جواب جاوید را این گونه داد که بله آقای جاوید مارا دفن می کند و سر سه ما می نشیند و بعد  طرف ایران می رود. هاشمی می گفت: در بامیان آنها یک قسم گذاشته که پدری کس با و حدت مخالفت نمی توانیست. قسم، استعمال علم ابوالفضل بود که بد رقم خطرناک است.

 به هر صورت این گزارش هیات بود و ما می گفتیم که حزب وحدت مورد تایید هیات ما هم قرارگرفته است دیری نگذشت که در شورای ایتلاف هشتگانه زمزمه های مخالفت پیدا شد و اولین مخالفت را جاوید شروع کرد که نه وحدت بامیان را ما قبول نداریم. هنوز رسیدن به وحدت کار زیادی لازم دارد و ما همین ایتلاف را حمایت می کنیم. بعد از جاوید پرسیده شد که تو در بامیان قران گرفتی و سوگند یاد کردی و میثاق وحدت را امضا کردی و روزهای اول گزارش تان درشورا مثبت بود و حالا چرا تغییرکرده است؟. آقای سید علی جاوید باکمال جرات گفت: درست همه ان کارها در بامیان شده است اما در زیرلوله تفنگ. واقعا این حرف برای من خیلی عجیب و حیرت انگیز بود و می گفتم که سیاست و منافع چه قدر خطرناک و ترسناک است. و سیاست نه پدر دارد و نه مادر یک روز این حرف را در ضمن بحثهای شورای ایتلاف گفتم که سیاست نه پدر دارد و نه مادر و ابراهیمی یک جمله دیگر را نیز اضافه کرد که سیاست ناموس هم ندارد. این حرف برای من خیلی تازه بود و نشنیده بودم به این ترتیب در داخل شورا ما این تضاد و تفاوت دیدگاه را داشتیم. ازسوی دیگر این مساله خیلی سخت بود سیاست مداران ایران می گفتند ما با دو مرجع سیاسی متضاد و متفاوت نمی توانیم کارهارا پیش ببریم آنها دقیق می گفتند و حالا این وضعیت پیش آمده بود ایتلاف هشتگانه و یا حزب وحدت اسلامی افغانستان و به همین ترتیب سخت در تلاش بودیم که مساله ایتلاف و حزب وحد اسلامی باید حل شود و می دانستیم که در داخل کشور هم این تحلیل وجود دارد که باید درسطح ملی و بین المللی نماینده مردم تنها حزب وحدت اسلامی باشد. این مساله سبب گردید که هیاتی از داخل  و ازبامیان به ایران بیاید و مساله ایتلاف و وحدت را باید حل کند این مساله در مرور زمان غیرقابل کنترل می شد و یک اختلاف سر در گمی عجیب را خلق می کرد که نماینده ما درگفتگو های صلح کیست؟ و این خود یک مصیبت کلان می شد. به همین اساس خبرشدیم که یک هیات به ریاست استاد مزاری و ترکیبی از هشت جریان سیاسی که حالا شامل حزب وحدت شده و قران سوگند یاد کرده و میثاق وحدت را امضا کرده اند عازم ایران هست. در ترکیب حاجی آقای صادقی نیلی هم است. هیات به پاکستان و بعد به ایران آمد و چه استقبال شانداری مردم ازهیات داشت در مرقد امام خمینی جمعیت بی سابقه از مهاجرین به استقبال و سخنرانیها هیات جمع شده بودند چنین اجتماعی عظیم و تاریخی و بی سابقه در سطح مهاجرین را تاکنون نداشتیم و همزمان با و رود هیات در ایران بخش نشریات ایتلاف و احزاب به صورت گسترده و با همان امکانات دست داشته شان به تبلیغ حزب وحدت و حمایت بی دریغ هیات پرداخت و همین گونه خبرنگاران هرکدام برای نشریات شان مصاحبه و عکس می گرفتند و مردم هم درهمه اجتماعات که ازسوی هیات اعلام می شد پرشور شرکت می کردند. تاجران افغانی ترتیبات دعوت و پذیرایی را برنامه ریزی می کردند و هرشب بلا استثنا هیات را دعوت می کردند. روحا نیون و طلاب حمایت بی سابقه از هیات کردند و انجمنهای مهاجرین و مراکز و کانونهای فرهنگی هرکدام به نوبه خود به حمایت از هیات اعلامیه می دادند و از تاسیس حزب وحدت در داخل و انحلال گروها و قطع جنگ و خونریزی و ازبرنامه های هیات حمایت می کردند. این گونه استقبال و ستایش همه را بهت زده کرده بودند. استاد مزاری یک وقت به من گفت: حاجی آقا هرکی با وحدت مخالفت کند از نظر مردم منتفرمی شود. گفتم بله همین طوری هست و شما مشکلی اجتماعی و مردمی ندارید و اما خو ب مشکلات دیگری ازجمله درخود ایتلاف دارید و اینجا همان نظریه مطرح است که ایتلاف هشتگانه جاه افتاده است و چیزی دیگری جایش را نمی تواند بگیرد. استاد مزاری کمی خندید و بعد شوخی از آیه الله پروانی را نقل کرد و گفت: حاجی آقا در باره همین مطلب که ایتلاف جاه افتاده است و وحدت جاه افتاده نیست آیه الله گفت: خوب هر چیزی را که آدم بخواهد جاه بیاندازد آن چیز جاه می افتد. گفت ما همان حرف حاجی آقارا جدی می گیریم می خواهیم حزب وحدت را جاه بیاندازیم و این به نفع مردم است حال ممکن است به نفع برخی آقایان نباشد اما مرد مهم است با وحدت ما توانستیم جلو یک قطره خود مردم را بگیریم وحالا در داخل افغانستان و درسراسر هزارجات بروید هیچ حرفی نیست و درگذشته که شما دیدید چه وضع و چه مصیبتی بود. استاد مزاری در همان روزهای اول خیلی مطمین به نظر می رسید که دفاتر را ادغا می کند و اهداف هیات را دریک گفتگو چنین اعلام کرد: 

استاد مزاری به تاریخ  20 – 12 - 1398 به عنوان سخنگوی هیئت در اولین مصاحبه خود اهداف هیئت را در این سفر چنین اعلام کرد :
1 - ادغام کلیه دفاتر احزاب منحله و تعیین نماینده گی واحد برای رسیدگی به امور مهاجرین و حزب وحدت اسلامی در خارج .
  2 -  اعلام مواضع حزی وحدت اسلامی افغانستان
 3 - به وجود اوردن نشریه حزب وحدت اسلامی افغانستان .
 4- در جریان قرار دادن مهاجرین در باره حوادث و رویدادهای داخل کشور .
 5- دعوت از اعضای کادر مرکزی برای رفتن به داخل
 6 - جذب کمکهای مهاجرین و طرفداران حزب وحدت اسلامی افغانستان و ارسال آن به داخل کشور.

 --------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن. شش فقره دیدگاه استاد مزاری در یک مصاحبه هنگام ورود به ایران. حمایت بی نظیر از هیات حزب وحدت اسلامی در ایران توسط مهاجرین و طلاب. دلایل مخالفت جاوید با وحدت و اینکه سوگند به قرآن را درزیر سرنیزه در بامیان خورده است. دو دلیل سیاسی و منفعت طلبانه برخلاف حزب وحدت  اسلامی . برخی اعضای هیات ایتلاف هشتگانه دیدگاه شان درایران در مورد حزب وحدت تغییر کرد.  



حاجی آقا گم شد -63-

 

بهار سال 1369 است. هیات به ریاست استاد مزاری وارد تهران شده است. هدف اعلام حزب وحدت اسلامی بجای ایتلاف هشتگانه و هدف بعدی ادغام دفاتر احزاب " منحله" است و هدف سوم هم ایجاد شورای نمایندگی برای حزب وحدت اسلامی  افغانستان و اهداف دیگر هم نشست با مردم . هیات در چندین ساحت فعالیهای شان را آغاز کرد. اولین عرصه بسیج مردم بود. استاد مزاری روان شناسی مردم و همین گونه روحیه مقامات ایران را بخوبی می دانیست. یک وقت استاد مزاری با من گفت: دوستان ایرانی روی افکار مردم و بسیج عمومی برای یک امری، بسیار حساس است. وی می گفت ما مشکلات را درداخل حل کرده ایم و همه ما در بامیان به یک وحدت سراسری و تشکیل حزب وحدت و منشور تاریخی آن دست یافته ایم" میثاق وحدت" برای استاد مزاری فوق العاده مهم بود. با بی بی سی مصاحبه داشت اولین صحبتهایش از میثاق وحدت بود. خبرنگار بی بی سی می گفت : میثاق وحدت چیست؟ اجتماعات مردمی در همه شهرهای ایران هدف و تارگیت اصلی برای هیات بود. من وقتیکه به همراه آقای صادقی نیلی و استاد مزاری به طرف قم می رفتیم، پرسیدم شما کارهای مهم تر از اجتماعات مردمی را دارید با حزب وحدت مخالفت می شود وهیاتی که ایتلاف به داخل فرستاد حالا موضع علیه حزب وحدت گرفته است و می گوید که به زور سر نیزه  میثاق وحدت را بالای ما تحمیل کرد و قران گرفت. استاد مزاری گفت: عجب قرآن خورهای داریم بخا طر منافع شخصی خود به چه اموری متوسل می شوند. استاد صادقی گفت : هیچ کس در بامیان با زور جمع نشد و هیچ کس هم با سرنیزه میثاق وحدت را امضا نکرده است و  این ضرورت و یک نیاز بود ما باید مردم را متحد می کردیم جنگهای داخلی به ضرر مردم بود. استاد مزاری می گفت: من درشمال بودم وقتی  که دیدم فعالیتهای برادران در پنجاب و در لعل و دربهسود و درغزنی و جاغوری برای وحدت سراسری ، توسعه یافته است و به من خبرداد که به هزارجات برگردم و برگشتم و باکمک حاجی آقا و دیگر دوستان حزب وحدت را درست کردیم و این حزب دیگرخراب شدنی هم نیست. منتها مردم باید از حزب حمایت کنند که حمایت می کنند. استراتژی مورد توافق هیات ابتدا همان بسیج افکار عمومی درحمایت از هیات بود.

شب آقای صادقی نیلی گفت: من به خانه حاجی آقای ناطقی می روم  و باهم صحبت می کنیم. و حاجی آقا تنها همان یک شب درخانه ما بود و بعد دیگر موفق نشدیم که ایشان را درخانه ببرم دلیل همان حجم کارهای زیادی بود که هیات باید انجام می داد. شب زیاد صحبت نکردیم چون در داخل ماشین ازتهران تا قم صحبتهای زیادی شد و گاه گاهی شوخیهای هم داشتیم دروسط راه بنزین می گرفتم اما لوله ماشین پمپ بنزین به دهانه باک جای نشد و دیدم که آقای صادقی بشدت می خندد و گفتم حتما گپ جور کرده است که کرده بود.ههههههه و شب می خواستم همان خاطرات کوتل چبلگ را داشته باشم ولی دیدم که حاجی آقا اصلا و ابدا علاقه به شور دادن امور تلخ  گذشته را ندارد و تمامی ذهن و تمرکزش روی وحدت است  و گفت حاجی آقا ما در بامیان همه امور را دادیم به استاد مزاری و حالا هم من به ایشان اعتماد کامل دارم هرکار و تصمیم که بگیرد من تایید و حمایت می کنم. شب برای حاجی آقا بستره و توشاک پهن کرده بودم و البته نان درجای دیگری خورده بودیم. صبح وقت نماز دیدم که حاجی آقا روی بستره خود نیست رفتم صالون دیدم راحت روی موکت خوابیده. صبح هنگام چای خوردن گفتم تشاک خراب بود چی ، گفت : حاجی آقا تشاک خراب نبود من عادت ندارم که روی تشاک بخوابم  در هتل بسیار اذیت می شوم و قطعا روی تخت خواب هتل نمی خوابم ما را زندانی محترمانه کرده است کاش همین مساله ادغام دفاتر زود تر خلاص می شد که می رفتیم به وطن من در هتل بیخی خسته شده ام می بینید که خیلی چاق هم شده ام چون راه نمی روم. حاجی آقا با اینکه خیلی کم غذا می خورد ولی به وضوح چاق شده بود آقای عبد الحق شفق عضو فعال هیات می گفت : من باید هرهفته برای حاجی آقا لباس تهیه کنم لباس حاجی آقا تنگ می شود و بعد می گفت لباس خو خیر است مساله کفش حاجی آقا برای من سخت شده است در تهران به هرکفاشی که رفته ایم می گوید ما این سایز را نداریم و حالا در قم به کفاش افغانی سفارش کرده ام که کفش درست . خصوصیات مزاری و صادقی در عرصه زندگی شخصی خیلی بهم نزدیک بود بی آلایش زحمت کش و سخت کوش و کار گر و ساده زیست. رمز موفقیت کامل هیات همکاری صادقی و مزاری بود و البته دیگر اعضای هیات نیز تاثیرات خود را داشتند اما نقطه مرکزی موفقیت را همکاری این دو بزرگوار تشکیل می داد. برای من واضح شد که استراتژی هیات کار روی مردم و بسیج افکاری عمومی و درحمایت از حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان. فضای بگونه ای بود که صد درصد درمحا فل مردمی از رسالت و ماموریت هیات حمایت و پشتیبانی قاطع صورت می گرفت. این مساله لحظه به لحظه به مقامات ایرانی گزارش می شد و تقریبا آنها به این نتیجه رسیده بودند که وحدت در بین مهاجرین و در بین مردم تثبیت شده است و دراین مورد هیچ شک و شبهه ای و جود نداشت. در فضای که هیات خلق کرده بود. مخالفین وحدت ناپدید شده بود و حتا آیه الله محسنی مخالف نمبر یک وحدت، با حزب وحدت مخالفت نمی کرد تنها هنر شان این بود که با حمایت آقای ابراهیمی نماینده ولی فقیه به شروطش اضافه می شد. اول سه شرط داشت بعد که قبول شد پنج شد و همین گونه بالا و بالا می رفت. دومین عرصه تلاش و فعالیت هیات مساله طلاب حوزات علمیه بود دراین بخش هم هیات با حمایت پرشور طلاب و علماء رو برو شد. حمایت بی نظیر حوزه علمیه قم و مشهد و حوزه های اصفهان و شیراز دومین رمز موفقیت هیات اعزامی حزب وحدت اسلامی افغانستان بود. عرصه سوم که بازهم مهم بود چون استاد مزاری می گفت مراجع دینی باید درمورد تشکیل حزب وحدت نظر مثبت داشته باشند. این کار به این سادگی هم نبود زیرا آیه الله محسنی در قم و درتماس دایم با مراجع، هیات را تخریب می کرد استاد مزاری اطلاعات خوبی داشت که آیه الله محسنی در بیوت مراجع تلاشهای زیادی کرده است که ماموریت هیات را ناکام بگذارد و زیر سوال برد و یک " ان قلت" بزند خوب خطرناک بود و بعد می گفت به این دلیل حزب وحدت با شرع و شریعت برابر نیست. وقتی که حجت الاسلام مرتضوی از ریاست شورای نمایندگی درسال 1370  بر اساس تعیینات برکنار شد، می گفت من فیصله بت پرستان را در پای بت بامیان قبول ندارم. و حالا این خطر وجود داشت که مراجع عالیقدر کدام "ان قلت"  را بزند. هیات یک بخش از کارهایش را گذاشت روی صحبت و ملاقات با مراجع حوزه های علمیه قم و مشهد و تقریبا همه مراجع موافق و مخالف حکومت جمهوری اسلامی را دید. یک مقام ارشد در وزارت خارجه ایران به استاد مزاری اعتراض داشت که شما به مراجع مخالف نظام ما چه کار دارید؟ و به دیدن آنها رفته اید. دو مرجع در قم که مخالف جمهوری اسلامی بودند یکی آیه الله منتظری و یکی هم آیه الله سید  شیرازی. هیات رفته بود و هردو را دیده بود و جریان تشکیل حزب وحدت را با آنها صحبت کرده بودند. و اما جواب استاد مزاری این بود که ما کاری به اختلافات آنها با نظام جمهوری اسلامی  نداریم و هم نگفته ایم که با جمهوری اسلامی مخالفت نمایید ما رفته ایم با آنها بعنوان مراجع مذهبی و دینی صحبت کرده ایم و از آنها حمایت و راهنمای شان را خواسته ایم. بعد گفت : انها مراجع خیلی فهیمده اند و مسایل افغانستان را بخوبی می فهمند وقتی آیه الله سید  شیرازی می گوید: درشمال کابل و درهلمند معادن عظیم یورانیوم دارید و متوجه این سرمایه های ملی تان باشید درحالیکه من خبر ندارم. آیه الله گلپایگانی مجتهد حامی نظام شما به ما چه گفته است؟ ما یک ساعت به آیه الله توضیحات داده ایم که ما وحدت کرده ایم و حزب وحدت را درست کرده ایم ایه الله در پایان به ما می گوید: شما افغانیها چرا اتحاد نمی کنید؟ و اما بخش های مهم و سیاسی و استراتژیک هیات چانه زنی با مقامات جمهوری اسلامی ایران بود که می گفتند: شورای ایتلاف هشتگانه جاه افتاده است و کسی از حزب وحدت خبر ندارد این مساله دشواریهای زیادی داشت اگر غیر ازمزاری و صادقی هرکسی می آمد ناکام برگشته بود. محل اقامت هیات در هتل بزرگ تهران بود یک روز قرار شد که به وزار ت خارجه ایران برویم و با وزیر خارجه صحبت نماییم. همه اعضای هیات در صالون جمع شدند ولی از حاجی آقای صادقی خبری نشد اطاق حاجی آقای صادقی طبقه پنجم بود انتظار زیاد کشیدیم خبری نشد خدمه هتل رفتند و بعد برگشتند و گفتند که مهمان در هتل نیست و در اطاق خودرا باز گذاشته و بیرون شده است وقت برای ملاقات نزدیک و نزدیکتر می شد و حالا افغانی و ایرانی به دنبال حاجی آقای صادقی هستیم اما خبری از حاجی آقا نیست. بله حاجی آقا گم شده بود.......

پ . ن . حاجی آقای صادقی براثر یک رفتار بد در اطاقش که بعدها آقای شفق شرح داد ، قهر کرد و ازهتل بیرو شد. قدرت و توانایی هیات  دو نفر "مزاری و صادقی" بود و آنها توانستند حزب وحدت رابجای ایتلاف در بهارسال 1369 جای گزین نمایند. مراجع تقلید عمدتا در دو شهر مذهبی متمرکز هستند نجف و قم و پیروانی درجهان تشیع دارند. آقای جاوید می گفت: در بامیان به زور سرنیزه قرآن گرفتیم و میثاق وحدت را امضا کردیم. آیه الله محسنی مخالف حزب وحدت بود اما به دلیل حمایت مردم مخالفت نمی کرد شرط بالای شرط اضافه می کرد. طراح استراتژی هیات استاد مزاری و اما حاجی آقای صادقی نیلی و سایر اعضای هیات حمایت می کردند. ایران طرفدار ایتلاف به دلیل سیاسی بود که زحمت کشیده و ایتلاف جاه افتاده بود. بخش اعضای ایتلاف" فراکسیون خودی" به دلایل منفعتی همراه با خود آقای ابرهیمی نماینده ولی فقیه مخالف هیات و مخالف حزب وحدت بود. استدلال جاوید برای من بسیار خنده آور بود به هیات گفتم و اما آنها تنها گفتند ای قرآن خورها.





 


بدیل ایتلاف -64-


بله همه حیران به دنبال حاجی آقای صادقی نیلی. استاد مزاری از من پرسید حاجی آقا چه شد؟ گفتم من همین لحظه وارد هتل شدم خبر ندارم.از آقای عبد الحق شفق پرسیدیم که شما همراز حاجی آقا هستید ایشان چه شد؟ و در باره ناپدید شدن حاجی آقا چه فکر می کنید؟. شفق گفت: حتما کاری در هتل به نظرش بد خورده و قهر شده و رفته است و بهترین راه این است که بیرون شویم و ایشان را پیدا کنیم و حاجی آقا پیاده راه می رود و من عادتش را خبر دارم سوار موتر نمی شود شاید پول هم نداشته باشد و همین شد که بیرون شدیم و چند نفر در خیابان راه آهن به طرف بالا و پایین راه افتادند و خیابان را زیر نظر گرفتند. پیدا کردن حاجی آقا در خیابان کار آسانی بود چون لباس مشخصی داشت و بعد از یک ساعت حاجی را به هتل بر گرداند. دیگر کسی پرسان هم نمی کرد که چرا؟ فکر کنم برنامه ملاقات لغو شد و به زمان دیگر. جلسات برای دو مساله اساسی یکی موافقت جمهوری اسلامی ایران که نمایندگی ایتلاف را لغو و برای نمایندگی حزب وحدت اجازه فعالیت رسمی صادر کند و این حق ایران بود که به چی گروهای اجازه فعالیت دهد و به چه گروهای نه، حزب اسلامی حکمتیار دفاترش در تهران و در سایر شهر ها بسته شد و زمانی هم حرکت اسلامی چنین مشکلی را پیدا کرد و حالا نمایندگی حزب وحدت باید اجازه فعالیت داشته باشد و بدیل ایتلاف شود. این کار مستلزم این بود که قبلش باید ایران ، حزب وحدت را بجای ایتلاف اجازه می داد. ایران به دلیل سیاسی و فراکسیون خودی ابراهیمی هم به دلیل منافع، حزب وحدت را قبول نداشتند و این مسأله نیاز به گفتگوهای زیادی داشت. یک معضل حرکت اسلامی شده بود این حزب در داخل ابتدا به وحدت پیوست و مسوولان بزرگ حرکت مثل سید هادی و سید انوری و آقای فیاض و تقریبا 12 نفر از اعضای مرکزی به حزب وحدت آمدند و اما آیه الله محسنی علم مخالفت بر داشت و شروط برای وحدت وضع می کرد. یک مرحله شروطش قبول شد اما آیه الله شروط دیگری پیش کش کرد و استاد مزاری متیقین بود که آیه الله حزب وحدت را قبول ندارد و نمی یاید. یک روز جلسه بسیار طولانی و خسته کن شد . فکر می کنم آیه الله شیخ زاده بود که گفت من دیگر در جلسات شرکت نمی کنم و این شروط بنی اسراییلی را هم قبول ندارم آیه الله شیخ زاده خیلی تند علیه شروط آیه الله محسنی موضع گرفت و ما تقریبا هرروز چنین جلساتی را داشتیم و عمده ترین بحث، وحدت بجای ایتلاف بود. کم کم به این نتیجه می رسیدیم که آیه الله محسنی به وحدت نمی آید و جاوید هم آن تهمت را بسته بود. قضیه آیه الله محسنی خاتمه یافته بود. در نهادهای ایران هم در مورد وحدت نظر واحدی نبود بله می دانستیم که آنها تاکید دارند روی ایتلاف اما بازهم معلوم می شد که وزارت خارجه ایران همکاری بشتری با هیات داشت سپاه و اطلاعات فکر می کنم موضع ابراهیمی را تایید می کردند اما نه خیلی صریح و شفاف. فشار از سوی هیات روی مقامات ایرانی دست اندرکار امور افغانستان بسیار زیاد بود. هیات موفق شده بود همه بسترها را هموار نماید.مردم، علما و طلاب مراجع تقلید حامی هیات و حامی وحدت بود تیر آقای محسنی به سنگ خورده بود. فراکسیون خودی ابراهیمی کم کم مخالفت خود را نشان می داد می شنیدیم که سید حسین عالمی و استاد خلیلی کم کم مخالفت را شروع کرده اند. استاد خلیلی در جلسات بخاطر وحدت کمتر شرکت می کرد و بشترین شرکت را من داشتم. خیلی خوشحال بودم که رنجهای سال 65 و 66 که برای وحدت در داخل کشیده بودم به ثمر می رسد. من باعمق جان درک می کردم که وحدت یعنی چه؟ صحنه های ترسناک "کمین آبشاره "و خطرات راه و نزدیک شدن به مرزهای مرگ و زندگی در ولسوالی شهرستان و درمسیر راه پاکستان و غارت افضل خان و این همه رنجها و مشکلات تنها برای خودم قابل درک بود. خوب یادم هست وقتی من رنجها و سختیهای سفر داخل را با دوستان ایتلاف صحبت می کردم حتا دلچسپی به گوش کردنش نداشت و اما حالا وحدت را به پیروزی می رساندیم و مخالفت فراکسیون خودی ابراهیمی را بخوبی می دانستم که پول شان قطع می شد و مخالف وحدت شده بود. حالا تمامی بحثها به یک نقطه متمرکز شده است و آن اینکه آیه الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به ماموران حکومتی و مقامات دست اندر کار امور افغانستان چه دستور می دهد. یک مقام جمهوری اسلامی ایران به من گفت خوب شما وحدت تان را کرده اید و در ایران ایتلاف رسمیت داشت و مورد تایید و حالا ما منتظریم که مقام معظم رهبری به ما چه دستور می دهد قرار این شدکه با مقام معظم رهبری ملاقات صورت بگیرد. پیش از ملاقات رایزنی و تحلیل ما این بود که رهبر جمهوری اسلامی ایران با وحدت مخالفت نمی کند و استاد مزاری متیقین بود که ایشان نه تنها مخالفت بلکه به نهادهای جمهوری اسلامی دستور می دهد که با ما همکاری نمایند. واقعا این حدس و گمان ما درست بود و استاد مزاری دقیق گفته بود. در ملاقات باایشان روشن شد که رهبر جمهوری اسلامی ایران هیچ حرفی نداشت و ازکارهای که در داخل افغانستان توسط خود افغانها انجام شده است جمهوری اسلامی ایران حمایت می کند. رهبر جمهوری اسلامی ایران برای مردم افغانستان آروزوی وحدت و پیروزی کرد و گفت ایران اسلامی همیشه در کنار برادران و خواهران مسلمان افغانستان بوده است. پس از ملاقات دیگر این حرف که ایتلاف جاه افتاده است را کسی با ما نمی گفت و حالا وحدت تثبیت شده است و مقامات دست اندرکار ایران در مسایل افغانستان بعد از این باید وحدت را برسمیت بشناسند و اجازه دهند که نمایندگیهای ما در تهران و شهرستانها فعال شوند و ماحالا به دنبال "بدیل" شورای ایتلاف در تهران بودیم و این فاز بعدی و مهمی بود که هیات " بدیل" شورای ایتلاف را پیدا می کرد بدیل واقعا چه گونه تشکیل شد؟...
-------------------------
پ. ن. آیه الله شیخ زاده عضو ایتلاف از حزب دعوت اسلامی افغانستان از ولایت غزنی. فراکسیون خودی و غیر خودی در ایتلاف ایجاد شده بود و خودیها مورد الطاف بود. استراتژیست هیات مزاری بود و صادقی نیلی و دیگر اعضای هیات حامی. بسترهای حمایت از هیات و از حزب وحدت هموار بود. سید علی جاوید، استاد خلیلی و حسین عالمی و.. از حامیان ایتلاف و با تفاوتهای مخالف وحدت بودند.


 

شورای نمایندگی بدیل شورای ایتلاف -65-

 

هیات حزب وحدت در واقع همه سنگرها را فتح کرد و حالا آماده است برای فازبعدی از عملیات و کارهای خود. مردم و مهاجرین ازداعیه حزب وحدت حمایت کردند. علماء و طلاب هم درصف حمایت ازحزب وحدت  ایستادند. مراجع تقلیداز وحدت میان احزاب حمایت کردند. مقامات ایران هم دچار تردید بود و گفتند که ما تابع امر ولی امر مسلمین هستیم آقا اگر گفت و اگر دستور دهد ما همان را می کنیم. رهبر جمهوری اسلامی ایران به مقامات هدایت داد که با برادران و خواهران افغانستان همکاری نمایید و اینکه تصمیم وحدت را گرفته و به آن رسیده است کاری خوبی کرده اند. دراین میان تنها آیه الله محسنی وحدت را رد کرد و فراکسیون ابراهیمی هم گیچ و مات ماند و شکست خورد و خود ابراهیمی هم بعد ازاین وضعیتش بسیار فرق کرد و دیگر آن ابراهیمی قبلی نماند. درتشکیلات نو مهر و نامه نگاری آقای ابراهیمی لغو شد و خود شورای نمایندگی با نهادهای جمهوری اسلامی ایران مکاتبه می کرد. آقای حسین عالمی با اعلام حزب وحدت تنها برای چند روزی مخالفت داشت و بعد به حزب وحدت پیوست و خوا هان گرفتن سهم در شورای نمایندگی شد. استاد خلیلی با اعلام حزب وحدت و ادغام دفاتر بیخی ایران را ترک کرد و رفت درپاکستان و خبرهای را دریافت می کردیم که در پاکستان سازمان نصر " نوین"راه انداخته است و امکانات از حکومت پاکستان گرفته است. حال مسوولیت بعدی هیات و استراتژی و پالیسی شان این بود که دفاتر را ادغام نماید. ادبیات نو با تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان پیدا شد. مثلا" میثاق وحدت" مثلا احزاب منحله و مثلا ادغام دفاتر و.. در تهران یگانه دفتر که همه احزاب درآن جمع شود دفترمرکزی سازمان نصر در چهار راه ولی عصر بود و قرار شد که تمامی یازده کمیسیون حزب وحدت در همانجا مستقر شود و قبلش بحث شد که ازهرحزب و سازمان منحله دو نفردرشورای نمایندگی عضویت داشته باشند اینها توافقات بود که هیات خیلی سریع به آن رسیده بود اما تنها یک مساله اساسی مانده بود که کی را بعنوان رییس شورای نمایندگی تعیین نماید یک روز همراه استاد مزاری طرف قم می رفتم و درداخل موتر استاد مزاری گفت حاجی آقا برای ریاست شورای نمایندگی کی مناسب است؟. چند نفر را نام گرفتیم تا رسید به آقای سید رحمه الله مرتضوی. یک باره استاد گفت مرتضوی خیلی به وحدت مخلص معلوم می شود و ازشورای اتفاق هم هست سابقه بدی هم ندارد تنها یک درگیری با مهدوی بخاطر سهمیه شان داشت که آن مربوط به خود شان می شود و من از مرتضوی اصلا و ابدا شناخت نداشتم و استاد مزاری هم نمی شناخت اما موضع گیری قاطع وی نسبت به حزب وحد همه مارا نسبت به وی خوشبین کرده بود و برعکس شیخ مهدوی خوجه نک پای از شهرستان که از آیه الله محسنی کرده هم بشتر علیه حزب وحدت موضع داشت و رفت به کویته پا کستان که مرتضوی می گفت: پنجاه هزار دالر سهمیه شو را را گرفته و گریخته است. این صحبتهای آقای مرتضوی نشان می داد که فراکسیون خودی، پولش را دریافت می کرده است. نزدیکیهای قم رسیده بودیم استاد مزاری گفت حاجی آقا نظرشما چیست؟ من گفتم اشکالی ندارد مرتضوی به لحاظ موضع گیری بسیار خوب است و بعد ببینیم کار هایش را و دیگر اینکه حزب وحدت اسلامی افغانستان هرسال تعیینات دارد. اگر خراب کرد در تعیینات حزب تغییرداده می شود. همین شد که استاد مزاری به من گفت: حاجی آقا، خیر برویم خانه آقای مرتضوی و رفتیم و در زدیم کودکی بیرون شد و گفتیم که ما هستیم. آقای مرتضوی بیرون شد و با کمال نابا وری و حیرت زده گفت: او شما بفرمایید خانه. رفتیم داخل خانه و روی موکت کهنه و در یک خانه محقر نشستیم . آقای مرتضوی سفارش چای را داد و بعد استاد مزاری شروع کرد به صحبت کردن و اینکه آیه الله بهشتی همکاری فوق العاده با حزب وحدت در بامیان داشته است را بحث کرد و گفت: اگر همکاری و حمایت حاجی آقا و آقای صادقی نمی بود ما به وحدت هرگز نمی رسیدیم و در خارج هم آیه الله محسنی مخالف وحدت شد و آقای جاوید از داخل برگشت و  بما تهمت زده است که گویا به زور، قرآن داده ایم در حالیکه خدا  شاهد است که چنین چیزی نبود. و ایراینها هم دچار این مساله بود که ایتلاف جاه افتاده است کمی با وحدت روی خوش نشان نمی داد اما بحمد الله کارها خوب پیشرفته است و حزب وحدت دیگر بجای ایتلاف درخارج فعالیت می کند. آقای مرتضوی چنان غرق در صحبتهای استاد مزاری بود که لا و نعم نمی گفت و به همین ترتیب رسید به موضع گیری آقای مرتضوی و حمایت قاطع ایشان از حزب وحدت و  از موضع گیری شان تشکر کرد و بعد گفت حاجی آقا غرض از مزاحمت این است و من به حاجی آقای ناطقی هم مشورت کردم  و ایشان نظرش درباره شما مثبت هست و  همین شد که خدمت رسیدیم شما ریاست شورای نمایندگی را قبول کنید. آقای مرتضوی فکرمی کنم هیچ استدلالی نداشت و همه چیز برایش تازه و عجیب و غریب و حیرت انگیز بود که درخانه شان رفته ایم و این گونه صحبتها را می شنود . آقای مرتضوی بتمام معنا غافل گیر شده بود و در یک دنیای نا باوری قرارگرفته بود. و گفت : من تابع امر هستم هرچه شما بگویید و صلاح بدانید من درخدمت گزاری حاضرم. استاد مزاری گفت : فردا تشکیل جلسه درباره شوای نمایندگی می دهیم روی تعداد اعضای نمایندگی روی ادغام دفاتر و روی ریاست نمایندگی و روی یازده کمیسون صحبت می کنیم و فیصله همین که شما را بعنوان رییس نمایندگی اعلام می کنیم ما امشب می روم روی اعضای هیات کار می کنم که کدام حرفی نداشته باشد. و این شد که ازخانه مرتضوی بیرون شدیم و نمی دانم بعد از ما آقای مرتضوی چه حال و هوایی داشت. جلسه هیات دایر شد و اعضای شورا ایتلاف اکثرا حاضر بودند و تنها استاد خلیلی نبود که قهر کرده به پاکستان رفته بود و جاوید که بکلی با حزب وحدت مقاطعه کرد. جلسه دایر شد و استاد مزاری ریاست جلسه را داشت و بحثهای زیادی صورت گرفت استاد مزاری با حوصله و حافظه بی نظیری که داشت یک مرور به تحولات داخل کشور داشت و اینکه برای ایجاد و تشکیل حزب وحدت چه رنجها و سختیها کشیده شده است و سرانجام همه برادران درداخل کشور به این نتیجه رسیدند که هیچ چاره جز و حدت و اتحاد نیست و همین شد که در تاریخ بیست پنج ماه سرطان هزار سیصد شست هشت همه به اتفاق آراء در شهر بامیان جمع شدند و حزب وحدت را اعلام کردند و یک منشور بیست ماده ای را بنام " میثاق وحدت "  تهیه و همه امضاء کردند و بعد همه سوگند یاد کردند که حامی حزب وحدت هستند. در تشکیلات موقت آقای اکبری شورای مرکزی تعیین شده است و ما درخدمت آمدیم تا دفاتر را ادغام و این پیام را به مردم و مهاجران برسانیم که ما وحدت کرده ایم استاد مزاری به دیگر رویداد و جزییات پرداخت و خیلی مفصل که همه را مجاب کرد صحبت کرد و بعد گفت حالا می رویم روی تشکیلات نمایندگی در خارج در ایران و درسایر کشورها. در ایران یک شورای نمایندگی لازم است که باید داشته باشیم. و دو میلیون مهاجر داریم. و بعد روی یازده کمیسیون حرف بزنیم و بعد روی خود دفتر مرکزی صحبت نماییم اینها موضوعات قابل بحث ماست و برادران نظر دهند و بعد روی ریاست نمایندگی هم صحبت نماییم که این مسوولیت را به عهده بگیرد. صحبت و نظر اعضای هیات و اعضای ایتلاف شروع شد  و پیش نهاد شد که اول رییس شورای نمایندگی را تعیین نماییم و بعد سایر مسایل کم کم حل می شود. در مورد ریاست شورای نمایندگی هرکس نظری داشت  و گفت اما اعضای هیات هماهنگ شده بود که نامزد و کاندید شان مرتضوی هست منتها برای اینکه صحنه سازی نماید چند تا نام را به گفته ایرانیها الکی گرفتند و اما سرانجام آقای مرتضوی را پیشنها کرد . استاد مزاری گفت من شخصا حرفی ندارم و اگر دوستان موافقت کند همین درست است اعضای هیات یکی یکی حمایت کرد و اعضای شورای ایتلاف که شکست خورده بود و تازه ایتلاف را ازدست داده بود، نمی توانیست مخالفت نمایند و همین شد که آقای مرتضوی بعنوان رییس نمایندگی تعیین شد و به این صورت شورای نمایندگی بدیل شورای ایتلاف شد و این هم رییس شورا و مسایل بعدی...

پ. ن . رحمت الله مرتضوی عضو شوای اتفاق و عضوی نمایندگی دفتر شورای اتفاق در تهران و رییس شورای نمایندگی حزب وحدت درسال 1369. شورای نمایندگی 11 کمیسیون داشت. حزب وحدت در تشکیلات خود کمیته و کمیسیون داشت. کمیسیون مرتبه نازلتراز کمیه را داشت . در داخل کمیته داشتیم و درخارج کمیسیون. دفتر کاری حزب وحدت همان ساختمان مصادره شده چهارراه ولی عصر. دفتر سیاسی در میدان و نک.




 

اول کارهای پایین بعد کارهای بالا -66-

 

کارهای شورای نمایندگی آغاز شد و من مسوول امور سیاسی و یا کمیسیون سیاسی بودم و  آقای دانش مسوول نشریات حزب وحدت این مسوولیت برای دانش تثبیت شده بود و سالها به امور فرهنگی و نشریات اشتغال داشت و البته کارهایش دراین عرصه توام با موفقیت بود. آقای توفیق گرچه وظیفه و مسوولیت رسمی نداشت ولی یکی از فعال ترین عضو سازما و  بعد عضو حزب وحدت اسلامی بود و خیلی ازکارهای ناشدنی را توفیق با همان ظرافت و زیرکی که داشت انجام می داد. توفیق به درد همه ما بخصوص به درد استاد واعظی می خورد و ارتباطات بسیار گسترده با همه مقامات و نهادهای ایران داشت. یک وقت لازم بود که یک اعلامیه را در روز نامه جمهوری اسلامی چاپ نماییم و موضوع اعلامیه محکومیت اسماعیل خان برای جمع کردن نیروی مهاجر درجنگ با طالبان بود کمیسیون سیاسی اعلامیه داد و توفیق آن را در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ کرد و چاپ این اعلامیه برخلاف سیاست ایران نسبت به اسماعیل خان بود که من آن روز ملاقات داشتم و مسوولین را به حیرت انداخت و به من گفت شما هم کار تان را می کنید. استاد مزاری یک تحلیل داشت که حزب وحدت هنو ز درجامعه ایران و برای مردم ایران معرفی نشده است و تاحالا مردم ایران هرچه شنیده ازشورای ایتلاف شنیده است یک روز گفت حاجی آقا برویم نزد دعایی رییس روز نامه اطلاعا ایران و رفتیم و دعایی گفت من یک روز نامه دارم درخدمت شما و هرکاری که در این جهت خواسته باشید من انجام می دهم.استاد مزاری گفت منم بخاطر همین مساله مزاحم شما شدم که حزب وحدت تازه تاسیس شده و مردم ایران خوب خبر و اطلاع ندارد . خبرها و تحلیلهای که دوستان ما برای شما می فرستد شما ان را در روز تان چاپ کنید تا مردم ایران هم بدانند. دعایی قبول کرد و گفت درخدمت برای نشر مقالات شما در هرسطحی که باشد حاضرم. استاد مزاری دریک جلسه که من و آقای دانش با هم بودیم گفت: شما دو بزرگوار مقاله نوشته کنید و برای روز نامه های ایران و برای روزنامه اطلاعات بفرستید. دو موضوع قرار شد مورد بحث قرار بگیرد و یکی را آقای دانش بنویسد و در یک موضوع دیگر من ما دو نفر همین کار را کردیم مقالات بسیار مفصلی را در چند بخش نوشتیم و به روز نامه اطلاعات تو سط آقای توفیق می فرستادیم و روز نامه اطلاعات همه را چاپ می کرد. روزنامه اطلاعات در چندین شماره مقالات ما را چاپ کرد. یک روز یک خبرنگار به من گفت شما دو صفحه روز نامه اطلاعات را خریده اید و چطور که مقالات حزب و حدت و نوشته شما و آقای دانش را چاپ می کند این برای ما خیلی عجیب است زیرا صفحات روز نامه خیلی گران و قیمت است.

 استاد مزاری در راه اندازی کار ابتکارات خوب و فوق العاده داشت. و دراستدلال خود برای جاه انداختن یک مساله هم تواناهای کم نظیری داشت. صریح الهجه بود و قاطع و منطقی دیدگاه سیاسی خود را طرح می کرد و همه از مزاری حساب می برد. آقای ولایتی بارها گفته بود که قدر مزاری را بدانید وی توانایی هرکاری را دارد. استاد مزاری در جمهوری اسلامی ایران دوستان خیلی خوبی داشت و همین طور مخالفان سرسختی را نیز داشت. وزارت خارجه ایران تا حدی زیادی موضع گیریهای استاد مزاری را تایید می کرد در بحث هیات و مساله حزب وحدت بجای ایتلاف وزارت خارجه زیاد مشکل نداشت مشکل آقای ابراهیمی و  دیگر نهادهای جمهوری اسلامی داشت و به همین خاطر بود که یک وقت چنگیز پهلوان استاد ملی گرا و ناسیونالیست دانشگاه تهران به وزارت خارجه انتقاد داشت که به دنبال سیاستهای عبدالعلی مزاری حرکت می کند و یا بعبارت دیگر این مزاری است که سیاست جمهوری اسلامی ایران را به دنبا خود در امور افغاتستان می کشاند. تقریبا سه ماه از اعلام نمایندگی حزب وحدت گذشت . آقای مرتضوی رییس نمایند گی شروع کرد به مخالفت و موضع گیری علیه استاد مزاری ابتدا جنگ دعوای آقای مرتضوی در شورای نمایندگی با من بود زیرا همه می دانیست که من نزدیک ترین نفر به استاد مزاری هستم و بودم و دراین شکی نبود کارهای فرهنگی را به صورت بسیار گسترده پیش می بردیم و آقای دانش نقش بنیادی را درنشر مجلات و نشریات حزب و حدت داشت آقای مر تضوی پول نشریات را به سختی می داد و اکثر اوقات کارهای ما به خونجگری تمام می شد و بعد شروع کرد به مخالفت با استاد مزاری که چه حق دارد در ایران به کارهای نمایندگی دخالت می کند و آقای مزاری برود داخل و کارهای ایران و سایر کشورها مربوط ما می شود. من این مساله را به استادمزاری درمیان گذاشتم که آقای مرتضوی این گونه مسایل را مطرح می کند استاد مزاری می گفت : آقای مرتضوی دچار اشتباه شده و کسانی هستند که آقای مرتضوی را به حال نمی گذارند و می خواهند اختلاف دربین نمانیدگی ایجاد نمایند و آنها از همان اول با وحدت مخالف بودند و زورش نرسید و حالا از داخل خود حزب وحدت  شروع کرده به خرابکاری و دامن زدن به اختلافات. استاد مزاری به داخل می رفت و قرار این بود که همه اعضای شورای نمایندگی برای گنگره به بامیان برود حزب وحدت تشکیل شده بود و لی ریاست حزب وحدت و دیگر ارگانها و تشکیلات به صورت موقت اسکلت بندی  و صورت بندی شده بود. مسایل باید در کنگره بامیان قطعی و نهایی می شد. بقیه اعضای هیات ادغام دفاتر همه به داخل رفته بودند حاجی آقای صادقی نیلی و دیگر اعضای هیات به افغانستان برگشته بودند و استادمزاری می خواست زمینی ازطریق فراه به هزارجات برود. پس از اعلام حزب وحدت کارهای دیگری نیز در پیش گرفته بودیم . در تشکیلات حزب وحدت یک نهادی در نظر گرفته شد بود بنام شورای عالی نظارت حزب وحدت اسلامی افغانستان. این نهاد بالاترین مرجع در حزب وحدت بود شرایط عضویت در این نهاد خیلی سخت بود داکترا و یا مجتهد و متجزی باشد یک روز استاد مزاری گفت حاجی آقا امروز برویم درخانه چند مجتهد افغانی و از آنها بخواهیم که عضویت شورای عالی نظارت را قبول نمایند و رفتیم آیه الله صالحی و آیه الله محقق کابلی و آیه الله سید حسن فاضل را دیدیم. استاد مزاری جریان تشکیلات حزب وحدت را برای هرکدام شرح می داد و در پایان از همه شان خواست که عضویت شورای عالی را نظارت را قبول نمایند. من یک وقت ازموضع گیری و  مخالفت آقای فاضل  نسبت به استاد مزاری ناراحت شدم و گفتم که همه شان درغارهای شان خفته بودند و مزاری همه را درصحنه آورد و حالا چه گونه نا مردانه علیه استاد مزاری موضع گیری دارند. من وا قعا متاثر بودم زیرا از نزدیک شاهد دعوت آنان به حزب وحدت و شورای عالی نظارت بودم داستان آقای مرتضوی را که عرض کردم  که درخانه شان رفتیم و دعوت کردیم. یک روز همین بحث را با مرتضوی داشتم وی می گفت بله که در خانه من آمدید زیرا به من احتیاج داشتید و کسی غیر از من را نداشتید که رییس شورای نمایندگی شود این جواب آقای مرتضوی به من بود. مخالفت ها علیه استاد مزاری و ما که در همان جهت بودیم هر روز زیاد تر و زیادتر می شد. گو اینکه قدرتهای قاهری هست که این مخالفتها رابخوبی سازماندهی می کند. آقای مرتضوی امکانات نمایندگی را می گرفت و  مطابق صلاح و نظر خود مصرف می کرد. درشورای نمایندگی هر وقت بحث داشتیم وی جوابش این بود هرکس پول می دهد همان کس حسابش را هم می گیرد و ربطی به شما ها هم ندارد. یک روز در جلسه شورای نمایندگی بحث شد آقای مرتضوی گفت: یک هیات می فرستم به آمریکا و یک هیات دیگر هم به اروپا و یک هیات دیگر هم به کشورهای عربی من می خواهم حزب تبدیل به یک قدرت شود و امکاناتش را هم دارم. حرفهای بسیار کلان و طرحهای بسیار بلند بالا و ازموضع بسیار قوی. آقای اخلاقی شیخ السفرا گفت: اجاز هست منم صحبت کنم. اما قبلش اجازه می خواهم و به کسی هم برنخورد یک قصه را می خواهم بکنم آقای مرتضوی گفت: بله حاجی آقا شما شیخ السفرا هستید و صاحب اجازه. آقای اخلاقی گفت: یک نفر قد کوتاهی داشت اما خانمش قد بلند. درهنگام  اجرایی مستحبات شب جمعه مرد هوس می کند که صورت خانمش را ببوسد و بعد خانمش با سیلی به صورت شوهرش می زند که تو  پدر لعنت کار پایین را نا تمام و به بالا چسپیده ای. بسیار خندیدیم و چند نفر قد کوتاه هم در شورا داشتیم و من گفتم این دوستان هم باید خیلی سیلی خورده باشند خلاصه آن قدر خندیدیم که جلسه بی جلسه و طرحهای بلند بالای آقای مرتضوی بی طرح ....

پ. ن . اخلاقی از ولایت غزنی و  از جاغوری عضو نهضت اسلامی و عضوی شورای نمایندگی آقای واعظی وی را شیخ السفرا می گفت. آقای مرتضوی از سادات بهسود تحصیل کرده قم عضوی شورای اتفاق و رییس نمایندگی حزب وحدت ازسال 69 تا سال 70 .  آیه الله ابو الحسن فاضل ازسادات بهسود تحصیل کرده عراق و عضو شورای عالی نظارت حزب وحدت. آیه الله صالحی مدرس از ترکمن تحصیل کرده عراق و مدرس حوزه علمیه قم و عضو شورای عالی نظارت. سید دعایی از روحا نیون مبارز اولیه ایران درعراق و رییس روز نامه اطلاعات ایران. آقای سرور دانش تحصیل کرده عراق و زیر عدلیه زمان کرزی و معاون دوم رییس جمهور غنی .


 

 

پیش بسوی کنگره – 67-

 

در منشور حزب وحدت و درتشکیلات سال 1368 یک موضوع اساسی مساله کنگره این حزب بود. استاد مزاری می گفت: این کنگره باید دایر شود و سرنوشت قطعی تشکیلات روشن. استاد اکبری در تشکیلات رییس موقت شورای مرکزی و استاد مزاری رییس هیات حزب و حدت در خارج تعیین شده بود. آقای صادقی نیلی در تشکیلات جایگاه مشخصی نداشت. آیه الله بهشتی رییس شورای عالی نظارت حزب وحدت بود. استاد مزاری در مشهد بود و کاری بکار نمایندگی نداشت و مقدمات سفر خود ازراه هرات را برنامه ریزی می کرد. یک شب به من زنگ زد که حاجی آقا این رقم نمی شود و من می خواهم  مصاحبه داشته باشم گفتم برای چه می خواهید مصاحبه کنید و موضوع مصاحبه شما چیست؟ گفت: موضوع مصاحبه من محکومیت جمهوری اسلامی ایران بخاطر اینکه نجیب الله  ازخارج آمده و درمشهد برای چند ساعتی توقف داشته است و این مساله برای من قابل قبول نیست نجیب الله دست نشانده و قاتل مردم افغانستان هست جمهوری اسلامی ایران که خودرا انقلابی می گیرد و حامی مظلومان چطور نجیب الله را در خاک خود اجازه داده است که بنیشیند. گفتم من چه کار کنم گفت: شما با خبرنگاران آشنایی دارید و به بی بی سی زنگ بزنگ و تلفن مرا بده که با من مصاحبه کند. من همان کار را کردم به بی بی سی زنگ زدم و گفتم داکتر نجیب الله به مشهد توقف داشته و استاد مزاری می خواهد دراین باره با شما صحبت نماید. خبرنگار بی بی سی درلندن گفت: عجب خبر جالبی است و ما  خبر نداریم و تلفن استاد مزاری را دادم و ایشان مصاحبه کرد و عمل  جمهوری اسلامی ایران را که اجازه فرود به طیاره نجیب الله را داده است را محکوم کرد و گفت من تعجب می کنم از جمهوری اسلامی ایران که خود را حامی مظلومین می گیرد و انقلابی به نجیب الله رییس جمهور دست نشانده کابل اجازه فرود به خاک خودش را داده است. هیچ کسی این مساله را خبرنداشت اما آن شب مزاری آن را افشا کرد. دوستان با من تماس گرفتند که چه خبر است؟ و  هیچ کسی از توقف نجیب الله در مشهد خبرنداشت و هیچ خبرگزاری هم پخش نکرده است چطور استاد مزاری این کار را کرد؟ مگر برای شما بد تمام نمی شود. گفتم من نمی دانم و حیرت زده شده ام از خودش سوال کنید در مشهد است. یک روز استاد مزاری زنگ زد و گفت حاجی آقا در کنگره بامیان بروید منم بخیر می یایم کنگره مهم و سر نوشت ساز است حزب وحدت تازه جور شده باید همان اصول و اساساتش رعایت شود. کنگره در بامیان برگزار می شود و شما با دوستان مثل استاد عرفانی و استاد واعظی و دیگر دوستان و آیات عظام که عضو شورای عالی نظارت هستند در کنگره بامیان شرکت نمایید. ایشان گفت: این موضوع را با برادران در و زارت خارجه ایران گفته ام که با شما همکاری نمایند و با آنها درتماس باشید. من با و زارت خارجه آقای نجفی در تماس شدم که چه گونه همکاری برای سفر ما به داخل می کنید . نجفی گفت آماده باشید و به زودی پرواز دارید. اما نگفت که به کجا کمی متحیر شدم که پرواز به کجا؟  یک روز بما خبرداد که در میدان هوایی مهرآباد باشیم.همه ما جمع شدیم و رفتیم به میدان مهر آباد ایات عظام محقق کابلی فاضل و صالحی و داکتر ریاضی و تعداد از اعضای شورای مرکزی حزب مثل محمد فیاض آقای محقق افشار آیه الله شیخ زاده و استاد عرفانی و استاد واعظی هاشمی لولنجی همه درمیدان هوایی حاضرند. خیلی زود سوار بریک هواپیمایی کوچک  چهل نفره شدیم و تعداد از ایرانیها هم مثل حسین اصفهانی نجفی مرادی و چند نفر دیگر جمعا بیست پنج نفر تا سی نفر می شدیم. هوا پیما چیزی در حدود دو ساعت در آسمان بود همه فکرمی کردیم که به بامیان می رویم  سرانجام در میدان هوایی زابل ایران پیاده شدیم. و چندین دستگاه موتر گرفته به طرف مرز حرکت کردیم. سفرما خیلی سریع ترتباتش گرفته شد. هرموتر شش سر نشین داشت و به طرف داخل با کمک رهنمای بلوچ حرکت کردیم تمام یک شبانه روز را با مو تر راه رفتیم نمی دانستیم به کجا می رویم اما می دانستیم که در ولایت نیمروز هستیم یک روز در کنار دریای هلمند توقف کردیم. خیلی خسته هم بودیم که خبر رسید ایات عظام با هم حرف شان شده است. چرا ؟ گفتند سر چوکی زیرا هرکدام مدعی بود که دیگری بشتر جای را گرفته است. یک شوخ داشتیم گفت دیگر راه حل نیست چوکی مطابق باسین خط کشیده و هرکس در همان داخل خط خود باشد من گفتم این راه حل نیست راه خراب است تکان می خورد تجاوز خطی صورت می گیرد. یکی گفت ما قادر به حل نزاع آیات نستیم هرکاری که می خواهند بکنند بین خود شان بکنند به دیگران ربطی ندارد. مساله دیگر اینکه در کنار دریای هلمند هستیم که یک نفر از مردم محل آمد و گفت زیاد به این طرف و آن طرف راه نروید که مارهای بسیار خطرناکی در زیر بوته ها خوابیده است. یک روحانی داشتیم بنام فصیحی وی با شتاب همه را جمع کردند که سخنرانی ضد مارش را داشته باشد. با لاس پیکر دستی صدا کرد و  همه جمع شدیم که خبر مهم چیست؟ وی روی یک تپه ایستاد و شروع کرد به سخنرانی که برادران به ما گفته است که دراین دشت ها زیاد راه نروید مارهای خطرناک و سمی دارد که خدای نخواسته شما را نیش نزند در همین لحظه رفیقم آقای زکی یک چوب باریک دستش بود و سرچوب هم بسیار تیز آهسته از پشت سر آقای فصیحی که گرم سخنرانی بود یک سیخ به پای فصیحی زد و یک مرتبه فصیحی پرید به هوا و لاسپیکر از دستش به یک طرف افتاد و فریاد می کشید مرا مار گزید من که شاهد صحنه بودم آن قدر می خندیدم که کرده کفک می شدم  و همه از دریای هلمند به دستور قاچاقبر عبور کردیم کشتی در یای هلمند بسیار ابتدایی و یک چیزی که  در دو طرفش ریسمان بسته و می کشید تا از دریا عبور کند و به این ترتیب همه در آن طرف ، کنار دریای هلمند استراحت کردیم و قاچاقبران هر وقت فرمان می داد ما حرکت می کردیم. در همین اثنا رویداد خطرناکی دیگری پیش آمد. داکتر ریاضی عضو شورای عالی نظارت از شدت گرما هوای آب بازی به  سرش می زند پیره مرد دل به دریامی زند چند دقیقه می دیدیم که در میان آب پایین و بالا می شد که به یک باره رفیقش فریاد کشید که آقای ریاضی غرف شد هیچ کس از افغانیها آب بازی بلد نیست  در همین لحظه مرادی از بچه وزارت خارجه به سرعت خود را داخل آب انداخت و با چه مهارتی حیرت انگیزی داکتر ریاضی را  از میان آب بیرو کشید داکتر بیهوش شده بود و آب زیادی در داخل شکمش. مرادی با یکی دو نفر داکتر ریاضی را سر به پایین خواباند تا اینکه آبها داخل شکمش بیرون شود آب مثل لوله افتابه از دهان داکتر بیرو می شد و به این صورت ریاضی عضو شورای عالی نظارت حزب ازیک مرگ حتمی نجات یافت و بعد برگشتیم که چه می شود؟ و کی حرکت می کنیم؟. قاچاقبران گفتند که شب را باید درکنار دریای هلمند بمانیم و فردا صبح حرکت می کنیم خطر طوفان شین است و راه ها کور شود و ما باید از روی شین حرکت کنیم. شب درکنار نهر عظیم هلمند ماندیم و قصه مار هرلحظه در ذهنم مجسم می شد و  همین طور غرق شدن آقای ریاضی. غذای کنسرت شده داشتیم و منتهاباید گرم می شد. گروپ گروپ تقسیم شدیم و هیزم برای شب جمع کردیم که غذای مان را گرم کنیم. هوا گرم بود ایرانیها در زیر شنها و ماسه های  لب دریای هلمند لم داده بودند از مرادی پرسیدم شما آب بازی را به این خوبی کجا یاد گرفتی و گفت: حاجی آقا من بچه بندرعباسم و عمرم به آب بازی گذشته است ولی داکتر ریاضی برابر دو  نفر است خیلی بیرون کردنش سرم فشار آورد . همین طور در میان ماسه های گرم و جذاب قدم می زدیم و خوش آدم می یامد که خودرا در میان آن گم کند یکی دو تا ازبچه های ایران ماسه گمک زده بود و چشمان شان بسته بود و بی خیال و چند غلط دیگر شان ر فته بود آهسته روی مناطق محرمه شان یک چو ب را به علامت که این همان است را گذاشته بود و چه منظره ای جالبی اگر موبایل و فیلم زمانه می بود این عکسها خود داستانی در شبکه های اجتماعی می شد ماسه گمکها بکلی خواب رفته بود رفقای دیگر شان خوب صحنه را با دور بین فیلم برداری می کردند و چه قدر آن شب با خود خندیدیم.

پ.ن. خروس و ماکی کد ارتباطی نگاه همسایه به همسایه را نشان می داد و ما هم اگر بخواهیم کدی ارتباطی داشته باشیم حالت عکسش را تنظیم می کنیم. مرادی عامل نجات داکتر ریاضی شد. داکتر ریاضی عضو شورای عالی نظارت حزب برگزیده شده بود. اختلاف میان آیات بخاطر چوکی موتر. مار سمی در درشتهای نیمروز زیاد است. سی نفر عازم کنگره بامیان بودیم. نجیب الله رییس جمهور افغانستان از خارج هنگام باز گشت به افغانستان در مشهد توقف داشت. استاد مزاری به شدت نسبت به این موضوع به ایران اعتراض کرد. سفر به سوی کنگره در بهار 1370



 

 

در مسیر کنگره 1370  شماره - 68-

 

فردا صبح قاچاقبران دستور دادند که سوار بر موترها تان شوید مدتی راه رفتیم و بعد با تپه های عظیم شین رو برو شدیم. قاچاقبران دستور دادند که از مو ترها پیاده شوید و شدیم و گفتند سیل کنید که مو ترها را چگونه از روی تپه شین عبور می دهیم. واقعا مثل مسابقه امارات و مسابقات شیخ محمد بود که موترها را از رویی شین عبور می دادند. از یک مبدا و نقطه صفر با سرعت بسیار بالا یکی و یکی مو ترها را از تپه های  گذراند و ما تقریبا یک ساعت پیاده راه رفتیم تا خود را به مو ترها برسانیم . راه رفتن آیات عظام در در تپه های نمروز مرا به یاد کوه نوردی حسین زاده انداخت. وی تمبلی خود را به این صورت تو جیه می کرد که راه رفتن اصول علمی  دارد. علماء آهسته و شمرده شمرده و قدمهای شان را حساب کرده در تپه های نمروز راه می رفتند و به این ترتیب به موترها رسیدیم و  با چندین ساعت راه حوالی ساعت دو بعد از ظهر به موسی قلعه رسیدیم و مورد استقبال گرم مقامات و حاکمان موسی قلعه در ولایت هلمند قرارگرفتیم. برای ما خیمه جدا گانه برپا کردند و چه خیمه های زیبا و منقش. شب بهترین غذا را برای ما تهیه کرد  حاکمان موسی قلعه دور بر ما می چرخید و احترام زیادی و این همه نه بخاطر ما و این همه بخاطر دوستان ایرانی ما بود. به وضوح دیده می شد که ارتباطات بسیار دو ستانه بین شان ازقبل و جود دارند و من درجای گفتم که ایران بخاطر منافع خود با همه احزاب جهادی کار می کرد و این طوری نبود که تنها با گروهای شیعی کار کند و این خطا هست که چنین تصوری داشته باشیم. ایران تخمهای شان را در چندین سبد گذاشته بودند و نه در یک سبد. دو روز درموسی قلعه بودیم و مطالعات و بررسی راه ها را می کردیم. حاکمان موسی قلعه به ما خبردادند که در کجران و باغران بین مولوی عبدالواحد و امان الله خان کجرانی جنگ شدید جریان دارد و راه بسته است. جلسه دایر کردیم و پس از بحث زیاد این نتیجه را گرفتیم که سه نفر بر ویم جلو و بعد به هیات گزارش دهیم که وضعیت چه گونه هست؟. سه نفر داوطلب یکی من و دیگری محمد فیاض که می گفت رفیق امان الله خان کجرانی است و نمی دانم عمرانی راچه عشقی در کله اش زد و گفت منم داو طلب هستم و همین شد که ما سه نفر همراء یک موتر به طرف کجران حرکت کردیم. از کوتل " خونی" وارد دره بی نهایت طولانی "دراوود" و تمام شب را با موتر حرکت کردیم. راه هموار بود اما گوذالهای عمیق ناشی از ریزیش آبهای زمین کشاورزان و یا هم ناشی از انفجار بمب و ماین، دمار از روزگار موتر ما در آورد. موتر ترق ترق می کرد و صبح در کناری درختی استادیم و موتر وان رفت زیر مو تر که صدها را چک کند و گفت کمانه موتر شکسته است. خیلی متاثر شدیم که دراین راه پر از خطر حالا چه کنیم . موتروان گفت: سعی می کنم کاری نمایم تا به کجران برسیم از یک عابر پرسیدیم که تا کجران چه قدر راه مانده گفت زیاد راه نمانده یک ساعت به کجران می رسید البته ساعت در افغانستان مدار اعتبار نیست. موتر وان با کدام ریسمانی کمانه را بست و بعد حرکت کردیم و به این صورت به کجران مرکزی جای امان الله خان رسیدیم. کجران مرکز بلوجهای اهل تشیع است و امان الله خان مرد قدرتمند و زیرک چالاک و درگیر با نیروهای عبد الواحد باغرانی. یک شب جای آمان الله خان ماندیم آقای فیاض بسیار صمیمی باوی صحبت می کرد و دلیلش همان حرکتی بودن شان. آن شب آقای فیاض همه جریانات سیاسی و اینکه ایتلاف چه گونه تبدیل به وجدت شد صحبت کرد و بعد از آمدن هیات به ریاست استاد مزاری و اینکه آیت الله محسنی چه گونه و با چه شرایطی با حزب و حدت مخالفت کرد و بعد موضع جاوید را که در بامیان قرآن زوره کی و قسم اجباری خورد ه بود را برای امان الله صحبت کرد. امان الله خان هم گفت که با اعلام حزب وحدت مردم در سراسر هزارجات آرام و هیچ جنگی نیست خبرهای بسیار خوبی از هرارجات داریم اما درکجران مولوی عبدالواحد اقدام به یک کارهای کرده و می خواهد ناو میش را در کنترل خود درآورد یک چند نفر از مخالفان سید نقوی را پیدا کرده است و در ناو میش جنگ راه انداخته درحال  حاضر نقوی از ناو میش گریخته است و پسرعمویش و یک شیخ دیگر بنام محقق که تازه از ایران آمده منطقه ناو میش را گرفته اند البته به زور عبدالواحد باغرانی. گفتم با شما هم وارد جنگ می شود و یانه. امان الله با اطمینان خاطر گفت نه آنها زور ما را می داند و یکی اینکه عبدالواحد خان بسیار زرنگ است و نمی خواهد خود را چهار طرف درگیر نماید صبح ازجای  امان الله خان حرکت کردیم و به طرف ناو میش. هدف این بود که عبد الواحد خان به ما خبر داد که فردا ظهر مهمان ما هستید. امان الله خان گفت بروید این کاری خیلی خوبی هست. رفتیم و ظهری مهمان عبد الواحد باغرانی شدیم همان شیخ را دیدیم و چند تن از مخالفان نقوی. شیخ محقق فکر می کنم از سرتیغان بود و بسیار دو آتشه علیه نقوی حرف می زد و همین گونه چند تن از قومای آقای نقوی علیه نقوی صحبت می کرد و عبدالواحد خان که تکیه بریک بالشت و پاها را روی پایش گذاشته بود دو مساله را درقالب سوال مطرح کرد و پرسید آقای عبدالعلی مزاری  دراین سفر همراه شما هست و یانه؟ من گفتم نه. گفت عجب به من خبرداد که ایشان همراه شما می باشد. دیگر اینکه چرا هیات ایرانی همراه شما نیامد ؟ من گفتم خان صاحب در موسی قلعه بما گفته شد که جنگ شدید بین شما و کجرانیها جریان دارد و راه ها بسبته است عبدالواحد خان گفت: این پدر لعنتیهای حاکمان موسی قلعه هست من با کسی جنگ ندارم آنها پدر لعنت هستند و دشمن من و نمی خواست که هیات ایرانی از ما دیدن کند و بعد گفت بین برادران هزاره ما اختلاف هست و اینها قومای نقوی هستند و  نقوی را نمی خواهند چون نقوی درحق شان ظلم کرده است و شما مشکل شان را حل کنید و باهم صحبت کنید و چرا بین تان گپ نمی زنید؟ ما با آنها حرف نمی زدیم چون می دانستیم  حرف زدن با محقق سری تیغان و یا سید دیوانه بچه کاکای نقوی بی فاییده است اصل گپ در دست خود عبد الواحد خان هست. به این ترتیب خدا حافظی کردیم و به طرف سرتیغان حرکت کردیم. پسر کاکای نقوی همراه ما بود خانه ها و دکانهای طرف دار نقوی را غارت کرده بودند و آتش زده بودند در یک جا رسیدیم که ستونهای دود از خانه ها و ازیک قریه بلند است. پسرکاکای سید نقوی که فکرمی کنم سید حیدر می گفت. رو به من کرد و گفت: چطور دود بلند شده و چطور آتش زده ام؟ آقای نقوی از کوه ها می بیند که چطور دودش را کشیده ام. گفتم سید حیدر آقا اصلا کاری خوبی نکرده ای و این کارها خلاف انسانیت و خلاف وجدان و خلاف خویشاوندی هست خوب چه فایده و کی این حرفهای مارا گوش می داد. از دره ناو میش بیرون شدیم و به منطقه سر تیغان رسیدیم با تعداد زیادی از کوچهای مردم که خانه های را آتش زده بود، رو برو شدیم بچه های کوچک پاهای شان لوخت زنان و دختران و مردان پیر و با تعداد از بز و گوسفند و خلاصه یک در بدری که حاکم باغران عبدالواحد خان و قومای آقای نقوی و شیخ محقق سرتیغان به و جود آورده بودند. قومندانها و مجاهدین شکست خورده دور بر ما جمع شدند و تعداد شان را می شناختم چون درکاکری آنها را دیده بودم و درسفر قبلی 65 مرا همراه استاد مزاری دیده بود. با آنها از وضعیت عمومی صحبت کردیم آنها گفتند با اعلام حزب وحدت دیگر هیچ درگیری و جنگی در دایکندی نیست اما عبدالواحد باغرانی این جنگ را علیه ما و علیه آقای نقوی راه انداخته است و هدف شان این است که در دایکندی باید جنگ باشد. نیم ساعتی با آنها نشسته بودم و برخی از مجاهدین می یامد و به گوش قومندانها چیزهای پیچ پیج می کرد. یکی از قومندانها گفت : استاد من یک حرف خصوصی دارم و می خواهم تنهایی با شما بگویم. از دوستان کمی دور شدم و قومندان گفت: مجاهدین سرآقای عمرانی شک کرده و می گویند اوغو است و عبدالواحد باغرانی فرستاده است و الله اگر بگذاریم که جان سالم بدر ببرد. گفتم عمرانی برادر آقای مرتضوی رییس شورای نمایندگی ماست. قومندان گفت: این حرفها را مجاهدین و قربانیان جنگ نمی فهمند و اگر کاری نکنید آنها آقای عمرانی را می کشند و ما هم کاری نمی توا نیم شرایط جنگی و دلها پر ازکینه و عقده است. با فیاض مشوره کردم که چه کنیم سرانجام این فکر درذهنم رسید که مردم را جمع کنیم و عمرانی برای مردم روضه بخواند. عمرانی از نظر صورت و قیافه از افغان کرده  هم افغانتر بود قیافه ای به تمام معنا ملا برجانی. حالا به آقای عمرانی می گوییم حاجی آقا مردم خیلی جگر خون است و همه زندگی شان را در جنگ از دست داده شما برای شان روضه بخوانید. عمرانی می گوید این برای من توهین است که در دشت روضه بخوانم من در دشت روضه نمی خوانم باید مسجد و حسینیه باشد. خلاصه آن قدر پیش وی عذر کردم تا عمرانی را حاضر کردم که برای مردم روضه بخواند وی نمی دانیست اما این روضه، درواقع همان روضه نجات جان خودش بود آواره های جنگ نو میش دریک دشت جمع شدند و آقا صاحب برای شان روضه کربلا را خواند روضه خان خوب و همه را به گریه انداخت به این صورت از قومندانها خدا حافظی کردیم و برای شان قول دادیم که به محض رسیدن به بامیان در مورد شما تصمیم می گریم  و هیچ نگران نباشید. به این صورت سرتیغان رسیدیم شب همان جا ماندیم و فردا طرف تمران حرکت کردیم و می خواستیم نقوی را ببینیم...

پ.ن. نقوی فرمانده عمومی علاقه داری ناو میش که حالا شکست خورده است. عبدالواحد باغران مرد قدرتمند در باغران دربرابر حاکمان موسی قلعه . این حرف عبد الواحد درست بود که  حاکمان موسی قلعه عمدا قضیه را بزرگ تا مانع ملاقات هیات ایرانی با وی شود. عمرانی برادر آقای مرتضوی که در اثر خاک و خاشاک سفر، عین  پشتونهای باغران دیده می شد. روضه برای مردم شیعه مسکن روح و روان شان هست. حاکمان موسی قلعه و باغران  دشمنی عمیق داشتند. بلوچها مهارتهای عجیببی در عبور موترها ازروی شینها داشت شبیه فیلمهای امارات و بازیهای شیخ محمد در امارات. 





 

از کنگره تا کنگره – 69-

 

شب در تمران هستیم و روی بامی در هوایی بی نهایت مطبوع بهاری درپای کوه کوتل سلیمان افتاده ایم. دو مساله مرا خون جکر کرد یکی اینکه کودکی یازده ساله ای آمد و درکنار ما نشست و میزبان ما معرفی کرد که پسر شهیدی است که در جنگهای داخلی یک سال پیش به شهادت رسید پسر کمی گریه کرد و بعد گفت پدرم که رفت اما باز خدارا شکر که جنگ خاتمه یافت و حالا مردم همه درصلح است و وحدت شد و دیگر نصر و سپاه با هم جنگ ندارند. مساله دیگر که نگرانش بودم، پیداکردن آقای نقوی بود که تازه همین دیروز، دیدیم که  سید حیدر پسرعموی سید نقوی و شیخ محقق سرتیغان چه روزی برسرشان آورده بود. خبر رسید که نقوی در جای هست که نمی تواند پیش ما بیاید قاصد بگونه ای صحبت می کرد که گویا ما باید برویم.آقای فیاض قبول نکرد و  گفت نه نمی شود ماهم مشکل داریم.شب خبرهای بی بی سی را شنیدیم واقعا بهت آور و حیرت انگیز بود خبری که دنیا را دور سرما چرخاند و ما را در یک بهت و در یک حیرت عمیق فرو برد و آن خبر عبارت بود فرو پاشی اتحاد جماهیر شوری پس از هفتاد سال. خبر این بود که اتحاد جماهیر از هم پاشید. بوریس ایلسینگ بجای میخاییل گورباچف در کرملین نشست. فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی با گذشت هفتاد سال واقعا حیرت انگیز بود خبرها تماما اختصاص داشت به فروپاشی شوروی. پس از پایان خبرها آقای فیاض که در هرموضوعی نظر می دهد و شیخ آگاه و دانا به مسایل هست و گفت و این هم رویداد بی نظیر تاریخ که شنیدیم. یکی تبصره کرد که نتیجه جهاد و مقاومت مردم افغانستان هست فیاض گفت نه، بل نتیجه بحران و  بطلان خود نظام کمونیستی هست .من متحیر و بهت زده بودم  و این رویداد در آن لحظه غیرقابل تفسیر برایم شد. گاهی چنین می شود که یک رویداد بی نظیر تفسیرکردنش فی المجلس کاری سختی هست و آدم شوکه می شود.  در سفری 65 در تمران کسی را دیدیم که می گفت: 130 سال عمر دارد و در زمان بلشویکها در آسیای میانه سربازی کرده و در خصی کردن خوانین ازبک در آسیای میانه شرکت داشته است وی می گفت بلشویکها بسمه چیها را تو سط خوا نین طرفدار خودش شکست دادند ولی این خوانین کسب کم بچه بازی داشتند و بلشویکها به آنها احتیاج داشتند و نمی کشتند ولی کسب بچه بازی شان را قبول نداشتند و همین شد که حزب کمونیست فیصله کرد که آنها را خصی کنند و کردن وی می گفت در مراسم خصی کردن منم شرکت داشتم. این قصه ها را همین آدم 130 ساله می کرد و در سفر گذشته سال 1365 به ما گفته شد که یک قرآن در همین تمران هست که 500 سال سابقه دارد و شاه ایران به اجداد بیگ هدیه فرستاده است و استاد مزاری خیلی علاقه داشت که قر آن را ببیند و دیدیم با خط طلایی نوشته شده بود اما اوراقش درحال ریزش بود و استاد مزاری گفت این قرآن از بین می رود و بما بد هید که ازطرف شما در یک موزیم گذاشته شود که محفوظ بماند نواسته بیگ گفت نه خانه ما خراب می شود. آبا و اجداد ما وصیت کرده که قرآن در خانه ما محفوظ بماند. تمران یکی از زیباترین جای است که من در هزارجات دیدیم. حالا در تمران هستیم تا پاسی ازشب فضای ذهنی ما را سقو ط و فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی گرفته بود و فردا تصمیم گرفتیم که حرکت کنیم موتروان ما گفت که دیگر موتر مارا جواب داده و قابل استفاده نیست و در همین جا بماند. آقای فیاض گفت نه نمی شود باید مو تر راه بیاندازی تو برای چه موتروان شده ای موتروان از قوله خویش و بزرگ شده کابل عصبانی شد و گفت من برای خرکوسی مو تر وان شده ام عجب آخوندی کذایی هستی من موتر وانم می گویم که موتر جواب داده اما تو می گویی که نمی شود بگیر سویج موتر را برو چالان کن. یک موتر لاری برای اولین بار پس از جنگها، و آمدن صلح آرامش، هم به تمران آمده بود و اتفاقا می خواست بر گردد و گفتیم خدا داده اینه بخیر با همین موتر کلان می رویم رفتیم که یک عالم بچه زن و مرد دور هر دو موتر جمع شده یکی از من پرسید: اگر این ریزه را کله کنیم تا سال دیگه قدر ازی خو کلان مو شه . گفتم بله و بعد دیدم که زیر نول موتر علف گذاشته شده است و پرسان کردم و گفتند که علف آورده بود که گرسنه نباشد. واقعا باور نکردنی بود مردم حق داشتند زیرا اولین باری هست که با دو موتر خورد و بزرگ رو برو می شوند و می پرسند. سوار برلاری شدیم به طرف خدیر حرکت کردیم. واقعا در هر جای که پیاده می شدیم مردم خوشحال و خندان که دیگر جنگی در کار نیست در سفر قبلی ازهمین خدیر گذشتیم و شب حمله شد و ما گریختیم طرف شکر دره و حالا همه مردم آرام و  مشغول کار و زندگی شان از هرکس که می پرسیدیم دعا می کرد و  به همین ترتیب وارد سیاه دره شدیم.  سیاه دره ای که درسال 1366 قمبر چرسی راه مارا گرفت و نزدیک بود که مرا بکشد و قافله مارا برگردان و با چه مصیبتی شب از بالای کوه های سیاه دره  طرف خدیر رفتیم و حالا خبری از قمبر چرسی نیست در شخمیران شب دریک رستورانی ماندیم و چند نفر مسافر تاجیک و پشتون را در هتل دیدیم آنها برای تجارت شان به دایکندی و به هزاره جات آمده بودند و با خیال راحت سفرمی کردند و واقعا هزاره جات تبدیل به "بهشت هزارجات" شده بود. از شخمیران طرف چهار قول جای حسین داد بیگ آمدیم و بعد رفتیم طرف اشترلی جای امینی و  همین طو ر به "خار قول" رسیدیم. گفته باشم که قمبرچرسی را پرسیدم گفتند که مرد و علت مرگش  زیر برف کوچ. و در" خارقول" همه خاطرات و آن نشست ترسناک میان مزاری و صادقی نیلی درذهنم مجسم گردید. چه ملاقات و حشتناک اما پرثمر و راه گشاه . برای اولین بار بود که پس از آن همه جنگها و نزاعها بین نصر و سپاه استاد مزاری و حاجی آقای صادقی نیلی با هم رو برو می شدند و دلها و مغزها پر از کینه و نفرت و پر از اتهام علیه هم دیگر و دشمنی عجیب نسبت به هم دیگر، در چنین شرایطی صادقی و مزاری با هم در  " خارقول" ملاقات داشتند. مزاری تفنگچه را با خود برده بود اما صادقی نیلی و دیگران اسلحه نداشتند. همه این رویداد ها در خارقول در ذهنم کشیده شد و گاه گاهی به استاد فیاض صحبت می کردم اما آقای عمرانی در عالم خود بود نمی دانم چه هوایی در کله اش زده بود که به کنگره همراه ما شود. عمرانی  ساده و بی خبر از دنیای سیاست و تشکیلات و گاه گاهی با فیاض در گیرمی شد ولی من به دلیل اینکه نگوید چون با آقای مرتضوی درتهران اختلاف پیدا کرده ام حالا با برادرش چنین رفتار دارم و خیلی هوای عمرانی را داشتم و ایشان هم از من خیلی راضی بود و یک وقت گفت: تو را خیلی آدم بد می گفت اما تو بد نستی بد همین فیاض هست. به این صورت از خارقول طرف کرمان و بعد یکاو لنگ و به همین صورت به شهر باستانی بامیان برای شرکت در کنگره 1370 رسیدیم ....

از کنگره تا کنگره نام کتابی است که استاد عرفانی نوشته است. و موضوع کتاب بسترها و رویدادهای پیش از تشکیل حزب وحدت هست. کنگره پنجاب و کنگره لعل در تابستان سال 1367 . قرآن به خط طلا هدیه شاه عباس به محمد عظیم بیگ اگر اشتباه نکنم در چهار صد سال پیش از امروز. این اطلاعات ممکن درست نباشد دو ستان منطقه کمک کنند. مرد 130 ادعای خصی گری خوانین در زمان بلشویکها را داشت و زبان روسی یادش بود. تمران زیبا ترین منطقه هزارجات. مردم برای اولین بار با ماشین و موتر آشنا می شد. فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی را در بهار 1370 در تمران از طریق رادیو خبر شدیم. کله همان کاله است که بالهجه گفته می شود. " کله"



 

کنگره با میان چه گونه برگزار شد ؟ – 70-

 

پیش از برگزاری کنگره حزب وحدت ، برنامه ریزی کردیم که ابتدا دید و باز دیدی داشته باشیم با اعضای کنگره حزب و حدت اسلامی افغانستان زیرا این مساله برای ما خیلی مهم بود که با گذشت 12 سال تقریبا تازه هم دیگر را می دیدیم. سالهای گذشته سالهای سختی بود که بر همه گذشت. سالهای پر از اختلاف و جنگ و دشمنی و همه سایه یک دیگر را با تیر می زدند. جنگهای بین  شورا و سپاه و در گیریها بین نصر و  سپاه و همینگونه منازعات دیگر بین سایر احزاب عضو حزب و حدت. برنامه اول ما این شد که  برویم به دیدن هم دیگر و برنامه بعدی هم این بود که منتظر جمع شدن سایر اعضای کنگره باشیم ما اتفاقا جزء اولین دسته های بودیم که به بامیان رسیده بودیم و برنامه سوم جلسات کنگره و  مساله چهارم فیصله های کنگره و مساله پنجم هم ساختار و تشکیلات حزب و حدت در خارج و داخل. کنگره یکی از عمده ترین وظایفش ساختار و تشکیلات حزب وحدت بود و مساله آخری هم قبول مسولیتها و و ظایف سپرده شده به اعضای حزب وحدت در داخل و خارج. این ها و دیگر موضوعات اصول کاری و برنامه اعضای کنگره را تشکیل می داد و ما ابتدا از دید بازدید ها شروع کردیم. ابتداء ما به دیدن آیه الله بهشتی رفتیم چون ایشان هنگام  و رود ما به بامیان در مهمانخانه حزب به دیدن ما آمده بود. آیه الله بهشتی را هم همراه آقای فیاض دیدم و هم یک بار تنهایی.  صحبت با آیه الله برایم خیلی جالب بود اول اینکه حرفهای زیادی در باره ایشان شنیده بودم و دوستان ما مثل آقای سجادی و مثل آقای اعتمادی و صابری و دیگر دوستان که از داخل می آمدند و توسط نیروهای شورای اتفاق احیانا دستگیر و زندانی هم شدند و حرفهای ضد نقیض زیادی شنیده بودم. در مورد تشکیلات شورای اتفاق هم شنیده بودم که ترکیب نا متناجس ملا و  شعله ای و خوانین را دارد و علت شکست و انشعاب شورا هم یکی همین با فت بود طیف های که با هم نمی خوردند جمع شدند و لی عامل اصلی بد بختی و شکست شورا سید مهدی هاشمی بود که در داخل شورا انشعاب ویرانگری را بو جود آورد. آیه الله بهشتی وزن بسیار سنگینی داشت و قتی ما به دیدن شان رفتیم روی چوکی نشسته بود و خیلی صمیمی و گرم با ما برخورد داشت ابتدا از وضعیت شخصی من پرسید در کجا متولد شده اید و کجا بزرگ و درکجا درس خوانده اید و بعد بقیه داستان من گفتم که در اخضرات دامرده متولد شده ام  و بعد زمینهای ماراکوچیها و حکومت گرفت. آیه الله بهشتی از وضع غارت زمینهای مردم توسط کوچیها بسیار اظهار تاسف کرد و گفت در و لسوالی ورس نیز چنین تجاوزات و ظلم شده است. گفتم که درعراق رفتم و درسهایم را در عراق خواندم ایشان گفت در چه سالهای درعراق بودید گفتم ازسال 1348 تا سال 1356 آیه الله گفت من از نسل اول طلاب افغانی در عراق بودم و پیش از شما درعراق درس خواندم و معاصر آیه الله رییس یکاو لنگی و آیه الله واعظ و پنج سال پیش از شما از عراق به افغانستان برگشتم و بعد صحبتهای از مراجع تقلید داشتیم از ایه الله خویی و آیه الله شاهرودی و بخصوص از آیه الله حکیم که مرجع جهانی بود صحبت کردیم. خاطرات عراق برای آیه الله بهشتی بسیار شیرین و جذاب بود و می خواست توی این مایه ها صحبت های بشتری داشته باشیم و بعد نحوه برگشتنم را ازعراق شرح دادم که ما را رژیم عراق اخراج و تسفیر کرد و  درمشهد آمدم و کودتای هفت ثور شد و بعد گفتم که شورای اتفاق را شما تاسیس کردید. آیه الله بهشتی که با ادبیات کتابی حرف می زد و جملات را با همان سبکی که نوشته می شود ادا می کرد گفت: شما در وقت تشکیل شورای ایتلاف در داخل بودید گفتم نه من در تابستان 1357 بعد ازکودتا و زمان که سید داوود مصباح والی بامیان بود و واتر ولسوال ورس و غلامعلی ذرخش ولسوال پنجاب بود به پنجاب آمدم و همراه آقای اکبری مدتی در مدرسه شیخ علی حسین نطاق بودم و بعد برگشتم. و بعد شنیدم که شما تشکیلات شورای اتفاق را درست کردید و آقای صادقی نیلی دایکندی را آزاد کرد و بعد در ولسوالی پنجاب و  یکاو لنگ رفت و ولسوال پنجاب غلامعلی ذرخش را دستگیر و اعدام کرد. وقتی من این صحبت را کردم آیه الله بهشتی گفت بله حرفهای زیادی حق و نا حق پیش آمد و حالا خدارا شکر که بازهم با گذشت این همه سالها دور هم جمع شدیم و حزب وحدت را تشکیل دادیم و ایشان گفت خدا آقای مزاری راحفظ کند دراین جهت زحمت زیادی کشید و همین طور دیگر دوستان هم زحمت کشیدند و شما هم بخیر آمدید کنگره حزب دایر شود و همه مشغول کار شوند  و همه متحد شویم و با اتفاق می توانیم به حق حقوق خود دست پیدا کنیم این صحبت را یک روز به تنهایی در اطاق آیه الله با هم داشتیم. صحبتها خیلی خوب بود و واقع نگری و هم پذیری زیادی خلق شده بود و همه حالا هم دیگر را قبول کرده بود. با آقای اکبری هم صحبت داشتیم ایشان هم خیلی خوشحال بود که نتیجه تلاشها به ثمر رسید و ایشان گفت: جریان صحبت آقای مزاری و آقای صادقی را در خارقول شما دیدید و بعد نشست دهن گودر پنجاب را داشتیم ولی خوب باز مشکلات پیش آمد درسال 66 و 67 تلاشهای زیادی کردیم و باالاخره من و جناب آقای استاد عرفانی و جناب آقای سید عبدالحمید سجادی موفق شدیم اولین کنگره حزبی را بین مسوولین دو سازمان نصر و سپاه در مرکز ولسوالی پنجاب دایر نماییم این اولین نشست عمومی مسوولین نصر و سپاه بود که در تابستان ماه چهارم سال 67 دایر شد و یک قطع نامه 17 ماده ای صادر کردیم و بعد دو ماه بعدش در لعل رفتیم و یک نشست عمومی دیگری بین مسوولین نصر و سپاه دایر کردیم در لعل تعداد بشتری از مسوولین نصر و سپاه شرکت کرده بودند ایشان گفت آقای حاجی محمد محقق به نمایندگی از استاد مزاری در کنگره لعل شرکت کرد استاد اکبری حافظه بسیار قوی و این نشستها را تاریخ وار با همه جزییاتش صحبت می کرد و برای من که خیلی برای صلح در سالهای 65 و 66 راه رفته بودم خیلی جالب بود و به دقت به صحبتهای استاد اکبری گوش می دادم. آقای اکبری به نشستهای بهسود و جاغوری در زمستان سال 67 اشاره کرد و گفت برادران بشتری از احزاب دیگر نیز دراین نشستها حضور پیداکردند و تقریبا همه احزاب مربو ط به جامعه شیعی و هزاره آماده گی داشتند که و حدت سراسری را ایجاد کنند استاد اکبری گفت ما به استاد مزاری پیغام دادیم که به هزارجات بیاید و  شرایط برای یک وحدت سراسر فراهم شده است. استاد مزاری ازشمال آمد ارتباطات و فعالیتها بسیار خوب و گسترده شد تا اینکه همه مسوولین احزاب هشتگانه در بامیان جمع شدند و نشستهای بسیار مهم و تاریخی راه انداخته شد و سرانجام موفق شدیم که در تاریخ 25 ماه سرطان 1368 منشور وحدت را در20 ماده تهیه نماییم و بعد همه سوگند یاد کردند  و میثاق وحدت را امضا کردند و حزب وحدت با 80 عضو اصلی و 80 عضو علی البدل اعلام موجودیت کرد و حزب وحدت شورای مرکزی هیات ریسه و دوازده کمیته و نمایندگیهای خارجی دارد و......

پ . ن . در 25 سرطان 1368 حزب وحدت اعلام موجودیت کرد. منشور حزب وحدت بنام" میثاق وحدت " در 20 ماده تهیه شد. کنگره پنجاب در 24 - 4 سال 67 دایر و قطعنامه 16 ماده ای را صادرکرد و کنگر لعل در 16- 6- سال 67 دایر شد و قطعنامه 12 ماده داشت و در 6- 9 - سال 67 نشست احزاب در جاغوری برگزارشد و همه به وحدت سراسری ملحق شدند. آیه الله بهشتی تحصیل کرده عراق معاصر با آیه الله رییس یکاولنگی و آیه الله سید سرور واعظ رهبر شورای اتفاق و رییس شورای عالی نظارت حزب وحدت. محمد اکبری تحصیل کرده نجف و عضوی مرکزی شورای اتفاق و مسوول سطح اول سپاه پاسداران جهاد انقلاب اسلامی افغانستان. 


 

 



    

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo