X
تبلیغات
رایتل

بخش سوم -2-

1395/07/15 ساعت 08:57 ب.ظ

 

 

اختلافات شدید نصریها در کنگره بامیان – 71-

 

در تشکیلات و ساختار حزب وحدت 80 عضو اصلی و 80 عضو علی البدل داشتیم. در کنگره حد اکثر تلاش براین بود که همه اعضا جمع شوند. ما با بیست تا بیست پنج نفر ازاعضای شورای مرکزی و شورای عالی نظارت از تهران حرکت کردیم و در موسی قلعه متوقف شدیم و تنها من همراه فیاض و آقا عمرانی موفق شدیم که به بامیان برسیم و سایر اعضای شورای مرکزی و شورای عالی نظارت از همان موسی قلعه به ایران برگشت. دو دلیل داشت یکی اینکه واقعا آیات عظام برای اولین بار چنین مسافرتی نسبتا سختی را تجربه می کردند و برای شان خیلی سخت بود و گفتم در راه برسر چوکی موتر با هم مناقشه داشتند. و آقای لولنجی به دلیل دشواریها راه و اینکه خود را یک تحلیلگر در تهران می گرفت و برای اولین بار در دهه اشغال وارد افغانستان شده بود، به دلیل برخورد بدی که ایرانیها با وی در مسیر راه داشت، می گفت می رود به دادگاه لاهه شکایت می کند این نوع استدلالهای خنده آور نشان از سختی و دشواری راه را داشت. دلیل دوم دشمنی حاکمان موسی قلعه با حاکم باغران بود که نمی خواست حاکم باغران با ایرانیها صحبتی داشته باشد و گفتند که رفتن شما خطر دارد و مولوی عبد الواحد راه را گرفته است. عبدالواحد در ناومیش به ما گفت که پدر لعنتهای موسی قلعه با من دشمنی دارد و برای بد نام کردن من این توطیه ها را ، راه انداخته است.خستگی آیات عظام و توطیه حاکمان موسی قلعه سبب گردید که یک بخش بزرگی از اعضای شورای عالی نظارت و مرکزی نتوانند در  کنگره شرکت نمایند. استاد مزاری در کوه ها و دشتهای فراه گم شده بود و کسی نمی دانیست که ایشان درکجا هست در همان ایران و دربین راه شایعات زیادی پخش شد که مزاری دستگیر شده مزاری کشته شده و مزاری کمین خورده و ما دربامیان نمی دانستیم که استاد مزاری درکجا هست. آقای اکبری به من گفت گم شدن مزاری در راه فراه و هزارجات مایه نگرانی زیادی برای ما شده است و ما وجود مزاری را در کنگره لازم داشتیم. استاد خلیلی که مخالف وحدت شده بود و رفته بود پاکستان و برای خود "نصرنوین" را ساخته بود و ما نمی دانستیم که به وحدت می یاید یانه گرچه خیلی زود خبر رسید که استاد خلیلی ازپاکستان برای شرکت در کنگره حزب وحدت به بامیان راه افتاده است. آقای صادقی نیلی پس از سفری به ایران درخانه خود رفته بود و استاد اکبری می گفت حاجی آقا به من گفته است که هرچه شما در کنگره تصویب کنید ما آن را قبول داریم و ما رفتیم در ایران کارهای خود را به درستی انجام داده ایم. برخی دیگر از اعضای مرکزی در ولایات غزنی و درمیدان هم به دلایل مختلفی از شرکت در کنگره باز مانده بودند. با این وضع کنگره به صورت کامل با مشارکت همه اعضای برگزار نشد فکر می کنم مجموع اعضای که جمع شده بود بین  سی تا چهل نفر بشتر نبود. کم کم به اغاز جلسات کنگره نزدیک می شدیم. استاد محقق با جمعی از شمال آمده بود و یک دسته بزرگ و مرتبی را با خود آورده و کش فش  خوبی نسبت به دیگران داشت. خبر شدیم که استاد خلیلی از پاکستان طرف با میان حرکت کرده است. آقای حکیمی این خبر را آورد و می گفت تا آمدن استاد خلیلی صبر کنیم و ما هم گفتیم که خیلی خوب است و برای من شخصا باور نکردنی بود که استاد خلیلی از موضع خود عقب نشینی کرده باشد چون واقعا از جریان بهم خوردن شورای ایتلاف هشتگانه در تهران حال وی نیز بهم خورده بود برای دو نفر متلاشی و انحلال شورای ایتلاف بسیار گران تمام شد یکی استاد خلیلی و دیگری جاوید و من می دانم که چرا؟  چند روزی منتظر و رود هیاتهای حزب وحدت به بامیان بودیم و جلسات را کم کم شروع می کردیم چون تقریبا با گذشت چندین روز برای ما مسجل شد که دیگر بشتر از ازین امکان جمع شدن اعضای شورای مرکزی نیست. آیه الله بهشتی طرفدار این بود که جلسات شروع و بحث ممکن است به درازا بکشد و در و سط جلسات اگر دوستان آمد هم اشکالی ندارد و اصل همان فیصله و نتیجه گیری است که همه درجریان قرار می گیرد. جلسات ما گاهی دریک مسجد و گاهی هم دریک مغاره شروع می شد دلیل مغاره هم این بود که خطر حمله و بمباران و جود داشت. حکومت کابل از شکست در با میان خاطره بسیار تلخی داشت و بد رقم نیروهای حکومتی در سال 1367 شکست خورد و بامیان را ترک کردند و برخی شاهدان عینی می گفتند که مامورین حکومتی به چرخ بالها آویزان مانده بود چون جای نداشت. جلسات صبح ها حوالی ساعت 9 شروع می شد و تا ساعت 12 ادامه می یافت و بعد برای نماز و غذا متفرق می شدیم و گاهی هم عصر ها جلسه می گرفتیم. بحث در دو محور "تشکیلات و تعیینات" بود. در مورد اول چندان مشکلی نداشتیم چون دراین مورد توافقات صورت گرفته بود و اساسنامه و منشور وحدت و تشکیلات حزب فیصله شد بود. اعضای مرکزی 80 نفر و علی البدل هم 80 و جمعا اعضای مرکزی می شد 120 نفر و بعد فیصله شده بود که اعضای علی البدل در نبود اعضای اصلی می توانند در جلسات با عین امتیازات عضو اصلی شرکت نمایند. و قبلا توافق شده بود که شورای عالی نظارت داشته باشیم و اعضای آن دارای مواصفات ذاتی باشند اگر روحانی باشد تا سطح متجزی و تحصیلات خارج داشته باشد و اگر محصل باشد تاسطح ماستری و داکترا تحصیلات عالی دشته باشد. آقای سید محمد سجادی و  آقای دکتر ریاضی به همین دلیل در شورای عالی نظارت حزب شامل شدند. در مورد هیات ریسه حزب هم هیچ حرفی نبود و در مورد اینکه حزب یک دبیرکل داشته باشد و معاون هم مشکلی نبود و اینکه حزب وحد دارای 12 کمیته در داخل و 12 کمیسیون درخارج بود نیز بحثی نبود و همین گونه در مورد نمایندگیهای حزب در خارج نیز توافق عام بود و خلاصه اینکه در ساختار و درتشکیلات حزب وحدت توافقات جمعی در کنگره و جود داشت بحث اساسی و اختلافات شدید روی تعیینات و تقرریهای افراد در پستهای کلیدی و غیر کلیدی تشکیلات حزب و حدت بود. در تعیینات بشترین اختلافات را سازمان نصر پیدا کرد. و بشترین وقت جلسات را اختلافات ما گرفت. اختلافات دراین بود که آقای حکیمی می گفت: استاد خلیلی دل شکسته است و ما می خواهیم وحدت به وجود بیاوریم و استاد خلیلی برای ایتلاف هشتگانه بسیار زحمت کشید و حالا  هم به بامیان می یاید و به حزب وحدت می پیوندد ما کاری کنیم که رضایت ایشان را بگیریم. مهم این است که ما دل شکسته هارا جمع کنیم و نه کسانیکه بانی و موسس و معمار حزب وحدت است. خلاصه اینکه یک روز آقای حکیمی آقای خلیلی را کاندید دبیرکلی حزب وحدت کرد و گفت که ایشان فردا به با میان تشریف می آورد. این مساله سبب اختلافات شدید میان سازمان نصر منحله شد. آقای بهشتی و آقای اکبری حرفی نمی گفتند و لی خوب طرفدار این مساله نبود ترجیحات و منویات آقای بهشتی و اکبری و دیگران استاد مزاری بود و لی خوب نمی خواست اظهار نظر نمایند. استاد محقق و من با این موضوع موافق نبودیم و واقعا من بشدت مخالف این مساله بودم و همان روز من در مقابله با نامزد پیشنهاد آقای حکیمی آقای مزاری را نامزد کردم و گفتم که ازطرف ما ایشان نامزد دبیرکلی حزب وحدت می باشد. این موضوع خیلی به درازا کشید و شاید هم نزدیک به دو هفته بحث ما همین شده بود استاد خلیلی از پاکستان به بامیان آمد و اما درجلسات هرگز شرکت نکرد و آقای حکیمی همه امور و جریان بحث را به آقای خلیلی منتقل کرده بود و به همین دلیل ایشان در جلسات کنگره شرکت نکرد. راستش نمی دانم استاد محقق به دیدن آقای خلیلی رفت و یانه اما من حتا به دیدن استاد خلیلی هم نرفتم. بدون تعارف اختلافات ما بی نهایت شدید بود من یک وقت به استاد اکبری گفتم شما فکر نکنید که ما اختلاف نداریم نه ما خوب اختلاف داریم و ما اینیم......

پ.ن. استادخلیلی سخنگوی شورای ایتلاف و عضو شورای رهبری سازمان و عضو شورای مرکزی حزب وحدت. تعداد زیاد اعضای کنگره به دلیل مشکلات نتوانستند در نشست کنگره شرکت نمایند. بین بیست تا بیست پنج نفر از موسی قلعه در اثر توطیه حاکمان موسی قلعه به ایران برگشتند. استاد مزاری در کنگره سال 1370 نتوانیست شرکت نماید و در دشتهای فراه گم بود. اختلافات شدید نصریها در کنگره با میان. آیه الله بهشتی ما درغم شما نصریها گیر مانده  ایم استاد محقق بله حاجی آغا تمام افغانستان درغم نصریها بند مانده است.



 

 

شیرین تر ازعسل – 72-

 

جلسات کنگره هر روز برگزار می شد و اختلافات و بن بست مساله دبیرکلی حزب وحدت بود. ظاهرا کسی مدعی این مقام نبود تنها نصریها در مورد نامزدهای شان اختلافات و بن بست ایجاد کرده بودند یک روز آیه الله بهشتی گفت: او دوستان نصری بروید مساله دبیرکلی را حل کنید و همه درغم شما مانده ایم. استاد محقق گفت: بله حاجی آغا نه شما بلکه همه افغانستان درغم نصریها مانده است. گاه گاهی که جلسات خسته کن می شد و شو خیهای می کردیم و با خنده از روی ناچاری به جلسات خود پا یان می دادیم. گاه گاهی هم مطرح می شد که هنوز  خیلی کار دارد تا رسوبات گروه گرایی گم شود هنوز هم که هنوز است علاقمندی بازگشت به گروه گرایی گذشته دیده می شود. استاد محقق می گفت: آیه الله عالمی بلخابی که آیه الله جبهه متحد انقلاب اسلامی افغانستان افغانستان بود یک وقت بین مرید های خود در یکاو لنگ سخنرانی داشت و مردم را دعوت می کرد به وحدت و اما حاجی آقا به این صورت مردم را دعوت به حزب وحدت می کرد. مردم بعد از این جبهه شوید و متحد شوید و مرید آغای خود باشید. و خنده دوستان. جبهه شوید و متحد شوید یک روز آقای افشار گفت من هرسه این کار می توانم همزمان انجام دهم باز هم استاد محقق گفت: آقای افشار مثل آن دختر هر سه کار را همزمان انجام می دهد. آیه الله بهشتی گفت آن چه رقم دختر بوده که در یک زمان سه کار را انجام می داده است بگو نه استاد محقق نه حاجی آقا نمی گویم آقای افشار قار می شود. آقای اکبری نه حاجی آقای افشار قار نمی شود مثال است المثال لایسئل عنه. خلاصه همه از خاطر بحث روی دبیرکلی حزب و حدت خسته شده بودیم می خواستیم تکه و جوک پرانی هم داشته باشیم. وقتی اصرار زیاد شد آقای افشار گفت اشکال ندارد بگویید که آن دختر چه گونه سه کار را در یک زمان انجام می داده است. اساد محقق گفت: دختر گفت : من سه کار را در یک زمان انجام می دهم هم شعر می خوانم و هم شیر می دو شم و هم.... خود را می کنم. و خنده اعضای جلسه. من هم گاه گاهی سعی می کردم که در تبیین موضوعا از ادبیات مدرن تری استفاده کنم خوب مرض روشن فکری هم داشتیم. آقای کاظمی هم همین کار را می کرد و ما می گفتیم که میکانیزمهای را برای حزب وحدت ایجاد کنیم که قوام و ثبات داشته باشد و در مرور زمان تاب بیاورد. مثلا می گفتم ساختار و میکانیزم که ایجاد شده است این میکانیزم درکارهای تشکیلاتی و حزبی تجربه شده است احزاب موفق میکانیزمهای بنیادی برای پیروزی شان در انتخابات ایجاد کرده است. خلاصه بحث ایجاد میکانیز و داشتن میکانیز، استاد اکبری را خو ب مزه داده بود نمی دانم در همان جلسه و یا درجلسات بعدی استاد اکبری در مورد تشکیلات حزب صحبت کرد و گفت: برادران میکانیک بهتر از این نمی شود گرچه دراین میکانیک برخیها انتقاد دارد که جای زنان در این میکانیک خالی هست و ما باید در تشکیلات روی میکانیکی کار  کنیم که جای برای زنان در میکانیکها حزب باشد و فعلا همین خوب میکانیک است. عبدالحق شفق می گفت: من با استاد اکبری گفتم او استاد شما امروز بیخی خراب کردید منظور آقای ناطقی و یا کاظمی از بحث میکانیزم است و نه میکانیک و شما امروز تماما میکانیک می گفتید. در میکانیزم من و در میکانیک استاد اکبری روی دبیرکلی حز ب بحث شد آیه الله بهشتی گفت: دیگر طاقت ما تمام شده است چه خبر است که بیست روز می شود تمام جلسات را گروگان خود گرفته اید و امروز مساله دبیرکلی حزب باید روشن شود. از استاد اکبری سوال شد که شما صریح و رو شن نظر تان را درباره دبیرکلی حزب بگویید خود تان می خواهید که دبیرکل شوید و یانه؟ استاد اکبری گفت: نه من با بود استاد مزاری نمی خواهم دبیرکل حزب باشم و معاونت استاد مزاری برای من احلی من العسل است و بعد نوبت به ما رسید که یک طرفه کنیم آقای حکیمی می گفت کاندید ما استاد خلیلی هست و ما می گفتیم کاندید ما استاد مزاری هست. و حالا نظر جلسه و کنگره چه باشد. آیه الله بهشتی رییس جلسات بود گفت نه اول شما نصریها بروید بین خود بحث کنید و نظر اکثریت شما را بدانیم آن وقت در کنگره نظر اندازی و رای گیری می کنیم همه قبول کردند که این نظر درست است جلسه تمام شد و مارفتیم بین خود در اطاق استاد محقق جلسه کردیم همه اعضای سازمان نصر به اتفاق آرا نظر دادند که مزاری نامزد برای دبیرکلی حزب باشد و اما استاد سید عباس حکیمی دو پای  خود را در یک موزه کرد و گفت نامزد برای دبیر کلی استاد خلیلی هست و استدلالهای که داشت. جلسات در باره بحث دبیرکلی به پایان خود می رسید و دیگر حوصله دوام بحث درباره دبیرکلی حزب نبود. فردا درجلسه کنگره ما گفتیم که جلسه داشتیم و همه اعضای سازمان نصر منحله به اتفاق آرا گفتند که نامزد ازطرف ما استاد مزاری است. آقای بهشتی گفت: خیر درست است امروز رای گیری می کنیم که رای گیری شد به جز آقای حکیمی همه تایید کردند که دبیرکل حزب وحدت اسلامی برای یک سال استاد مزاری و معاون ایشان برای یک سال استاد اکبری . مساله یک سال به این دلیل مطرح شد که در اساسنامه حزب وحدت و در منشور حزب  گفته شده است که تعیینات به شمول دبیرکل یک ساله هست. حزب وحدت هرسال نشست تعیینات برگزار می کند و درمورد تعیینات و جابجای افراد و یا تایید افراد در مقامش فیصله و مصوبه می کند و به این صورت از جنجال بیش از دو هفته ای دبیرکلی حزب و حدت و معاونت آن خلاص شدیم و بعد رفتیم بسوی سایر بحثها و تقرریها در داخل و خارج در این مورد همه تعیینات قبلی در مورد کمیته ها تایید شد و تنها در مورد نمایندگیهای خارجی یکی در تهران و یکی هم کویته بحث داشتیم در مورد تهران چند کاندید بود یکی خود آقای مرتضوی که عضو شورای اتفاق منحله بود و من شخصا کمی نگرانی داشتم که آقای بهشتی به دلیل اینکه عضو تشکیلات منحله شان هست موضع گیری نکند و در آن صورت کار سخت می شد. گزارشهای که من داشتم و  آقای فیاض و گزارشهای که خود آیه الله داشت این گونه نشان داده شد که خود آیه الله بهشتی هم از رفتار آقای مرتضوی ناراضی هست و  این مساله برای من یک موفقیت بود زیرا من شخصا در تهران مشکلاتی با آقای مرتضوی پیدا کرده بودم وضع بگونه ای بود که می گفتم با و جود ریاست آقای مرتضوی من دیگر قادر به کار کردن درشورای نمایندگی نستم از تایید آقای  مرتضوی در مقام ریاست نمایندگی حمایت نشد و فکر می کنم هیچ کسی حمایت نکرد نامزد دیگر آقای محمد فیاض بود که به اکثریت آرا تایید شد و به این ترتیب آقای فیاض رییس شورای نمایندگی و من هم بعنوان مسوول کمیسیون سیاسی نمایندگی تایید شدم و در مورد بقیه اعضای نمایند گی گفته شد که در خود شورای نمایندگی بحث شود و 12 کمیسیون و بقیه اعضای نمایندگی را تعیین کند. آقای افشار مسوول نمایندگی کویته تعین شد. در همانجا گفته شد که آقای حکیمی گویا گفته باشد که استادخلیلی رییس نمایندگی تهران باشد این حرف گفته شد و لی من یادم نیست که در جلسه کنگره گفته شده باشد. در جلسه کنگره بحث دبیرکلی ایشان مطرح بود و به همان صورتی که شرح دادم  و به این ترتیب ما درکنگره بامیان روی دو محور و موضوع اساسی بحث کردیم یکی تشکیلات حزب و حدت و یکی تعیینات حزب وحدت در تشکیلات همان ساختار تایید شد که حزب دبیرکل و معاون و هیات رییسه و دوازده تا کمیته و نمانیدگیهای خارج و کنگره هرپنج سال و تعیینا در هرسال را دارد. اما در مورد تعیینات بشترین بحث را روی دبیرکلی حزب داشتیم که آقای اکبری رییس موقت حزب وحدت بود و حالا رییس حزب و یا همان دبیرکل حزب به اتفاق آرا استاد مزاری تعیین شد و بقیه موارد هم با کمترین بحث مورد تایید قرار گرفت. استاد اکبری در روز تعیین دبیرکلی استاد مزاری گفت این واقعا اخلاقا درست نیست که مزاری برای همین مردم خون خود را روی کف دستش گرفته و در دشتها و کوه های فراه گم است و ما بیاییم در غیاب ایشان خود را رییس حزب تعیین کنیم. استاد اکبری اصطلاح دبیر کل را کم بکار می گرفت و همان رییس حزب می گفت بعدها که اختلافات در کابل پیش آمد می گفت ما دبیرکل نداشتیم. و در بامیان اکبری معاونت آقای مزاری را احلی من العسل می گفت یعنی شیرین تر از عسل.....

پ . ن . استاد مزاری دبیرکل حزب وحدت در کنگره 1370 و استاد اکبری معاون ایشان. رییس نمایندگی تهران آقای فیاض و من رییس کمیسیون سیاسی نمایندگی خارج. آقای سید عباس حکیمی عضو مرکزی سازمان نصر و عضو شورای عالی نظارت حزب وحدت. آیه بهشتی رییس شورای عالی نظارت حزب وحدت. اختلافات شدید نصریها در باره تعیین دبیرکلی بین استاد مزار و استاد خلیلی و اکثریت قریب به اتفاق نصریها و به اتفاق ارا جلسه کنگره استاد مزاری دبیر کل حزب برگزیده شد.



 

 بچه گورو – 73-

 

تقریبا بحث کنگره با موفقیتهای بزرگ تشکیلاتی به پایان می رسید. نکته بسیار مهم و غیر قابل باور موضع و دید گاه استاد اکبری نسبت به مزاری و دبیرکلی ایشان بود که می گفت: معاونت مزاری برای من "احلی من العسل" یعنی شیرین تر از عسل است. آدمی چه قدر متغیر و ناشناخته می شود. همین استاد اکبری در تعیینات 1373 تمامی فیصله های شورای مرکزی را رد و انتخاب استاد مزاری بعنوان دبیر کل حزب وحدت را قبول نکرد و در مسیر اختلاف و نفاق و مقدمات انشعاب در داخل حزب وحدت را پی می گرفت. استاد اکبری در بامیان علاقمند ترین مسوول برای شنیدن تحولات حزب وحدت و ماموریت هیات برای ادغام دفاتر در ایران بود. احساس من این بود که دو نفر اهمیت زیادی به امور تشکیلات می داد یکی استاد مزاری که فوق العاده بود و سعی می کرد همه امور مرتبط به حزب وحدت و ماحول آن را از سیر تا پیازش بشنود و یکی استاد اکبری که دلگرمی زیادی به شنیدن امور مرتبط به حزب وحدت را داشت من خوب یادم هست که بشترین صحبت و گزارش ماموریت هیات را یکی با استاد محقق درمیان گذاشتم و دیگری استاد اکبری. استاد محقق را ازدور می شناختم و این دومین ملاقات و دیدار من با وی بود اولین ملاقات در زمستان 1365 در دره صوف بود که مدتی زمانی اندکی باوی صحبت داشتم که چهره و سیمای محقق شباهت به قو مندان نه بل شباهت به بوعلی سینای بلخی را داشت و این دومین ملاقات در کنگره 1370 است که باوی بشترین صحبت را داشتم و به تمام معنا به راز و رمز سخنان هم دیگر پی می بردیم. استاد محقق بشترین صحبت و تحلیل را درکنگره داشت و یک روز آیه الله بهشتی گفت: حاجی آقای محقق 60 درصد و بقیه 40 در صد در مجلس حرف می زند و همین گونه هم بود. ایشان با روحیه بسیار عالی و به صورت مرتب و با کش فش و گروپ منظمی وارد کنگره بامیان شده بود. و من، هم در متن گفتگوهای کنگره و هم درحاشیه جلسات کنگره در مورد موفقیت هیات به رهبری استاد مزاری صحبت داشتم و از حمایت بی دریغ مردم و علماء و طلاب و ازحمایت مراجع تقلید و ازحمایت احزاب و سازمانهای هشتگانه با ایشان صحبت کردم و مخالفتهای آقای جاوید و  استاد خلیلی و از شرط و شروط آیه الله محسنی و مخالفتهای آقای ابراهیمی نماینده ولی فقیه نیز صحبت کردم و خلاصه  اینکه نحوه انحلال دفاتر احزاب و ادغام دفاتر را با ایشان در میان گذاشتم و همینگونه به دلایلی بی میلی مقامات ایران در باره حزب وحدت و تاکیدات شان روی ایتلاف نیز صحبت کردم و این موضع را که ایتلاف جاه افتاده و حزب وحدت ناشناخته شده است را هم به استاد محقق و هم به با استاد اکبری درمیان گذاشتم. و از دیدگاه بی نهایت منفی سید علی جاوید و اینکه اتهام بسته بود که با زور سرنیزه قران خوردیم و سند میثاق وحدت را در زیر لوله تفنگ امضا کردیم را نیز با آنها صحبت کردم. من این موضوع را با استاد اکبری گفتم که درترکیب هیات درایت و مهارت فوق العاده بکار گرفتید اگر غیر از استاد مزاری و حاجی آقای صادقی کسی دیگری در راس هیات بود، هرگز نمی توانیست حزب وحدت را بجای ایتلاف سر ایرانیها بقبولاند و این توانای و ظرفیت و همکاری صادقانه آنها بودند که ایرانیها را متقاعد کردند که دست از ایتلاف جاه افتاده بر دارند و بجای آن از حزب وحدت حمایت و اجازه فعالیت بدهد. استاد اکبری گفت: بله ما این تحلیل و ارزیابی را داشتیم و می دانستیم که قبولاندن این مساله برای ایران خیلی سخت است و با حزب وحدت مخالفت می شود و می گفتیم که غیر از استاد مزاری و حاجی آقای صادقی کسی دیگری توانایی این کار را ندارند. کنگره با میان پایان یافت و حزب وحدت کارهایش را درهمه ساحتها آغاز کرد و همه مسوو لیتهای اجرایی و عملیاتی حزب به دوش استاد اکبری افتاده بود. از استاد مزاری هیچ خبر و اطلاعی نداشتیم و ما هم، دیگر کاری در بامیان نداشتیم و باید برمی گشتیم و با آقای مرتضوی رییس شورای نمایندگی درتهران کارهای مان را به پایان می رساندیم. آقای فیاض کمی نگران بود که مبادا در برابر ریاست ایشان ایستادگی صورت بگیرد و آقای مرتضوی تسلیم فیصله ها و مصوبه های کنگره نشود. من به یقین می دانستم که ایشان تاجای که زورش بکشد مخالفت خوا هد کرد اما می دانستم که کسی توانایی مقابله با فیصله های کنگره حزب را ندارد و مقامات ایران هم هرگز این کار را نمی کنند که بجای مصوبه ها و فیصله های کنگره، از آقای مرتضوی حمایت کنند. مقامات ایران به اصول و مقررات سیستم پای بند هستند و من یادم هست یک وقت به آقای بروجردی اعتراض کردم که شما چرا از دولت استاد ربانی حمایت می کنید؟ و این همه ازاستاد ربانی درسفری که به ایران داشت استقبال کردید درحالیکه حزب وحدت در غرب کابل در محاصره دولت هست. ایشان گفت: هرکسی در کابل ارگ در اختیارش باشد دولت ایران با آنها رابطه دیپلماتیک و سیاسی دارد. مقامات ایران حزب وحدت و کنگره حزب وحدت را به رسمیت شناخته و مصوبه های آن مورد قبول ایران بود و نمی خواست با آن  مخالفت نماید برطرف کردن آقای مرتضوی از ریاست شورای نمایندگی کاری چندان سختی از نظر من نبود. ما از بامیان طرف خارج حرکت کردیم همراه هانم در این سفر آقای فیاض، رییس تازه نمایندگی آقای افشار نماینده حزب درکویته آقای علی جان زاهدی عضو شورای عالی نظارت حزب وحدت و چند نفر دیگر. ما از راه بهسود طرف غزنی می رفتیم دربهسود شایعه پخش شد که قومندان پویا راه ما را کمین می زند. پویا از قومندانها معروف و شناخته شده سازمان نصر در بهسود بود و همو بود که نوشته بود " یکاولنگ و مستعمرات" حال گفته می شد که استاد خلیلی مخالف حزب وحدت هست و گویا به وی گفته که راه ما را کمین بزند. آقای افشار گفت: خوب بما کاری ندارد و به حساب آقای ناطقی خواهد رسید. استا خلیلی در بهسود و در " قول خویش" در مسقط الراس خود رفته بود. من این حرف را باور نمی کردم و می گفتم شایعه بیش نیست و همان طور هم بود. از بهسود طرف غزنی حرکت کردیم. نمی دانم در کجای غزنی رسیده بودیم که آقای علی جان زاهدی تمام سر و صورت خود را بست و  بعد گفت: من از موتر پیاده می شوم و با شما خدا حافظی و پرسیدم چرا؟ گفت منطقه ای ضابط اکبر است و نمی شود بروم. آقای فیاض گفت: حالا و حدت شده و شورا و آیه الله بهشتی به وحدت پیوسته فکر می کنم دیگر کاری بشما نداشته باشد. زاهدی گفت نه  : قصه همان پادشاه خصی گر هست که یک خایه را می کشید. مامورینش در یک قریه برای خصی کردن رفته بودند و مردان قریه می گریختند و یکی هم که قبلا توسط ما مورین خصی شده بود ، هم در بین مردان و رو به فرار. پرسیدن که تو چرا فرار می کنی تو را که قبلا خصی کردند. گفت نه می دانم مامورین شاه اول خصی می کند بعد می شمارد. حال قصه  از این قرار است اول می گیرند و تا بعد که حساب کتاب ایه الله را داشته باشد کار ازکار می گذرد. علی جان زاهدی در بذله گویی خود یکی از اعجوبه ها بود و به این ترتیب ایشان از ما جدا شد . در راه رسیدن به جاغوری موتر ما را متوقف کرد و چند نفرمسلح به موتر بالا شد گفتند: نصری دارید و یانه؟ آقای افشار گفت: نصری نداریم و شما به نصریهای ملک خود جنگ و کار دارید و به مسافران دیگر مردم چه کار دارید؟ گفتند نه ما نصری کار داریم که اگر پیدا کنیم "چی غیلش" می کنیم. منم به دقت و با ترس به همه صحبتها گوش می دادم و قضیه بخیر گذشت. "چی غیل" حالا تکیه کلام آقای افشار بود. شب در خانه دوستانش تا پاسی از شب قصه کردیم و خندیدیم و آقای افشار با شد مد های زیادی " چی غیل" کردن مرا در جلسه مطرح می کرد و همین طور داستان خصی کردن مامورین پادشاه. فردا آقای فیاض گفت می روم بازار انگوری و گفت بیا با هم برویم و رفتیم در یک دکانی از اهالی ارزگان خاص نشسته بودیم و تازه چای حاضرشد که نا گهان دو نفر مسلح وارد دکان شد و گفتند آقای فیاض بلند که برویم. آقای فیاض و دکاندار مسلحین را خوب می شناخت.آقای فیاض گفت : خیر است او بچه بیا بنشین. گفت نه نمی نشینم یا الله حرکت کن خاین. دکان دار رنگش پیک پریده بود و من حیران ماندم و آقای فیاض هم مثل فیرفیره ازجایش حرکت کرد و مردان مسلح وی را با خود بردند و من به سرعت جلو دو مرد مسلح دویدم و گفتم منم می روم . گفتند: خوب است اگرجانت خرشت " خارش" دارد تو هم بیا. دکان دار بسرعت طرف من دوید و گفت: بیا. رفتم گفت: بچه گورو فیاض را برد و تو ......

پ.ن. بچه گورو قومندان حرکت اسلامی از نفرهای داکترشاه جان. فیاض که به حزب وحدت پیوسته بود و از نظر آنها خاین. آقای علی جان زاهدی با ضابط اکبر قاسمی جنگ و درگیریهای خونین داشت. زاهدی مسوول سپاه و آقای قاسمی مسوول شورای اتفاق. آقای پویا قومندان شناخته شده سازمان نصر در منطقه ای بهسود. "چی غیل" و سیله ای مشبک که با آن گندم را غربال می کند.کنایه از اینکه نصری را سوراخ و سوراخ می کند. 



 

عبور آسان از مرز ایران – 74-

 

دکاندار گفت: این نفر نامش بچه گورو هست و یکی از قومندانهای شاه جان و آدمی بسیار خطرناکی است و همه مردم از وی می ترسند و تو اگر می توانی برای نجات شان برو کاری کن فیاض را برد و می کشد و حیف شد. من با سرعت راهی خانه ای شدم که شب گذشته در آن مستقر شده بودیم و با سرعت برق خودرا به منزل رساندم آقای افشار با چند نفرنشسته بود. افشار با من نگاه کرد و گفت چه شده ؟ چرا رنگ و رخ تان پریده چرا این قدر عرق کرده ای و گفت "چی غیلگرها" را دیدی؟ گفتم حاجی آقای فشار فیاض را برد. گفت: کی برد؟ و گفتم که دو نفر مسلح وارد دکان شدند و وی را باخود بردند و دکاندار گفت: بچه گورو قومندان شاه جان و از حرکت اسلامی است. آقای افشار مات و مبهوت ماند و گفت: سخت کاری خطرناکی شد و خدا خیر را پیش کند که ایشان را ضایع نکند. وی بلافاصله چهار طرف نفر فرستاد اول طرحش این بود که علمای جاغوری را پیدا کند و بعد از مشوره با علماء ریش سفیدها و متنفذین را جمع کند و بعد در مرحله سوم قومندانها را. در طی شش ساعت آقای افشار هرسه کار را کرد. علمای جاغوری جلسه گذاشتند و بعد ریش سفیدها و متنفذین و بعد قومندانهای جاغوری فعال شدند. محل حادثه معلو بود و اختطاف شده هم فیاض و اختطافگر هم بچه گورو همه چیز رو شن بود و خیلی سریع خانه بچه گورو و آقای فیاض شناسی شد که درخانه بچه گورو است. مذاکرات جریان داشت آقای افشار لحظه به لحظه قضایا را پی گیری می کرد و ساعت به ساعت امید وار تر. خواست بچه گورو روشن نبود گاهی می گفت: به حرکت خیانت کرده و گاهی هم می گفت: که پول حرکت را خورده و گاهی هم می گفت: من پول حرکت را می خواهم و گاهی هم می گفت: بدون پول رهایش نمی کنم و گاهی هم می گفت: من تابع شاه جان هستم هرچه داکترشاه جان گفت من همان را می کنم. مردم جاغوری می گفتند بچه گورو هیچ کاری هم نمی تواند و اگرکاری کند بچه گورو گور خود را کنده است. اینها صحبتهای بود که  از آقای افشار می شنیدم من درجلسات شان شرکت نمی کردم و تنها آقای افشار شرکت می کرد و بعد گزارش پیشرفت کارهارا می داد. خلاصه اینکه بعد ازظهر حوالی ساعت شش بعد ازظهر خبر رسید که بچه گورو آقای فیاض را آزاد کرده است. آقای فیاض با چند نفر ریش سفید و چند تن از علمای سرشناس و واسطه های گفتگو با بچه گورو به خانه آمد و به این صورت غایله تمام شد. به آقای افشار گفتم : "چی غیل" سخت بود و یا "بچه گورو" ایشان گفت: بچه گورو آقای فیاض را تحویل عزراییل داده بود اما خدا رحم کرد که خبر شدیم و نجاتش دادیم . من گفتم نقش من برای نجات آقای فیاض مهم است اگر من نبودم و خبر نمی آوردم هیچ کس هم نمی توانیست بفهمد که آقای فیاض را کی برد و کجاشد؟ آقای فیاض هنوز تحت تاثیر اختطاف و شوکه بود. پشت سرهم نسوار می کشید و کم حرف می زد. شب فیصله کردیم که دیگر نشستن ما بشتر از این صلاح نیست و بهتر است که برویم طرف پاکستان و کویته و همین شد که فردا موتر گرفتیم و طرف کویته حرکت کردیم. فکر می کنم در همین سفر بود که در "مقر" با یک پدیده عجیب  که ریشه درتاریخ و ریشه در مصیبت و ریشه در قتل عام و اسارت مردم هزاره داشت برخوردیم و 62 درصد این مردم یک قرن پیش توسط عبدالرحمان قتل عام آواره و نابود شدند. در بازار مقر رفتیم آقای افشار در یک دکان رفت و مالک دکان با دیدن افشار بال در آورد و با گرمی در بغل گرفت و دست افشار را بوسید. دکاندار سنگین ترین مغازه قطعات موتر و پرزه جات موتر را داشت. هردو بسیار خود مانی صحبت کردند و بعد دکاندار گفت امشب درخانه ما هستید. ما تابع امر آقای افشار بودیم و شب رفتیم درقلعه حاجی عبدالغفور" اگر نامش شان را اشتباه نکرده باشم". قلعه بزرگ و پر از جمعیت. شب نماز جماعت به خواهش حاجی برپاشد و بعد شام حاضرشد و چه غذایی درست شبیه غذایی که چهار شب پیش درخانه سادات سولیج درمنطقه سولیج جاغوری خورده بودیم. من واقعا حیران مانده بودم و گاهی با خود می گفتم که آقای افشار درگذشته از چنین جماعتی با من صحبت نکرد. چهره ها بسیار متفاوت یکی هزاره ای ، هزاره و یکی هم چهره صد در صد پشتونی و یکی هم نیمی هزاره گی و نیمی افغانی مثل اینکه آیه الله محسنی در باره بچه خود ازخواهر مشتاق گفته بود: چشمای هزارگی و دماغی قندهاری. کمی به گوش افشار نجوا کردم که دراین مورد چیزی بگوید اما افشار که متوجه شد که من حیرت زده شده ام روی به حاجی کرد و گفت: حاجی صاحب رفیق ما کمی در باره فامیل شما متحیرشده است. شما بهتر است کمی از گذشته تان صحبت نمایید. حاجی عبدالغفور گفت: درست است . ما نسل سوم و یا چهارم هستیم مادر کلان ما در جنگهای ارزگان و در زمان عبدالرحمان دختری جوانی بود که به اسارت می افتد و پدر کلان ما جنرال جنگی بود و با مادر کلان ما ازدواج می کند. مادر کلان ما زهرا نام داشته است و همه بچه خود را با مذهب شیعه تربیت می کند. پدرکلان ما بخاطر که مادر کلان را دوست داشت هیچ دخالتی در تربیت اولادهایش نمی کرد و این شد که ما نسل اندر نسل شیعه ماندیم. حاجی گفت : من از نظر قومی "علیزی" هستم اما مذهب ما جعفری است بچه ها به دو طرف مادر کلان و پدر کلان رفته و بعضی مثل من دو رنگه و دو چهره شده است حاجی دماغ افغانی و چشمایی هزار گی داشت. حاجی گفت دخترهای مان را به اهل سنت و قومای خود نمی دهیم ما دختران مان را به مردم شیعه می دهیم بچه های آیه الله و حیدی جاغوری از فامیل ما زن گرفته اند و این حرف را همین چهارماه پیش وحیدی که حالا وزیر مخابرات است و نواسه آیه الله وحیدی نیزتاید کرد. شبی عجیب و جالبی بود. و فردای آن شب به طرف کویته حرکت کردیم و به کویته رسیدیم و در کویته زیاد نماندیم و آقای افشار مسوول نمایندگی کویته تعیین شده بود و اما همراه ما به ایران می رفت و می گفت بروم خانه و امور زندگی را تنظیم و برنامه ریزی کنم و بعد به کویته همراه فامیل برمی گردم و یا هم تنها. ظاهرا به نمایندگی ایران در  کویته خبر داده بود که ما ازکنگره بامیان برگشته ایم و عازم ایران و در مرز همکاری شود و لیست ما را هم داده بود و این شد که درمرز ایران بی هیچ مشکلی وارد خاک ایران شدیم و مامورین با خواندن نامهای مان، بما اجازه دادند که ازراه قانونی و رسمی وارد خاک ایران شویم این و رود با و رود سال 1366 از زمین تا آسمان فرق داشت......

  پ. ن. لیست ما توسط نمایندگی ایران در کویته به مرز فرستاده شده بود و بدون هیچ مانعی وارد ایران شدیم. حاجی عبدالغفور نسل سوم و یا چهارم از نسل مشترک پشتون و هزاره بود و مادر کلانش درجنگ ارزگان به اسارت گرفته شده بود. بچه گورو قومندان حرکت سرانجام با گذشت شش ساعت آقای فیاض را رها کرد. علمای جاغوری و متنفذین و قومندانها نقش مهمی در رهایی آقای فیاض داشت و آقای افشار هماهنگ کننده موفق در مذاکرات بود.Bottom of Form

 

فیصله بت پرستان در پای بت بامیان – 75-

 

از مرز تفتان گذشتیم و با احترام به زاهدان رسیدیم. دیگر من آن مشکلات قبلی را نداشتم  مقامات محلی زاهدان از ما پذیرایی بسیار گرمی داشتند دیگر مشکل نامه تردد را نداشتیم. در سال 1366 من از همین مرز وارد ایران شدم و با چه مشکلاتی. شب در دام پولیس مرزی افتادیم و بعد توافقات شفاهی که پولیس با قاچاقبران داشت. قاچاقبران بلوچ از من کمک خواست که مسافران کرایه و پول شان را بدهند. زندگی خرج دارد و پولیس پولیس مرزی ایران خرج شان را از ما می گیرد و اما این بار دیگر این حرفها نیست از زاهدان خیلی زود به تهران آمدیم. و همان جلسات و نشستهای گذشته را با طلاب حوز علمیه قم داشتیم . سر نوشت مزاری همه را گیچ و گنس کرده بودند. خبرهای ضد نقیض و شایعاتی عجیب و غریبی پخش می شد و اما باز هم تکذیب. من متیقین بودم که استاد  جور و سالم هست و لی به دلیل مشکلات امنیتی واقعا گیر مانده است. طلاب از نحوه برگزاری کنگره زیاد می پرسیدند و من در خانه خود و همین گونه آقای فیاض و آقای افشار هرکدام درخانه خود جلسات داشتند و دید باز دید با طلاب. حرفهای ما یکی بود همان مشاهدات مشترک مان را با طلاب در میان می گذاشتیم با تو جه به این نکات متفاوت که من با آقای فیاض و آقای عمرانی از موسی قلعه از قافله عمومی جداشدیم و قافله آیات عظام از موسی قلعه برگشتند و این مساله درکمیت و حضور اعضای کنگره تاثیرگذاشت یعنی تعداد شرکت کنند گان کنگره تقلیل یافت. استاد مزاری در دشتهای فراه گم بود و استاد خلیلی هم در پاکستان با تشکیلات سازمان نصر نوین. آقای صادقی نیلی هم به خانه رفته بود و اختیارات تام و تمام را داده بود به آقای اکبری. طلاب از برگشت آقایان شورای عالی نظارت و شورای مرکزی از موسی قلعه ناراحت بودند و برخی شان می گفت که آیات برای این کارها ساخته نشده اند. من تصویر بهشت گونه هزارجات و مشاهدات خودرا برای طلاب شرح می دادم. درسفر سال 1365 چه دیدیم و حالا شاهد چه تحولات شگرفی در هزارجات بودیم  و این همه به برکت صلح و تشکیل حزب وحدت بود. واقعا طلاب و علما از رویدادهای داخل بی نهایت خرسند و خوشحال بودند. از نشستهای کنگره و از فیصله های  کنگره و از تعیینات صحبت کردم و گفتم که بخش ساختاری حزب وحدت هیچ بحث و مشکلی نداشت مشکل در بخش تعیینات داشتیم و  ما بیش از دو هفته روی دبیرکلی حزب بحث می کردیم و اختلافات عمیق میان نصریها در کنگره روی دبیرکلی حزب وحدت پیش آمد ما دو کاندید را پیش کش کرده بودیم یک کاندید آقای حکیمی و دیگری کاندید ما. آقای حکیمی استاد خلیلی را نامزد کرده بود و ما هم استاد مزاری را ولی درنهایت به اتفاق آراء دبیرکلی استاد مزاری برای حزب وحدت ازسوی کنگره تایید شد. یکی از طلا ب گفت که استاد خلیلی همین جا هم با وحدت مخالف شد و رفت به پاکستان و نصر نوین را ایجاد کرد و در داخل هم پیامبری بود که یک پیرو داشته است. یک هفته ما دنبال پی گیری تعیینات داخل نرفتیم و بعد با هم مشوره کردیم که کار را کی شروع کنیم ازسوی آقای مرتضوی خبرهای مثبتی نداشتیم ایشان می گفت نمی گذارم که فیصله بت پرستان در بامیان تطبیق شود. ما به این نتیجه رسیدیم که این موضوع را با ایرانیها درمیان بگذاریم که فیصله های حزب و کنگره در مورد تعیینات نمایندگی خارج این است و شما از فیصله های حزب وحدت در بامیان و تعیینات کنگره حمایت کنید. خیلی واضح بود که ایرانیها از فیصله های کنگره حمایت می کردند. چند روزی گذشت و شنیدیم که آقای مرتضوی موضعش را تغییر داده و دیگر آن حرفهای تند و آتشین را کنار گذاشته است و آماده است که دفترنمایندگی را به  مسوولین تحویل دهد. این خبر خوبی برای ما بود و یک روز اعلام شد که درمیدان ونک جلسه مشترک مسوولین جدید با اعضای شورای نمایندگی برگزار می شود. همه رفتیم به میدان ونگ برنامه ساعت دو بعد ازظهر گرفته شده بود. همه دوستان شواری نمایندگی و همه مسوولین کمیسیونها و تعداد از اعضای حزب وحدت جمع بودند و قرار شد که فیصله کنگره را برای شان بخوانیم و نمایندگی حزب وحدت را از آقای مرتضوی تحویل بگیریم. آقای مرتضوی هم آمد و برخلاف تصورات ما خیلی آرام دیده می شد. جلسه شروع شد و آقای مرتضوی با لحن آرامی شروع کرد به صحبت کردن و اما گلایه های داشت و اینکه در طی این مدت چه کارهای را کرده است. ایشان در بهار سال 1369 بعنوان رییس شورای نمایندگی تعیین شد و حالا در پایز سال  1370 دفتر نمایندگی را مطابق با فیصله کنگره تعیینات تحویل نمایندگی جدید می داد. نامه ها و فیصله ها در حضور جمع حاضر خوانده شد و آقای مرتضوی گفت: درست است هرچه آقایان در بامیان تصویب کرده مورد قبول است و من حرفی ندارم و برای دوستان آروزوی موفقیت دارم. همه هم دیگر را به علامت دوستی به آغوش گرفتند و به این صورت قال قضیه کنده و از فردای آن آقای فیاض رسما بکار خود آغاز کرد دفتر سیاسی و دفتر نمایندگی ما میدان ونگ رو بروی بیمارستان خاتم الانبیاء بود و دفتر مرکزی و نمایندگی مردمی ما در چهار راه ولی عصر که یک سال نیم پیش از امروز من شخصا به آقای مرتضوی تحویل دادم. در ماه سوم 1369 بچه های نصر به سختی قانع شدند که دفاتر را در اختیار شورای نمایندگی بگذارند اما من این کار را کردم و آقای مرتضوی گاه گاهی می گفت و از من تشکر هم می کرد که همکاری من در تحویل دفتر چهار راه ولی عصر که سالها استاد خلیلی رییس دفتر بود، فوی العاده بود و کسی دیگری نمی توانیست این کار نماید. آقای فیاض بدون کش فش و شیرنی و مهمانی کارهای خود را شروع کرد و دفتر من هم درکنار ایشان درهمان طبقه دوم بود. آقای مصطفی اعتمادی  می گفت: وی کوچی بیش نیست و شیوه اداره دفترش به سبک کو چیها می ماند یک تف دانی را درپهلوی خود گذاشته و نسوارش را می زند و بی خیال که در دنیا چه می گذرد. راستی همین گونه بود آقای فیاض بی آلایش و ساده و بدون تشریفات ریاست می کرد. ما کم کم بسوی زمستان 1370 پیش می رفتیم و گاه گاهی می شنیدیم که هیات های مذاکره ازسوی حزب وحدت برای گفتگو با شورای نظار تعیین شده است و آقای زاهدی در راس یک هیات به پنجشیر رفته و موافقتنامه ده ماده ای را با آمر صاحب امضا کرده است. موافقتنامه پنجشیر دو جانبه بود و پیش از سقوط حکومت نجیب در بهار سال 1371 بین طرفین امضا شد. و باز شندیم که استاد مزاری خود را به هزارجات رسانده و به منطقه غزنی و جاغوری رسیده و بعد  رفته طرف بامیان. اینها خبرهای بود که در یافت می کردیم. و همین گونه خبرهای جالب دیگر....

پ. ن. موافقتنامه دو جانبه بین حزب وحدت و شورای نظار احتمالا در زمستان 1370 امضا شد و ماهیت این موافقتنامه بشتر بعد نظامی و همکاری نظامی بود. من یک وقت به زاهدی گفتم شما هیات سیاسی بودید و رفتید موافقتنامه نظامی امضا کردید ایشان گفت شرایط همان گونه بود. فیصله بت پرستان ، اصطلاحی بود که آقای مرتضوی در مورد مصوبه بامیان داشت و خیلی ناراحت که از ریاست نمایندگی کنار رفته است. آیه الله بهشتی هیچ دفاعی از مرتضوی در کنگره نداشت. باز گشت قافله اعضای شورای نظارت و مرکزی از موسی قلعه مورد انتقاد شدید طلاب و علماء بود. عبدالواحد خان حاکم باغران هم می گفت: پدر لعنتهای موسی قلعه علیه من توطیه کرد و نگذاشت که با هیات ایرانی ملاقات داشته با شم. با احترام از مرز تفتان وارد خاک ایران شدیم. متن موافقنامه پنجشیر و جبل السراج به نقل از علی جان زاهدی:

" بلافاصله بعد از سقوط مزار شریف نمایندگان مسعود ، دوستم ، وعبدالعلی مزاری ، درشهر جبل السراج گردآمدند واتحادی را به نام " شورای عالی جهادی افغانستان " که بعد ها به ائتلاف شمال معروف شد ، اساس گذاشتند . دراین ائتلاف مسعود به عنوان رئیس ، ومزاری به عنوان معاون ، دوستم نیز به حیث مسئول امور نظامی در صفحات شمال برگزیده گردید . همچنین در این نشست طرح حمله به کابل موردتوافق قرارگرفت . (1)

 

متن توافق نامه پنجشیر به نقل از آقای علی جان زاهدی :

 

" من به نمایندگی از جانب حزب وحدت و آمر مسعود به نمایندگی از طرف جمعیت اسلامی ، روی مواد ذیل توافق کردیم :

1-     ازشورش جنرالان رژیم نجیب در شمال کشور ، حمایت بعمل آمده ، مورد بهره برداری قرار گیرد .

2-     شورایی مرکب از جنرالان ونمایندگان ولایتی احزاب جهادی ، درولایت بلخ تشکیل گردد .

3-     به شورای فوق  دستور تصرف شهر مزار شریف صادر شود .

4-     درصورت موفقیت شورای فوق درجهت تصرف مزار شریف ، کلیه پایگاههای رژیم درسمت شمال سقوط خواهد کرد . دراین مرحله ، شورای عالی جهاد ، درولایت بغلان ایجاد گردد .

5-     رئیس این شورا نیروی جهادی باشد .

6-     پایگاههای دولت در شمال ، با تشریک مساعی نیروهای احمد شاه مسعود ، نیروهای اعزامی حزب وحدت از هزاره جات ونیروهای شمال ، تسخیر شود .

7-     شهر کابل ، توسط نیروهای که در شمال گرد می آیند ونیروهای حزب وحدت که از سمت میدان شهر واردکابل می شود ، تصرف گردد .

8-     پس از تصرف شهر کابل ، دولت تشکیل شود .

9-     دراین  دولت سهم هر قوم  به تناسب حضور فیزیکی آنان در افغانستان ، تعیین شود ."

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

(1)   : افغانستان در سه دهه اخیز ص 891

(2)   : روایت شکست اقوام محکوم در افغانستان . علی جان زاهدی .  ص 55

 


 

 

 

 جایگاه زنان – 76-

 

حوادثی عجیبی در پیش رو بود. زمستان سال 1370 بستر حوادث برای سال 1371 می شد. این رویداد در نوع خود بی نظیر و حیرت انگیز می نمود البته که علتهای تکوینی آن بعد ازخروج روسها ساخته شده بود. در سال 1370 تحولات در جماهیر شوروی و فروپاشی سیستم 70 ساله رخ داد که رژیم کابل هم نمی توانیست جان سالم بدرببرد و دوام بیاورد. حکومتی صد درصد وابسته به یکباره رها می شود و در عمق چاه فرو می رود. باریسمان شوروی در چاه رفته بود و حالا آقای یلسینگ این ریسمان را کنده است. واقعا این گونه رویداد، می تواند درسی برای همیشه هم باشد که باریسمان خارجی و خام نباید وارد چاه شد. در سال 70 حکومت نجیب بد ترین روزهایش را گذاراند. امکانات بیش از سیصد هزار نیروی مسلح وابسته قطع می شد و آقای یلسینگ هرگز علاقه نداشت که به حکوت کابل کمک نماید. یک تحلیلگر روس می گفت: علت شکست و سقوط رژیم کابل نرسیدن سوخت به تجهیزات نظامی این کشور بود. اقلام دیگری هم حکومت وابسته و گره خورده لازم داشت که همه آنها بافرو پاشی شوروی و روی کارآمدن یلسینگ قطع شد. شما تصور کنید که ارتش فعلی ما کمکهایش قطع شود دراین صورت طالبان به راحتی همه جا را اشغال می کند و با این هم باز هم چندان وضعیت امنیتی مناسبی نداریم. در سال 1370 اختلافات عمیق و ویرانگری در داخل حکومت نجیب پیش آمد. شاه نواز تنی کوتا کرد و بعد جنرالان حکومت نجیب درشمال کشور دچار اختلافات ویرانگری شدند. گذشته از اختلاف جنرالان ارتش ، خود دو جناح خلق و پرچم با هم درگیر شدند. این درگیریها ماهیت تباری و قومی پیدا کرد  خلقیها عمدتا از پشتونها حمایت می کردند و پرچمیها تمایلات غیر پشتونی داشتند. سال 70 سال جدال و کشمکشهای عظیم قومی و تباری برای حکومت نجیب شد. جمعه اسگ را جنرال دوستم قبول نداشت و جنرال مومن به شدت با جنرال اسک مخالف بود و دلیلش همان مساله تباری و قومی بود. داکتر نجیب در همین سال سعی کرد که اسک را از شمال بیرون کند که کرد و لی بازهم هواداران پشتون تبارش به نجیب فشار وارد کرد که چرا اسک کنار زده شود بجای وی جنرال مومن اندرابی ازشمال برطرف شود در آواخر زمستان 1370 نجیب جنرال مومن را برطرف کرد اما وی امتناع ورزید. حکومت نجیب در بحران عجیبی فرو رفته بود. بودجه دولت خالی، کمکهای شوروی قطع و اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشیده است. یلسینگ شرابخوا قهار، هیچ علاقمندی به امور افغانستان ندارد و مطلقا گرفتار عواقب و پیامدهای ناشی از فرو پاشی ساختار هفتاد ساله شده است این ساختار و ساختمان بگونه ای و یران شده که سردمداران مسکو بسختی می توانند خود را از زیر آوار بیرو کنند. دیگر افغانستان و  دولت نجیب بکلی فراموش شان شده بود. درکنار این گرفتاری، اوج تنشهای قومی  بالاگرفته بود و این تنشها حتا در اردو کشیده شد. اینها اموری بود که سال 1370 با خود همراه داشت. دراین میان رهبران جهادی آماده گی می گرفتند که جا نشین حکو مت کابل شوند. استاد مزاری پس از نه ماه غیبت و گمی در بامیان رسید و این خبر مسرت بخش را ما ، در تهران دریافت کردیم و بازهم شنیدیم که آقای علی جان زاهدی بعنوان هیات ازطرف حزب و حدت به پنجشیر رفته و با آمر صاحب به توافقاتی دست یافته است و ما هم درتهران خوشحالیم. این خوشحالی چند و جهی و چند بعدی بود یکی اینکه ما به وحدت رسیدیم و دیگر شاهد هیچ گونه اختلاف و جنگ نستیم. دوم هم اینکه آقای مزاری دبیرکل حزب وحدت بخیر به بامیان رسید و سوم هم اینکه حکومت نجیب درحال سقوط و فرو پاشی بود و چهارم هم اینکه با فرمانده بزرگ جهاد و مقاومت آمر صاحب مسعود به تفاهمات و توافقات رسیده ایم. واقعا زمستان خوبی داشتیم. در تشکیلات نمایندگی کمتر مشکل داشتیم نشریات ما به همت آقای دانش چاپ می شد و دیگر گرفتاری مالی نشریه ما نداشت. آقای فیاض مرتب سهمیه و هزینه های نشریه را بدون گفت سخن پرداخت می کرد. کاری مهمی دیگری که کرده بودیم این بود که با نهاد های جمهوری اسلامی ایران به توافق رسیده بودیم که او راق حزب وحدت را معتبر بداند و  کارتهای حزب وحدت را سند اثبات هویت افغانی بشمارد. زیرا مهاجرین اکثرا قاچاق وارد ایران می شدند و هیچ مدرکی نداشتند و مدارک سفارت هیچ اعتباری نداشت و مردم برای گرفتن کارت عضویت به حزب وحدت مراجعه می کرد و این مساله سبب گردید که هر روز بالای هزار نفر به دفتر حزب وحدت برای گرفتن کارت هویت مراجعه کنند ما مدیریت مجاهدینی داشتیم و اگر مدیریت منظبط و تکنوکرات را می داشتیم دفتر چهار راه ولی عصر منبع مالی مهمی برای حزب وحدت بود حیف میل دزدی و خیانت زیاد می شد و لی بازهم بیش از صد نفر پرسنل را معاش می دادیم. کار دیگری که کرده بودیم و  آن این بود که سند دفترچه ازدواج سند معتبر برای نمایندگیهای خارجی باشد. ابتداء من این  توافقات شفاهی را با سازمان ملل داشتم و بخش مهاجرت سازمان ملل در تهران را متقاعد ساخته بودم که سند ازدواج حزب و حدت را سند معتبر بداند. این مساله به این دلیل اهمیت زیادی پیداکرد که مهاجرین ما در اروپای برای تثبیت ازدواجهای شان احتیاج به اسناد معتبر داشت و این کار را ما کرده بودیم دفتر چه ازدواج صادر می کردیم و همه سفارتخانه های اروپایی قبول داشتند این دومین و اساسی ترین منبع درامد حزبی ما بود من این موضوع را درسال گذشته با نمایندگان وزارت عدلیه درکابل گفتم که پرسیده بود منابع مالی تان را در زمان مهاجرت در خارج چه گونه تهیه می کردید و من برنامه های حزب را درتهران و درزمان مهاجرت شرح دادم وی از تعجب انگشت حیرت به دندان گرفت و گفت به این می گوید ابتکار و مدیریت من گفتم ابتکار داشتیم و اما مدیریت نه چرا که فساد و دزدی را نمی توانستیم کنترل نماییم . دفتر مردمی ما منبع بزرگی مالی برای حزب شده بود اما درعین زمان مرکز دزدی هم شده بود. کارهای خلاف مالی و فساد زیادی صورت می گرفت که کنترل کردنش برای ما سخت بود. واقعا دزد،  فساد و اختلاس را در زیر دست استالین هم می تواند انجام دهد و ما که جای خود را داشتیم. در کنار این ابتکارات تقسیم وظایف کرده بودیم امور مصاحبه و رسانه ها با من بود و من هرماه چندین مصاحبه را با رسانه های معتبر ترتیب می دادم یک روز بخش پشتوی بی بی سی گفت با من پشتو صحبت کنید و یا کسی را پیدا کنید که پشتو بلد باشد من گفتم رییس نمایندگی ما پشتونش خوب است. با لحن متبسم گفت: خیر تلفن شان را به من بدهید و من  تلفن آقای فیاض را به بخش پشتوی بی بی سی دادم و ایشان هم راه افتاده بود و مصاحبه های بخش پشتو را انجام می داد زمستان پرباری داشتیم. زنها چسپیده بود که در اساسنامه حزب وحدت برای زنان جایگاه در نظر گرفته شده است ما می خواهیم مطابق اساسنامه حزب جایگاه خود را داشته باشیم در اساسنامه حزب برای زنان کمیته در داخل و کمیسیون درخارج تسجیل شده بود. زنان خبر شدند و مرتب با من تماس می گرفتند که ما جایگاه خود را می خواهیم و ما این گونه برای زنان جایگاه در نظرگرفتیم...

پ . ن . در تشکیلات حزب و حدت دربخش زنان، کمیته برای داخل و کمیسیون برای خارج درنظر گرفته بودیم. زنان در داخل با دشواریهای که بود نتوانیستند کمیته شان را داشته باشند و اما درخارج می شد کمیسیون امور زنان را فعال کرد. تشکیلات حزب وحدت ابتکارات خوبی برای خود کفایی مالی داشت و همه مهاجرین افغانستان به دفتر ما مراجعه می کرد و اسناد ما معتبر ترین سند در خارج برای سفارتخانه ها و ملل متحد و برای نهادهای جمهوری اسلامی ایران بود. درسال 1370 زمینه انهدام و فرو پاشی حکومت نجیب فراهم شد. عنصر داخلی و درونی و  عنصر خارجی دال مرکزی زوال حکومت کابل گردید. 



   دفنی برای ابد-77-

 

زنان  در ساختار تشکیلات حزب وحدت جایگاه تعریف شده داشت یکی کمیته امور زنان و دیگری کمیسیون امور زنان. کمیسیون برای خارج و کمیته برای داخل. حال مسوولیت ما بود که چایگاه زنان را درشورای نمایندگی مشخص نماییم. طرح ما این بود که دو نفر از زنان عضو نمایندگی شوند و دیگر اینکه کمیسیون زنان در شورای نمایندگی و همینگونه در سایر نمایندگیها ایجاد شود. این طرح عملی شد  اما با تاخیر. در نمایندگی قم خانم مبارز که حالا و کیل مردم بهسود درپارلمان هست با جمعی از بانو ان، فعالیت داشت و خانم شیوا عرفانی هم همراه با خانم ناطقی وارد عرصه های فرهنگی و سیاسی شد و برای حزب وحدت کار می کردند. فعالیت زنان روز به روز توسعه بشتری می گرفت. بحث ایجاد کمیسیون برای زنان امر حتمی برای ما بود استاد فیاض چندان موافق نبود وی می گفت : زن جماعت از خود وظایفی دارد که باید انجام دهد زنان درکارهای سیاسی و اجتماعی چندان  مناصب هم نیست. یک وقت این نظر ایشان در جای مطرح شد واکنش این بود که وی خوی و خصلت کوچیهای محل خود را گرفته است و با حضور زنان مخالف هست. بشترین تکیه روی من بود که برای زنان کاری نماییم و شرایط را برای شان فراهم. من باکمک خانمم فاطمه ناطقی که نقش و تجربه خوبی داشت مشوره درباره ایجاد کمیسیون امور زنان داشتم.چون بانو یک دوره کار و تجربه ای موفق را با زنان در مشهد و در کتابخانه رسالت داشت و  اجتماعات بانو  فاطمه درمشهد درسالهای 1361 و 1362 به صدها نفر می رسید و  در سه حوزه گرد هماییهای عمومی ، آموزشهای خیاطی و کمکهای اولیه و کلاسهای در سی فعالیتهای مهمی داشت. بانو ناطقی با خانم غضنفری مامور سید مهدی هاشمی دست پنجه نرم کرده بود. و وی را درنهایت شکست و از جمع شان اخراج کرد. من با توجه به آن تجربه های موفق بانو فاطمه از بانو خواستم که در امر ایجاد کمیسیون امور زنان حزب وحدت همکاری نماید. بانو ناطقی گفت: من این کار را می کنم . با همکاری بانو ناطقی و خانم شیوا عرفانی و با همکاری خام مبارز و با همکاری خانم فضایلی و خانم سخی و چندین تن از زنان فعال یک گرد همایی بزرگی در تهران دایر کردیم. محل گردهمایی زنان برای ایجاد کمیسیون امور زنان حزب وحدت دفترنمایندگی سیاسی میدان ونگ بود. با دست اندر کاران برنامه گرد همایی، تخمین زدیم که در گردهمایی چیزی در حدود پانصد خانم از حوزه تهران شاه عبدالعظیم و رامین و ازشهرستان قم گرد هم می یایند و جلسه ساعت ده آغاز و تا ساعت سه ادامه می یابد و مساله غذای پانصد زن برای من مساله بود و  ما واقعا آن چنان امکاناتی که یک روز در یک محل از پانصد مهمان پذیرایی داشته باشیم را نداشتم. مشوره کردیم مبلغ زیادی می شد و تقریبا داشتم منصرف می شدم و می گفتم به زمان دیگری برگزار شود. اما کار ازکار گذشته بود. اشپز را طلب کردم و گفتم که چه می کنی وی گفت: غذایی با کشف فش امکانش نیست و هم مصرف زیادی دارد و هم ما ظرف پخت بز برای این همه مهمان را نداریم. وی گفت : تخم مرغ با خیار در ظرفهای یک بار مصرف و یک نان لواش با چای کافی هست   پیشنهاد آشپز یکی از بهترین پیشنهادی بود که مرا از یک بن بست بیرون کرد. قربان آدمهای مسلکی و قربان آدمهای چیز فهم و دانا. با این پیشنهاد که دو تخم  و یک خیار و یک نان و با ظرف یک بار مصرف، جلسه بززگی را در دفتر نمایندگی برای زنان برپا کردیم. زینب ناطقی کوچک ترین دخترم که سنش شاید هفت سال می شد، بهترین دکلمه را اجزا کرد و بعد خانمها هرکدام شعر مقاله و سخنرانی شان را ایراد می کردند و من هم سخنرانی کردم و  شیوه کار کمیسیون زنان را درچارچوب اساسنامه حزب برای شان شرح دادم و گفتم یکی از اصول و استراتژی و هدف بنیادی جایگاه زنان در سیاست و در جامعه و در ساختارهای اجتماعی فرهنگی و تشکیلاتی هست. کنگره حزب وحدت در بامیان تصویب کرده است که زنان در تشکیلات حزب  هم کمیته و هم کمیسیون داشته باشد. کمیته در داخل کشور و کمیسیون در خارج و درنمایندگیها است و بعد گفتم که امکانات نداریم و خانمها صندو قهای جمع آوری کمک تهیه کند و پول جمع کنند و ماهم درحد توان خود کمک می کنیم و گفتم که شما آقایان تان را متقاعد کنید که مانع کارهای شما نشود و دیگر اینکه به شما کمک کنند و شما را تشویق در انجام کارهای جمعی و سیاسی نمایند. آقای دانش که در این جلسه بود از حرفهای من این گونه برداشت کرده بود که آقای ناطقی به زنان گفت که ازشوهای تان پول بگیرید و  کمیسیون تان را ، راه اندازید. ساعت نزدیک به دو غذای شان به همان ترتیب هر نفر  دو تخم مرغ و یک خیار و  یک نان لواش و با ظروف یک بار مصرف و چای ، آماده و با سرعت توزیع شد و  چه غذایی خو شمزه و بی تکلف به مهمانان داده شد و بعد از غذا پایان نامه گرد همایی زنان که اعلام کمیسیون امور زنان بود قراات شد و به این صورت در این گرد همایی هم کمسیون امور زنان و هم دو نماینده زنان را درشورای نمایندگی به تصویب رساندیم. اینها تحولات و رویدادهای شورای نمایندگی حزب وحدت درخارح بود و فکرمی  می کنم در همین روزها یک سفری به همراه  آقای اخلاقی شیخ السفرا در آلمان داشتم و کمکهای خوبی برای حزب وحدت در داخل تهیه کردیم و استادمزاری گفته بود که دستگاه مخابراتی مجهز که بتواند تمام شهر کابل را تحت پوشش قرار دهد برای شان از آلمان تهیه نماییم در جرمنی این موضوع را به دوستان گفتم آنها گفتند که چنین تجهیرات در آلمان زیاد است و خلاصه با پولهای خوبی که جمع شده بود این تجهیرات را خریداری کردیم و به داخل منتقل کردیم. و کارهای دیگری که در اروپا داشتیم بسیار حالب است که دربخشهای بعدی و سفرهای بعدی شرح می دهم. ما خیلی عجله داشتیم که برگردیم اوضاع در افغانستان بکلی دست خوش تحولا حیرت انگیزی شده بود. فرقه 53 شبیرغان به رهبری جنرال دو ستم تمرد کرد و بعد مزار شریف به دست نیروهای دوستم سقوط و اختلافات روی جمه اسگ و سرکشی جنرال مومن اندرابی اوضاع شمال را بیخی دیگر گون ساخت. این رویدادها  در  همان بهار و ماه حمل 1371 روی داد با سقوط مزار شریف، نیروهای احمد شاه مسعود پایگاه عظیم بگرام را  گرفت و سپس  پایگاه های نظامی یکی پس از دیگری درشمال کشور سقوط می کرد. تحرکات و آمادگیهای بسیار گسترده ای برای تصرف کابل و دفن ابدی رژِیم کمونیست در کابل گرفته می شد. توافقات دو جانبه بین حزب وحدت و جمعیت اسلامی در پنجشیر صورت گرفت و دراین سند تاکید شده است که هردو حزب از اقدام شجاعانه جنرالان شمال حمایت می کنند و از اقدام دلیرانه جنرال دوستم و پیوستنش به صفوق مجاهدین استقبال می کنند و جنرالان شمال کشور را با کارهای بی نظیر و تاریخی که انجام داده است را درآغوش می گیرند و دست شان را می فشارند و در موافقتنامه پنجشیر که آمرصاحب مسعود به نمایندگی از حزب جمعیت اسلامی و علی جان زاهدی به نمایندگی ازحزب وحدت امضا کرده است، دو موضوع اساسی نظامی و یک موضوع بنیادی سیاسی، تشکیل و ساختار دولت اسلامی پس از سقوط کابل در سند و در توافقنامه پنجشیر گنجانده شده است گرچه این سند با رویکرد نظامی نوشته شده است ولی خوب پارا گرافهای روشنی درباره تشکیل دولت پس از حکومت نجیب را هم دارد. دو موضوع نظامی یکی همکاری همه جانبه با جنرالان متمرد شمال که از حکومت کابل بریده و  به مجاهدین پیوسته اند و دیگری ترتیبات و رود به کابل. در توافق نامه دو جانبه گفته شده است که نیروهای آمر صاحب از محور شمالی و نیروهای حزب وحدت از محور غرب و میدان شهر وارد کابل می شوند. با سقوط مزار شریف و تمرد فرقه 53 شیرغان به رهبری جنرال دوستم و تمرد جنرال مومن در نواحی حیره تان و سقوط کامل پایگاه عظیم بگرام به دست نیروهای آمر صاحب مسعود و سقوط شهرهای شمال و جنوب یکی پی دیگری در روزهای اول حمل 1371  ، دیگر عملا حکومت نجیب سقوط کرده بود و داکتر نجیب می خواست جای برود توسط نیروهای جنرال دوستم در میدان هوایی کابل شناسایی و اجازه خرو ج ازکشور برایش داده نشد و نجیب بجای اینکه به ارگ برود مستقیما به نمایندگی ملل متحد درکابل تسلیم می شود و چرا؟ ........

پ . ن . اول بهار ماه حمل1371 تمرد جنرال دوستم و فرقه 53 شبرغان و بعد سقوط مزار شریف و بعد سقو پایگاه بگرام توسط نیروهای آمر صاحب مسعود. تمرد جنرال مومن اندرابی. و پناه بردن نجیب به نمایندگی سازمان ملل و حلو گیری نیروهای دوستم ازخروج داکتر نجیب الله درمیدان هوایی کابل. توافقات دو جانبه حزب حمعیت اسلامی و حزب وحدت درامور نظامی و سیاسی. ایجاد کمیسیون زنان پس از سقوط حکومت کابل در بهار سال 1371 و انتخاب دو نماینده زن در شورای نمایندگی هریک خانم فضایلی و خانم سخی.    متن موافقنامه پنجشیر و جبل السراج به نقل از علی جان زاهدی:

بلافاصله بعد از سقوط مزار شریف نمایندگان مسعود ، دوستم ، وعبدالعلی مزاری ، درشهر جبل السراج گردآمدند واتحادی را به نام " شورای عالی جهادی افغانستان " که بعد ها به ائتلاف شمال معروف شد ، اساس گذاشتند . دراین ائتلاف مسعود به عنوان رئیس ، ومزاری به عنوان معاون ، دوستم نیز به حیث مسئول امور نظامی در صفحات شمال برگزیده گردید . همچنین در این نشست طرح حمله به کابل موردتوافق قرارگرفت . (1)

 

متن توافق نامه پنجشیر به نقل از آقای علی جان زاهدی :

 

" من به نمایندگی از جانب حزب وحدت و آمر مسعود به نمایندگی از طرف جمعیت اسلامی ، روی مواد ذیل توافق کردیم :

1-     ازشورش جنرالان رژیم نجیب در شمال کشور ، حمایت بعمل آمده ، مورد بهره برداری قرار گیرد .

2-     شورایی مرکب از جنرالان ونمایندگان ولایتی احزاب جهادی ، درولایت بلخ تشکیل گردد .

3-     به شورای فوق  دستور تصرف شهر مزار شریف صادر شود .

4-     درصورت موفقیت شورای فوق درجهت تصرف مزار شریف ، کلیه پایگاههای رژیم درسمت شمال سقوط خواهد کرد . دراین مرحله ، شورای عالی جهاد ، درولایت بغلان ایجاد گردد .

5-     رئیس این شورا نیروی جهادی باشد .

6-     پایگاههای دولت در شمال ، با تشریک مساعی نیروهای احمد شاه مسعود ، نیروهای اعزامی حزب وحدت از هزاره جات ونیروهای شمال ، تسخیر شود .

7-     شهر کابل ، توسط نیروهای که در شمال گرد می آیند ونیروهای حزب وحدت که از سمت میدان شهر واردکابل می شود ، تصرف گردد .

8-     پس از تصرف شهر کابل ، دولت تشکیل شود .

9-     دراین  دولت سهم هر قوم  به تناسب حضور فیزیکی آنان در افغانستان ، تعیین شود ."

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

(1)   : افغانستان در سه دهه اخیز ص 891

(2)   : روایت شکست اقوام محکوم در افغانستان . علی جان زاهدی .  ص 55

 


  

اعداد 7 و 8  در تاریخ افغانستان – 78-

 

ما به عدد 8 نزدیک می شویم. منظور از رقم 8 همان پیروزی 8 ثور بر 7 ثور هست. مجاهدین در ماه ثور 1371 و روزهشتم ثور قدرت را از حکومت نجیب رسما تحویل گرفت. این پیروزی ثمره بی هزینه و بی بها نبود. هشت ثور حاصل یک نبرد کم نظیر تاریخی در افغانستان و حاصل یک میلیون شهید و زخمی و میلیونها آواره در دنیا بود. این روز با تحقق عوامل عینی و شرایط جهانی و منطقه ای برای مردم افغانستان پیش آمد. دنیا در تلاش بود که طرح اداره موقت بنین سوان در افغانستان عملی شود نماینده سازمان ملل طرحی تهیه کرده بود که حکومت بعد از نجیب توسط یک اداره موقت و عمدتا بی طرف اجرایی و عملی شود. با این طرح آمر صاحب مسعود مخالفت کرد و برخی می گوید این مخالفت بهاء و هزینه سنگینی برای دولت اسلامی استاد ربانی به همراه داشت. جامعه جهانی به این دلیل با دولت استاد ربانی همکاری نکرد زیرا که برخلاف نظر آنها درکابل دولت ساخته شد. با سقوط مزارشریف و متعاقب آن بگرام و بعدهم شهرهای شمالی، گزارش شدکه انجنیر گلبدین حکمتیار حکمتیار رهبر حزب اسلامی وارد افغانستان و درجنوب افغانستان مستقر شد. احمد شاه مسعود فرمانده عمومی جمعیت اسلامی افغانستان با حکمتیار تماسهای بی سیمی و مخابراتی داشت. گفته می شد موضوع تماس هردو، روی نحوه تصرف کابل بوده است. حکمتیار با آمر مسعود در همین گفتگو دچار اختلاف بی نهایت شدیدی می شود نظر حکمتیار این بود که با نیروهای مجاهدین وارد کابل می شویم و به دنیا نشان می دهیم که با گذشت یک دهه جنگ این مجاهدین اند که پیروزمندانه باسلاحهای شان و با ندای الله اکبر وارد کابل و پایتخت افغانستان را به دست گرفت و این افتخار بزرگی برای جهاد و مقاومت افغانستان علیه ارتش سرخ و حکومت دست نشانده است و ما باید با نیروی جهادی وارد کابل شویم و رژیم دست نشانده را سرنگون نماییم. آمر مسعود با این نظر به شدت مخالفت می کند و استدلال آمر این بود که هیچ ضرورتی به این کار نیست که با زور وارد کابل شویم زیرا همه جنرالان حکومت کابل آماده تسلیم شدن به مجاهدین هستند و شما می بینید که جنرالان شمال تسلیم شدند و فردا درکابل هم این رویداد اتفاق می افتد. حکمتیار می گفت نه ، ما نمی خواهیم به دنیا نشان دهیم که حکومت ساخته شده ملل  متحد کابل را گرفت و نه مجاهدین شما اختیار خود را دارید ولی ما به عنوان حزب اسلامی نمی خواهیم به دنیا نشان داده شود که حکومت را نه مجاهدین بل جامعه جهانی و سازمان ملل سقوط داده است و اداره موقت آنها جای گزین حکومت دست نشانده نجیب شده است . واقعا اختلاف غیر قابل حل بین حکمتیار و آمر مسعود دراین گفتگو نشان داده شده است حکمتیار قبول نداشت که نیروهای دولت نجیب تسلیم شده و ضرب الاجل برای حمله را تعیین کرد که احتمالا همان روزهای 5 و یا 6  ثور 1371 بود. اکرام اندیشمند در یک تحلیل به همه این جزییات پرداخته است. در ماه حمل و ثور در واقع دو نوع مدل حکومتی قرار بود که درکابل بجای حکومت داکتر نجیب الله مستقر شود. یکی حکومت موقت و یا اداره موقت که بنین سوان نماینده تام الاخیار سازمان ساخته بود و درراس این اداره موقت گفته شد که داکتر یوسف صدر اعظم اسبق زمان ظاهر شاه مقیم آلمان قرار دارد و اما با این اداره موقت بنین سوان، همه مجاهدین ازجمله آمر مسعود مخالفت کرد. همان گونه که اشاره کردم یکی از دلایلی بی میلی و عدم حمایت از دولت استاد ربانی همین بود که حکومت مورد توافق سازمان ملل و جامعه جهانی ازسوی مجاهدین آمر مسعود ردشد و حالا خود شان ، خود را اداره کند. بی بی سی در یک تحلیلی به این نکته اشاره کرده است. اما حکومت مدل دوم همان اداره موقت بود که رهبران مجاهدین در پاکستان ساخت و در این اداره حضرت صبغت الله مجددی قرار داشت در ماه ثور 1371 استاد سیاف رسما اعلام داشت که دولت موقت اسلامی به رهبری حضرت صاحب مجددی تاسیس شده و به زود ترین وقت به کابل برای تحویل گرفتن قدرت از حکومت نجیب عازم می شود آمر مسعود به شدت طرفدار همین حکومت بود و بسیار تلاش داشت که حکومت موقت مجاهدین وارد کابل شود و  قدرت را از نجیب بگیرد. آمر مسعود دو نیت را از این کار داشت یکی اینکه جلو حکومت سازمان ملل گرفته شود. آمر مسعود با حکومت بنین سوان مخالف بود و دیگر اینکه جلو و رود زور مندانه حکمتیار گرفته می شود. درگفتگوی بسیار طولانی اختلافات مسعود و حکمتیار روشن شد. حضرت مجددی در هفتم ثور 1371 با کاروان اداره موقت مجاهدین " دولت موقت اسلامی افغانستان" وارد کابل شد و در فردای آن روز یعنی هشتم ثور 1371 رسما قدرت را از صدر اعظم داکتر نجیب الله تحویل گرفت و به این ترتیب فصل نو و اما مجهولی در تاریخ افغانستا آغاز شد. پیش از سقوط حکومت نجیب الله و تمرد جنرالان شمال یک رویداد مهمی دیگری را نیز داشتیم و آن توافقنامه سه جانبه  آمر مسعود و استاد مزاری و جنرال دوستم بود. گرچه من تاکنون به متن چنین سندی بر نخورده ام اما توافقنامه دو جانبه میان حزب جمعیت اسلا می و حزب وحدت اسلامی در پنجشیر را پیدا کردم . نکته دومی که باز مبهم است برخی روایتها این است که توافقات سه جانبه آمر مسعود، استاد مزاری و جنرال دوستم در جبل السراج میان هرسه رهبر صورت گرفته است و اما برخی گفته است که توافقات سه جانبه میان نمایندگان سه رهبر صورت گرفته است. ولی قدر مسلم این است که این توافقات سه جانبه میان هرسه شان  وجود داشته است که بعد ها از این توافق بنام "معاهده جبرالسراج" نام گرفته می شد. معاهده جبل السراج بنام سه رهبر شاخص و برجسته انجام شد که پایه و اساس اتحاد شمال را تشکیل می داد. در این سند و ظایف و مسوولیتهای آمر مسعود و  استاد مزاری و جنرال دوستم نیز مشخص شده است. آمر مسعود رییس ، استاد مزاری معاون و جنرال دوستم مسوول عمومی نظامی صفحات شمال. استاد مزاری پس از سرکشی دوستم علیه حکومت کابل از بامیان به شمال کشور و به مزار شریف می رود و صحبتهای زیادی این دو رهبر باهم داشته اند. گاه گاهی جنرال دوستم در همان زمان می گفت من جنبش ملی اسلامی را به پیشنهاد استاد مزاری درست کردم . من با ایشان روی حقوق ملیتهای محروم کشور صحبت می کردم. استاد مزاری به من گفت که تشکیلات سیاسی درست کن و با حزب و تشکیلات سیاسی داعیه برحقوق مردم تان را مطرح کن و ما هم از حق شما حمایت می کنیم. جنرال دوستم احترام زیادی به استاد مزاری داشت و دارد و گاهی هم می گوید من چپن مزاری را در تن دارم و از من بوی مزاری می آید و گفته است جنبش ملی اسلامی افغانستان، حزب مزاری هست تا حزب من. رابطه جنرال با استاد مزاری بی نهایت دوستانه بود. و بعد از گفتگو با دوستم،  استاد مزاری آمر مسعود و جنرال دوستم روی معاهده سه جانبه در جبل السراج موافقه می کند. گلبدین حکمتیار از این موافقتنامه سه جانبه بشدت ناراحت می شود و آنرا برخلاف منافع مردم افغانستان اعلام می کند. دلیل مخالفت و موضع گیری شدید حکمتیار این بود که وی فکر می کرد که جنرالان شمال و جنرال دوستم با نیروهای وی درتماس هستند و آنها توانسته جنرالان متمرد شمال را به حزب اسلامی متعهد نمایند. انجنیر مهدی مسوول عمومی حزب اسلامی در فاریاب چنین گزارشی را به گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی داده بود که گویا جنرالان شمال و جنرال دوستم به نیروهای حزب اسلامی اعلام و فاداری کرده اند و انجنیر مهدی از حکمتیار خواسته بود به پاس احترام به کارهای جنرال دوستم که علیه حکومت کابل تمرد کرده و سبب سقوط وی شده و می شود و به پاس اینکه با نیروهای حزب اسلامی اعلام و فاداری کرده است،برای جنرال دوستم نامه بنویسد و حکمتیار این کار را کرد و یک نامه بسیار دوستانه به جنرال دوستم می نویسد و از اقدامات و طغیانش علیه حکومت کابل ستایش می کند و اینکه با مجاهدین اعلام و فاداری کرده است نیز به گرمی در نامه خود استقبال می کند. از قدیم گفته است که سوخ را دروغ گوی بازی می دهد. کاری انجنیر مهدی دقیق نبود و اگر درتماس خود بعد از تمرد تعارفات شنیده بود نباید عجله می کرد و با شتاب نباید به انجنیر صاحب حکمتیار مطلب و گزارش غیر دقیق را می نوشت. وقتیکه توافقات و تعهدات سه جانبه جبل السراج اعلام می شود، به یک باره انجنیر حکمتیا عصبانی و علیه معاهده جبل السراج موضع گیری می کند. جنرال دوستم دراین زمان بشترین ارتباطاتش با استاد مزاری و بعد هم با آمر مسعود بود. و جنرال دوستم در باره اداره موقت حضرت مجددی موضع مشخصی نداشت و اما استاد مزاری با این اداره موافق نبود و علیه آن موضع داشت اما آمرمسعود قویا از اداره موقت به رهبری حضرت مجددی حمایت می کرد زیرا در اداره موقت آمر مسعو به عنوان و زیر دفاع تعیین شده بود و حضرت مجددی چند فرمان بنام و زیر دفاع دولت موقت اسلامی افغانستان عنوان آمر مسعود صادرکرد. و قضایای بعدی ...

پ . ن . حضرت مجددی به عنوان رییس دولت موقت اسلامی افغانستان در هفت ثور 1371 وارد کابل و در 8 ثور 1371 قدرت را از صدر اعظم نجیب الله تحویل گرفت. آمر مسعود به عنوان و زیر دفاع در دولت موقت تعیین شد. حکمتیار مخالف اداره موقت و طرفدار و رود مجاهدین برای تسخیرکابل بود. آمر مسعود با حکومت بنین سوان مخالفت کرد و طرفدار اداره موقت مجاهدین بود. استاد مزاری با اداره موقت تشکیل شده درپاکستان موافق نبود زیرا که هیچ جق و جایگاهی برای حزب وحدت در نظرگرفته نشده بود. معاهده سه جانبه جبل السراج بین آمر مسعود و استاد مزاری و جنرال دوستم . در معاهده آمر مسعود رییس و استاد مزاری معاون و جنرال دوستم مسوول نظامی صفحات شمال. دلیل عدم حمایت از دولت استاد ربانی مخالفت با طرح اداره موقت بنین سوان گفته شده است. در اداره موقت مجاهدین درپاکستان، حکمتیار به عنوان صدر اعظم تعیین و لی هرگز آن را درعمل قبول نکرد.  



 

 

اردوی ملی متلاشی شد – 79-

 

واضح بود که حکمتیار با مسعود روی تصرف کابل اختلافات شدیدی داشت. حکمتیار نسبت به بر نامه های آمر مسعود به شدت نگران دیده می شد و شیوه استدلالش همین بود که قدرت به دست سفاکان کمونیست و ملیشه ها قرار دارد و نه مجاهدین. وی در صحبتهای خود به جنرال عظیمی و به فرید مزدک اشاره می کند و می گوید که میدان هوایی و کمر بندهای امنیتی کابل عمدتا توسط آنها کنترل و اداره می شوند. حکمتیار به این جمع بندی رسیده بود که در فرو پاشی ارتش آمر مسعود بخش بزرگی از جنرالان را با خود برده است و این واقعیت هم داشت ارتش متلاشی می شد و بخش زیادی از جنرالان به سوی آمر صاحب کشیده شدند و همه جنرالان تاجیک تبار غیر از جمعیت و شورای نظار برای خود پناه گاهی را سراغ نداشتند و  جنرالان دیگری هم دور دوستم و فرقه 53 وی گرد آمده بودند و معاهده جبل السراج نیز مایه نگرانی حکمتیار بود و علیه معاهده جبل السراج موضع گرفت و آن را محکوم کرد. حکمتیار در آغاز تمرد جنرال دوستم و دیگر جنرالان شمال براساس گزارشهای انجنیر مهدی و دیگر اعضای حزب اسلامی درشمال فکر می کرد که این جنرالان و جنرال دوستم به حزب وی علاقمندی دارند ولی این ساده لوحی و خو ش باوری بیش نبود. وضعیت در فروپاشی اردوی افغانستان به گونه ای دیگری رقم خورد که چندان به سود آقای حکمتیار و حزب اسلامی تمام نشد. یعنی وی از این بساط  بهره اندکی برده بود و به همین دلیل سخت نگران اوضاع بود که ابتکار عمل به دست آمر مسعود افتاده و کابل را به تصرف خود در می آورد. تصرف کابل توسط نیروهای آمر مسعود و عملی شدن معاهده جبل السراج و موافقتنامه دو جانبه حزب جمعیت و حزب وحدت در پنجشیر موضاعاتی بود که حکمتیار رهبر حزب اسلامی بخوبی به پیامدهای آن واقف بود و هرگز به نفع حزب اسلامی نمی دانیست. پاکستان از بابت های زیادی خرسند و اما ازجهاتی بی نهایت نگران و غمگین از باخت قمار افغانستان بود. خرسندی پاکستان از این جهت بود که ارتش بزرگ افغانستان که توانایی و ظرفیت فو العاده و امکانات حیرت انگیزی داشت را درهم کوبیده و متلاشی کرده است و پاکستان این کار را به کمک متحدان جهادی خود به ثمر رسانده بود شایع است که نواز شریف صدر اعظم وقت پاکستان گفته بود بزرگترین خدمتی که ملت پاکستان کرده ام و آن این است که اردوی افغانستان را درهم شکستیم و متلاشی کردیم. این دو نمودار را که در پاورقی می خوانید، نماد از قدرت توانایی و امکانات اردوی افغانستان در آن زمان هست و این ارتش می توانیست در تقابل با پاکستان پاسخ دندان شکن به پاکستان بدهد جنگ جلال آباد پس ازخروج روسها ناکامی اردوی پاکستان بود و این اردوی توانمند به این گونه متلاشی و فرو می پاشد از این جهت پاکستان بی نهایت خرسند دیده می شد و شادمانی دوم پاکستان در آستانه سقوط کابل این بود که دولت تحت  الحمایه خود " اداره موقت " را برای گرفتن قدرت به کابل می فرستد و این کار را هم کرد جنرالان پاکستانی تا خاک افغانستان کاروان حضرت مجددی را با تشریفات و شکوهی خاصی بدرقه کردند و عملا نشان می دادند که دولت تحت الحمایه شان را که درپاکستان تشکیل شده است را پیروزمندانه به کابل می فرستند. اما پاکستان از معاهده سه جانبه آمر مسعود، استاد مزاری، و جنرال دوستم به شدت نگران بود و عملی شدن آن را دلیل برباد دادن زحمات شان می دانست . پاکستان با شکل گیری چنین اتحادیه های با ماهیت شمالی ناراضی و بد بین بود و آن را هرگز به نفع منافع خود تعبیر نمی کرد. سه رهبر کاریزما از سه قوم بزرگ معاهده جبل السراج را امضاکرده است و پاکستان با آن موافق نبود. خود آمر مسعود کمترین ارتباط و رفت آمد را در دوران جهاد با پاکستان داشت به پاکستان می رفت و لی خیلی سریع برمی گشت پاکستان  از آمر مسعود خوشش نمی آمد. استاد مزاری هم برای پاکستان رهبر قابل قبول نبود. فاصله ها و اختلافات زیادی با مزاری برای شان ساخته بود مزاری شیعه مذهب است. عربستان می گفت مزاری وابسته به ایران هست مزاری هم کمترین ارتباطات را با پاکستان داشت. جنرال دوستم از نظر پاکستان یک کمونیست واجب القتل بود و باید روزی همراه نجیب به دار کشیده می شد. حال این سه رهبر مهم و مخالف سیاستهای پاکستان ایتلاف تشکیل داده است و این موضوع برای پاکستان تلخ و سخت تمام می شد. اردوی افغانستان بخش بزرگش میان این سه تنظیم تقسیم شده بود. و بیشترینش رفته بود به سوی آمر مسعو و تشکیلات شورای نظار و یک بخش دیگر آن هم دور جنرال دوستم جمع شده بود و یک بخش از اردو به طرف حزب وحدت آمد. این تقسیمات مایه ها و انگیزه تباری داشت و چیزی دیگری نبود. رفتن جنرالان و افسران به سمت دوستم و آمر مسعود برای آنها مایه افتخار و قوت و قدرت شان تعریف شد اما آمدن بخش هزارگی ارتش که ناچیز و درسطوح ضعیف تری بود، مایه بدنامی مزاری و سرشکستی و اتهامات بی دینی برای مزاری شد. آیه الله محسنی سید علی جاودید و سید انوری و سید هادی و دیگر مسوولان حرکت اسلامی بزرگترین حربه شان این بود که مزاری با خلقیها و کمونستها کار می کند. از سوی هم در داخل حزب وحدت، فراکسیونهای ایجاد شد که  جنرالان اردو را حربه علیه مزاری ساختند. مزاری بد است زیرا که جنرالان تقسیم شده ارتش را در حزب راه داده است مزاری بد است زیرا که فراریهای ارتش متلاشی هزاره در حزب وحدت پناه داده است. بخش هزارگی اردوی جای غیر از حزب وحدت نداشت و بیچاره ها وقتی که ارتش و خانه شان توسط توطیه و دسیسه پاکستان و متحدانش ویران شد دیگر جای برای بقای شان جز حزب وحدت و مزاری را نداشت . اردوی افغانستان به این صورت نابود گردید بخشهای مهم و استراتژِیک آن را آمر مسعود با خود برد و یک بخش دیگر آن رفت طرف حکمتیار و یک بخش دیگر اردوی به طرف جنرال دوستم و به جنبش ملی و اسلامی پیوست و یک بخش دیگر از اردوی متلاشی شده را، استخبارات پاکستان دزدی کرد و از آنها برای مقاصد بعدی و هدف دیگر استفاده کرد. احمد رشید به این نکته اشاره می کند که بخشهای زیادی از افسران اردوی افغانستان پس از فرو پاشی توسط استخبارات پاکستان مورد سوء استفاده قرارگرفت و جنبش طالبان را توسط آنها سازماندهی و وارد جنگ کرد و شایعات زیادی و جود دارد که کابل تو سط آنها با نام ملاهای طالب درمیزان 1375 سقوط کرد و ملا برجان یک افسر خلقی بود و عامل شهادت استادمزاری در 22 حوت 1373. آنچه که مسلم است این است که اردوی افغانستان پس از فرو پاشی به این بخشها تقسیمات و تبدیل به غنایم جنگی شد که هرکس سهمی خود را به تناسب قدرت، ظرفیت و توانایی خود گرفت و در این تقسیمات و غنیمت گیری، پاکستان هم بی بهره نماند و سهم خود را از این نمد گرفت و برای خود کلاه ساخت و پاپوش ویرانگر طالبان را درسالهای 1373 به بعد توسط آنها برنامه ریز کرد. و  ادامه  این درامه......

----------------------------------------------------------------------

نیروی نظامی دولت عبارت بود از:
بیش از چهارصد هزار تن که ۲۲۰ هزار آن مربوط ارتش، بیش از ۹۳ هزار مربوط پولیس و بیش از نود هزار مربوط سازمان استخبارات دولتی(خاد یا واد) به شمول گارد ریاست جمهوری، می‌شد.
اسلحه و تجهیزات این نیروها:
۱۵۶۸ چین تانگ
۸۲۸ ماشین محاربوی
۴۸۸۰ عراده توپ
۱۲۶ فروند هواپیمای جنگنده و بمب‌افگن نوع میک و سو ۲۲
بیش از ۲۰۰ هواپیمای ترانسپورتی نظامی و چرخبال‌های جنگی و باربری.
فعال نگهداشتن و حفظ این ماشین عظیم نظامی فقط و فقط با کمک بی‌حدوحصر اتحاد شوروی ممکن و عملی بود. اما فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ به این کمکها نقطۀ پایان گذاشت. پایان این کمک‌ها، دولت حزب دموکراتیک خلق را به سوی فروپاشی برد. محمد اکرام

اندیشمند. روزنامه ماندگار(1)

--------------------------------------------
(1) چنانچه براساس یک محاسبه واقعی در اواخر سال 1370 خورشیدی، نیروهای امنیتی افغانستان شامل ارتش، پولیس، امنیت، قوای زرهی، قوای هوایی، قوای سرحدی، قوای کشفی و قوای زمینی که همه آنها دارای اسلحه و تجهیزات ذیل نظامی بودند:
1-انواع اسلحه سقیله و خفیفه یک میلیون میل
2-انواع تانک های محاربوی و زرهی بیش از 2،500 چین
3-ماشین های محاربوی و زره پوش های زرهی بیش از 3،000 چین و عراده
4-انواع توپ های هاوان، دهشک و زیکوک ها بیش از 600،000 عدد
5-انواع وسایط حمل و نقل بیش از 29،000 عراده
6-انواع دستگاه مخابره، استحکام و لوژیستیکی بیش از 48،000 پایه، دستگاه و عراده
7-انواع طیارات جنگی، جت های بهم افگن، طیارات حمل و نقل و چرخبال بیش از 560 بال
8-راکت های رهبری شده اسکاد 8 دستگاه
9-راکت های رهبری شده لونا و اوراگان 28 دستگاه
10-راکت های ریاکتیف زمین به هوا 100،000 فیر
11-مهمات اسلحه بیش از 100،000 تن
12-انواع سلاح های سابق و به دست آمده از طریق جنگ که در انبارها ذخیره شده بود، بیش از 100،000 میل
13-فابریکات ترمیم سلاح، 6 فابریکه
14-پرزه جات انواع وسایط و اسلحه جنگی به ارزش بیش از 5 میلیارد دالر
15-مواد اولیه، روغنیات، البسه و همه امکانات لوژیستیکی برای مدت شش ماه تا یکسال در همه قطعات (2)

----------------------------------------------------------------

(2) نصیر احمد مبشر. سایت افغان پیپر

Top of Form

 


 

 

بن سیاسی و نظامی با حزب وحد اسلامی -80-

 

حالا افغانستان اردوی خود را از دست داده است. نیروهای ارتش غنیمت جنگی احزاب جهادی شد و حکمتیار و آمر مسعود در آستانه و قوع یک درگیری خونین در کابل قرار گرفته است. اولویت حکمتیار تصرف کابل با قدرت نظامی بود اما اولویت آمر مسعود، تشکیل دولت موقت اسلامی افغانستان و گرفتن قدرت کابل و این درست است که دولت عبوری در گفتگوی آمر مسعود و حکمتیار طرح شد اما حرف اصلی این بود که هردو هرگز بهم اعتماد نداشتند. حکمتیار باور داشت که آمر مسعود کابل را می گیرد و نیروهای از ارتش افغانستان با او ضمیمه و ملحق شده اند و به همین علت هردوی شان نه بصورت آشکار بل به صورت ساختاری به رده های فرماندهی خود، دستور داده بودند که وارد کابل شوند و همین شد که نیروهای احمد شاه مسعود از شمال و نیروهای حکمتیار عمدتا از جنوب و شرق وارد کابل و کابل را به تصرف خود درآوردند. مراکز دولتی در کابل به تصرف نیروهای هر دو طرف قرارگرفتند و حتا وزارتخانه ها یکی پس از دیگری به دست نیروهای دو طرف قرار گرفتند و اما به نیروهای حزب وحدت از غرب کابل و ازمیدان شهر اجازه و رود به کابل داده نشد. در توافقات دو جانبه حزب جمعیت و حزب وحدت در پنجشیر تاکید شد که نیروهای حزب وحدت از جهت غربی و از میدان شهر وارد کابل شوند اما این کار صورت نگرفت و کابل در تسخیر نیروها حزب اسلامی و جمعیت اسلامی قرار گرفت. از این لحظه نیروهای جمعیت به عنوان نیروهای وزارت دفاع خوانده می شد. در دولت عبوری و اداره موقت، آمر مسعود به حیث و زیر دفاع تعیین شد. حالا کابل تبدیل به دژ مستحکم نظامی گروهای جهادی شد و خبر نگاران در این روزها گزارش می دادند که همه نوع نیروی مسلح با همه نوع سلاح در کابل حضور یافته اند و درکوچه ها و سرکهای کابل راه می روند . نیروهای حزب اسلامی و نیروهای حزب وحدت و نیروهای جنرال دوستم و نیروهای دولت عبوری و اداره موقت و... همه درکابل حضور نظامی داشتند. از همان روزهای اول مشخص بود که درگیری بین نیروهای حزب اسلامی و  نیروی دولتی پیش می آید و همین گونه هم شد. نیروهای تحت امر آمر صاحب مسعود در زمان اندکی توانیستند نیروهای حکمتیار را درچند نوبت از تمامی بخشهای مرکزی به سمت بیرون از کابل برانند و خود انجنیر حکمتیار خارج از کابل و درچهار آسیاب مستقرشد. اینکه چرا و چه گونه نیروهای آمر مسعود توانیست نیروهای حکمتیار را از همه ساحات و قلب کابل بیرون نمایند به نظر من چند علت اساسی داشت یکی اینکه امکانات نیروهای حکمتیار با امکانات و تجهیزات آمر مسعود قابل مقایسه نبود. نیروهای دولت موقت امکانات بسیار مهمی را از حکومت نجیب بدست آورده بود و البته خود شورای نظارهم امکانات زیادی داشت ولی با سقوط کابل و تسلیم شدن جنرالان اردو درشمال و در بگرام و درخود کابل ، نیروهای دولتی چندین برابر امکانات گذشته را به دست آوردند. حزب اسلامی درست است که تجهیزات زیادی داشت و لی درمقایسه با امکانات دولت کم و ناچیز گفته می شد. عامل دوم هم این بود که اصولا در طی یک دهه جنگ احزاب جمیعت اسلامی در همه جنگها حزب اسلامی را شکست داده بود من یاد ندارم که حزب اسلامی در جنگهای تنظیمی با جمعیت موفقیت و دست آورد داشته است و این جمعیت اسلامی بود که همیشه دست بالا را نسبت به حزب اسلامی داشت. تنها یک مورد است که حزب اسلامی ضربه بسیار هولناکی به جمعیت و شورای نظار وارد کرد و ده ها فرمانده جمعیت را که تشکیلات شورای نظار را برنامه ریزی می کردند را، در یک کمین ترسناک در دره فرخار قتل عام کرد و بعد ها عوامل رویداد هولناک تنگه فرخار دستگیر و اعدام شد. مساله دیگر هم حضور جمعیت شهری کابل است. بشترین نیروی مردمی شهری درکابل از دره پنجشیر است و چنانچه بشترین نیروی مردمی هزاره ها درکابل از بهسود و حزب اسلامی مثل جنبش فاقد چنین جمعیت مردمی درشهرکابل بود. پشتونها درکابل که همه شان حزبی نبودند و به چندین گروه و تنظیم سیاسی وابسته بودند. حالا دیگر شکی و جود نداشت که کابل در اختیار نیروی دولت موقت اسلامی قرارداشت و حزب اسلامی دیگر ازشهر کابل بیرون شده است و اما سرنوشت نیروهای دوستم و فرقه 53 وی چه می شد؟. گفتم که در جبل السراج معاهده ای بین آمر و استاد مزاری و جنرال دوستم صورت گرفت در این معاهده سه جانبه جنرال دوستم مسوول عمومی نظامی صفحات شمال و استاد مزاری معاون آمر صاحب مسعود تعیین شد و اما حالا وضعی به گونه ای تغییرکرده است که کسی از این معاهده و یا ایتلاف سه جانبه شمال در کابل سخن نمی گوید. همه چیز متمرکز شده به دولت موقت اسلامی. حضرت مجددی برای دو ماه رییس دولت موقت اسلامی تعیین شد و اما اکنون وقت ایشان تمام  و قدرت به استاد ربانی منتقل شد. در پایان دوره زمانی استاد ربانی شورای حل عقد در کابل دایر شد که نتیجه آن تمدید حکومت استاد ربانی بود. دولت اسلامی تصمیم گرفت که نیروهای احزاب را خلع سلاح نماید حزب اسلامی از کابل شکست خورد و حالا مانده بود دو نیروی نظامی جنبش ملی اسلامی و فرقه 53 و نیروهای حزب وحدت اسلامی. استراتژی نظامی دولت خلع سلاح نیروها بود و به این ترتیب نیروهای دوستم و فرقه 53 برمبنای استراتژی خلع سلاح واقعا خلع سلاح شد. درطی چند مرحله درگیری، نیروهای جنرال دوستم به صورت مکمل توسط نیروهای دولت اسلامی استاد ربانی درشهر کابل خلع سلاح شد. با شکست و اخراج نیروهای حزب اسلامی از کابل و با خلع سلاح کامل نیروهای فرقه 53 تنهای نیروی نظامی که درکابل و خارج ازدولت مانده بود، نیروهای حزب وحدت اسلامی به رهبر مزاری بود. مذکرات از همان روزهای اول تشکیل اداره موقت بین حزب وحدت و دولت آغاز شد و اما این گفتگو ها خیلی کند و توام با بی اعتنایی پیش می رفت. منطق مذاکرات از سوی حزب وحدت مشارکت عادلانه در حکومت بود. حزب وحدت ازقبل یک تحلیل و انتظار و توقع را داشت که دولت استاد ربانی مظلومیت و محرومیت سیاسی جامعه ما برای شان قابل درک است. زیرا جامعه ما از هرگروه اجتماعی دیگر در تاریخ سرکوب شده است و هیچ حق سیاسی برای شان درنظرگرفته نشده است. حکومت مرکزی در تاریخ افغانستان نسبت به همه اقلیتها که اگر جمع شوند دیگر اقلیتی نیست، واقعا ظلم و ستم کرده بود. برخی از دوستان درحزب وحدت فکر می کرد که دولت استاد ربانی ممثل تبارز قدرت اقلیتهای مظلوم و محروم هست و حقوق مردم ما برای شان از هرکسی باید قابل درک باشد. نکته دیگر هم اینکه حد اقل توافقنامه دو جانبه " پنجشیر" و سه جانبه "جبل السراج" با آمر صاحب امضا شد و محتوای آن دو سند عملی و اجرایی می شد و اما حالا وضع به گونه ای دیگری مطرح است. معاهدات را گو اینکه گرگ خورده باشد هیچ کسی ازمقامات دولت اسلامی نامی از چنین توافقاتی را نمی برند گو اینکه دروغ و توهم و افسانه بوده است. حالا بجای همکاری و مشارکت بحث خلع سلاح حزب وحدت مطرح است. و حتا ادعاها و مطالبات حزب وحدت مبنی بر داشتن چند وزارت و وزارت کلیدی به سخریه گرفته می شد. من درسال 73 در کابل برای تعیینات حزب وحدت آمدم و یک زندانی را که برای مدتی در دست نیروهای استاد سیاف زندانی بود را دیدم وی می گفت: در روزهای اول ما را زیاد می زدند و با چوکی برسرما می زدند و می گفت هزاره و چوکی ، هزاره و وزارت ، هزاره و چوکی کلیدی. دولت استاد ربانی نمی گفت که شما حق ندارید و درحکومتش برای یک عده وزارت داده بود اما اینها همه دشمنان و مخالفان حزب وحدت بودند این مساله بجای اینکه گره اصلی کار و مشکلات را برطرف نماید، بکلی وضعیت را خراب کرد. یک وقت هیات حزب اسلامی آقای امین کریم به رییس کرزی گفته بود که مشکل آقای حکمتیار و مشکل حزب اسلامی به رهبری انجنیر حکمتیار است و شما بیایید با اصل حزب و با اصل رهبری که با شما جنگ دارد، صلح کنید و به توافق برسید و نه اینکه بما بگویید ما به آقای فاروق وردک و آقای داوودزی و.. چه کردیم این مشکل را حل نمی کند. شما اگر تمام ارگ را پر از حزب اسلامی کنید ولی اگر مساله با آقای حکمتیار و حزب شان حل نشود، هیچ کاری نکرده اید. عین چنین مساله در آن زمان، برای دولت استاد ربانی و حزب وحدت درسالهای 71 تا 73 مطرح بود. نیروی عظیم و قدرت تمامی حزب به دست مزاری و ایشان با دولت مشکل پیداکرد و خواهان عملی معاهدات بود اما دولت استاد ربانی آیه الله محسنی را سخنگوی شورای رهبری گرفت و یا به آقای جاوید و به آقای انوری امکانات می داد. همان ضرب المثل معروف می شد که "من ازبهر حسین دراضطرابم و تو از عباس می گویی جوابم". مشکل اصلی و بن بست بین حزب وحدت و دولت بود اما امتیازات را حرکت اسلامی و بعد ها فراکسیون مخالف در درون حزب و علیه مزاری، ایجاد و امتیاز می گرفت. این را همه می دانستیم و دولت هم می دانیست که حرکت اسلامی دشمن مزاری بود و با هم پدر کشتی داشت و این حرف جاوید درست است که در جزوه خود نوشته است که مزاری دشمن ما بود وی توجه ندارد وقتی که مزاری دشمن شما دیگر حرف تان درباره مزاری چه اعتباری دارد و هیچ. حرکت اسلامی دشمن مزاری دشمن حزب وحدت بود و  بارها آیه الله محسنی نام گرفته مزاری را تکفیر و یاغی و باغی با رسانه های بین المللی اعلام کرد. حال تصور کنید که با امتیاز دادن به حرکت و آیه الله محسنی و آقای جاوید و سید هادی و آقای انوری، مشکل آقای مزاری و مشکل حزب وحدت حل می شد. و این یک بن بست سیاسی و حشتناک بین دولت و حزب وحدت در غرب کابل بود و به ضرر همه ما تمام شد و درنهایت طالبان سود بردند. ما باهم زدیم و سومی آمد گرفت و برد. این یک بن بست سیاسی بود و این بن بست سیاسی ، بن بست عظیم نظامی را نیز همراه داشت. بن بست بالاتر از این قابل تصور نیست، دولتی که توانیست حزب اسلامی حکمتیار را با آن همه کبکبه و امکانات درطی چند مرحله ازتمامی شهر کابل بیرون کند و  همین گونه قدرت نظامی فرقه 53 جنرال دوستم را با همه تجهیزات در زمان اندکی خلع سلاح  نماید اما سه سال است که با حزب وحدت می جنگد و لی کاری از پیش برده نمی شود این یعنی همان بن بست نظامی. مزاری نه امکانات دوستم را داشت و نه هم قدرت نظامی حکمتیار را و پرسش این است که چطور شد که این بن بست پیش آمد؟......

پ . ن . فرقه 53 مربوط به جنرال دوستم که درکابل توسط نیروها دولتی خلع سلاح شد. حزب اسلامی درکابل شکست خورد و به حومه های جنوب کابل و چار آسیاب رانده شد. مشکل اساسی دولت با حزب وحدت بود که باید حل می شد و اما دولت به دشمنان حزب وحدت و حرکت اسلامی امتیاز می داد. رویدادهای خونین در سالهای 71 و 73 بین حزب وحدت و دولت اسلامی به ضرر هم ما تمام شد و طالبان از آن سود بردند.




 

جنبش نو ظهور  -87-

 

این بار هیچ مشکلی در تعیینات و انتقال مسوولیت به مسوولین جدید نداشتیم. استاد فیاض می دانیست که مقاومت در برابر مصوبه های مرکز امری بیهوده است. در روزهای اول در تعیینات کنگره سال 1370 آقای سید رحمت الله مرتضوی رییس شورای نمایندگی مارا خیلی اذیت و خیلی فحش داد و می گفت که فیصله بت پرستان را در پای بت بامیان هرگز قبول ندارد و اما حالا دیگر این حرفها نبود. آقای فیاض در یک نشست خیلی ساده به آقای فاضل مسوولیت نمایندگی را تبریک گفت و بعد از این آقای فاضل حسینی مسوول شورای نمایندگی ما بود. روزهای خوبی نداشتیم هر روز خبرهای جنگ از کابل رامی شنیدیم یک روز خانم سوزانه رایس و یا خانم کارن هویلی خبرنگار بی بی سی از کوه تلوزیون با من تماس گرفت و گفت ما بسیار تلاش کردیم که با آقای مزاری رهبرحزب وحدت تماس بگیریم موفق نشدیم شایعاتی در اینجا هست که آقای مزاری کابل را ترک کرده است. گفتم این حرف دروغ است و من با استاد مزاری همین نیم ساعت پیش تماس گرفتم ایشان در غرب کابل و در مقر خود هست و هیچ جای نرفته و نمی رود خانم هویلی گفت امروز غرب کابل چه روزی سختی را سپری کرد شب خبرنگار به نقل از من گفت که مزاری در مقرخود در کابل است و جای نرفته است. جنگ بسیار بزرگی روی داده بود و ارتباط بین شرق و غرب کابل قطع و بازارشایعه راه افتاده بود که مزاری محل اقامت و فرماندهی خود را ترک کرده است. در چنین اوضاع و احوالی طالبان حالا راه افتاده بود و بخشهای زیادی از افغانستان را گرفته بود و درطی سه ماه  از ظهور خود موفق شد که 12 و لایت از 34 و لایت را بدون جنگ به تصرف خود در آورد. طالبان در تاریخ 10 اکتوبر 1994 اعلام موجودیت کرد و اولین منطقه ای را که تصرف کرد ، منطقه ای مرزی اسپون بلدک بود. ملاعمر رهبری این گروه را در دست داشت و این گروه در مدرسه دارالعلوم حقانیه در پیشاور پس ازیک گردهمایی اعلام موجودیت کرد. طالبان از میان همان مجاهدین پیشین برخواسته بودند و این جنبش و تحریک دلایل و ریشه های عمیقی تا لندن و و ا شنگتن داشت و همان گونه که اشاره کردم دنیا با حکومت استاد ربانی همکاری نداشت و دلیلش هم این بود که حکومت مورد نظر دنیا "اداره موقت" آقای بنین سوان بود که ماهیت و تعریفی بی طرفی را داشت. با این اداره آمر مسعود مخالفت کرد و تاکید داشت که دولت موقت اسلامی توسط رهبران جهادی تشکیل شود که شد. دولت درطی سه سال موفق به حل مشکلات نشد و پاکستان و جهان غرب دولت استاد ربانی را متحد و رفیق خود نمی دانیست بل تصور و تحلیل دیگری داشت که دولت کابل بشترین ارتباطات را با ایران دارد و بعد ها هم این تحلیل پیش آمد که آمر مسعود بشترین امکانات و ارتباطات را با روسیه دارد. جنگهای داخلی و شک در مورد ماهیت دولت اسلامی ، این گمانه زنی را خلق کرد که دولت کابل قادر به حل معضلات نیست و نمی تواند با فساد و جنایت مبارزه کند و جزیره های مسلح قدرت را درسراسر کشور، کنترل و مهار نماید. طالبان نیروی است که می تواند دو کار نماید صلح ثبات را بیاورد و مبارزه با فساد نماید. مردم به پرچمهای سفید طالبان دل بسته بود و می گفت که آنها می توانند افغانستان خونین را به صحنه روشنایی و سفیدی تبدیل نمایند. من در همان زمان یادم هست و از یک روحانی شیعه که سیاسی هم بود و حالا زنده است و درکنارم نشسته است، پرسیدم که نظرتان در باره طالبان چیست؟ وی گفت اینها لشکر امام زمان علیه السلام هستند. طالبان با همین ساده اندیشهای عام مردم توانیست 12 ولایت را بدون جنگ از دست نیروهای مجاهدین خارج نمایند. یک روز برای کاری و برای سرو سامان دادن به وضع مجروحان حزب وحدت به سازمان ملل متحد در میدان ونگ مراجعه کردم. رییس نمایندگی در یک نشست یک ساعته تمام صحبتهایش مرتبط می شد به طالبان و هی مرتب از من می پرسید و می گفت چه فکر می کنید و این گروه برای چه ساخته شده است؟ و ریشه های طالبان دربین مجاهدین در بین مدارس دینی پاکستان و یا اتباع کشورهای عربی هستند. من گفتم که اطلاع زیادی از طالبان ندارم و اصلا برای یک کاری دیگری با شما صحبت دارم. گفت بله متاسفانه ما شما را درجریان نگذاشتم و باید دفتر من به شما خبر می داد که موضوع صحبت یک بخش زیادش جنبش نو  ظهور طالبان هست و لی خوب جلسات ما می تواند با شما اذامه داشته باشد و در نشستهای بعدی روی طالبان صحبت می کنیم. وی تاکید داشت که شما با مرکزیت حزب تان در داخل تماس بگیرید که تحلیل و اطلاع آنها از طا لبان چیست؟ من در باره نمایندگی ملل متحد متحیر مانده بودم که وی چرا و چه گونه این همه سوالات را درباره طالبان از من داشت و واقعا طالبان این قدر جدی و خطرناک باشده است که دولت افغانستان را سرنگون نماید. گرچه از جنگهای دولت با حزب وحدت بسیار متاثر و از صلح دولت با حزب وحدت مایوس بودیم اما این را نمی توانستیم فکر کنیم که طالبان دولت را سرنگون می کند و امارت تشکیل می دهد طالبان در قندهار مرتب روی این موضوع تاکید داشت که قصد شان گرفتن قدرت نیست و هدف شان محو فساد و جنایت در افغانستان می باشد. طالبان استراتژی تبلیغاتی شان را بگونه ای تنظیم کرده بود که مردم را فریب دهد که هدف شان ازبین بردن فساد است و مردم با آنها دراین جهت کمک نمایند. مردم باور کرده بود که چنین است. دولت هم با طالبان ارتباط داشت و گفته شد که استاد ربانی با آنها کمک مالی هم کرده است. جنبش مرموز و حیرت انگیز و کسی نمی توانیست به ماهیت آنها پی ببرد. تحلیلگران امور افغانستان هم گیچ مانده بود تنها از این قضیه استخبارات خالق و پدید آورنده طالبان می دانیست که برای چه آنها را ساخته است. خانم بوتو دریک مصاحبه با بخش فارسی بی بی سی اذعان داشت که طالبان گروه متعصب و یک پدیده مشترک پاکستان و انگلستان و غرب و کشورهای عربی است. بعدها معلو م شد که پاکستان نقش سازماندهی و تعلیم و تربیت نظامی طالبان را به عهده داشته است  ایده ایجاد طالبان از غرب و انگلیس بوده است و پول پیسه از عربستان سعودی کشورهای حوزه خلیج فارس. این حرف درست است که بستر و خواستگاه طالبان مجاهدین پیشین است و اولاد جامعه مهاجرین افغان در پاکستان و  گروه های عربی که در جنگ افغانستان نقش داشته اند. اندیشه طالبان دیو بندی و سفلی و وهابی گفته شده بود. به این سوال باید پاسخ داده شود که چرا این انگیزه برای غرب و برای پاکستان و برای کشورهای عربی خلق شد. گفته شده است و واقعیت هم دارد که پاکستان عربهارا متقاعد کرد که ایجاد یک چنین جنبشی ضروری هست زیرا دولت کابل به درد نمی خورد و دولت کابل متمایل به ایران شیعی است و دولت کابل در بلند مدت به ضرر منافع همه از جمله منافع عربها می شود و ایران را در برنامه های بلند پروازانه اش در جهان عرب کمک می کند. عربستان و شش کشور حوزه خلیج فارس ضدیت و دشمنی وصف ناپذیری با ایران داشتند و دارند و کمکهای مالی به پاکستان برای ایجاد جنبش طالبان، به وفور به دست پاکستان و استخبارات این کشور می رسید. خانم بوتو صدر اعظم پاکستان بارها می گفت که گروه متعصب طالبان با پول کشورهای عربی ساخته شد. نصر الله بابر و زیر داخله پاکستان و عضو حزب مردم پدر و معمار خلق طالبان بود و به همین دلیل حکومت بوتو متهم شد. اما پاکستان چرا اقدام به سازماندهی گروه طالبان کرد؟. این مساله چند دلیل دارد یکی اینکه حکومت کابل بر وفق مراد اسلام آباد نبود. آنها میزان نفرت آمر مسعود را نسبت به خود تعریف کرده بود. از نظر پاکستان دولت کابل حالا به دست اتحادیه شمال قرارگرفته بود و آمر مسعود مرد قدرتمند ، قدرت را درکابل گرفته و انجنیر حکمتیار را بیرون کرده است. استخبارات پاکستان نسبت به آمر مسعود حساسیت عجیبی داشت و گو اینکه خصم استراتژیک خود گرفته باشد پاکستان خواهان موفقیت دولت کابل نبود و خواهان شکست آن بود متاسفانه دولت هم موفق نشد که گروه های مثل جنبش و حزب وحدت را که تکیه گاه و قدرت شان بود در پهلوی خود بگیرد و بجای آن سید انوری سید جاوید و آیه الله محسنی را پیدا کرد و بعد هم استاد اکبری را که چهار نفر مجاهد هم درکنارش در کابل نداشت و حرکت هم بخش نظامی آن از حرکت جدا و انشعاب کرد. پاکستان دشواریها و بن بستهای حکومت کابل را بخوبی در یافته بود و جنبش طالبان را یگانه ابزار شکست کابل در نظر گرفته بود. طالبان ابزار تعمیل سیاست و استراتژی پاکستان علیه دولت کابل بود و دولت کابل هم این روز را پیداکرد. دولت کابل بجای اینکه طالبان را دشمن خود قلمداد نماید حزب وحدت و مزاری را دشمن خود گرفت و با او می جنگید. پاکستان فرصت خوبی برایش پیدا شد که با  پول عربها قدرتی را ایجاد کند و  پول عربها را نصف لی و نصف لک کرده،درد سر بزرگی را برای دولت کابل ایجاد نماید. وقتیکه 12 ولایت بدون جنگ تسلیم طالبان می شود دیگر عزم پاکستان جزم می شود که از طالبان تا سرنگونی حکومت کابل حمایت نماید و اما غرب و انگلیستان چرا؟ .....

پ.ن. خانم بوتو بارها در مورد طالبان صحبت کرد و گفت این گروه متعصب یک برنامه مشترک عربها غربیها و پاکستان بود. عربستان دلایلی نفرت عقیدتی و سیاسی داشت و حرف پاکستان را در ایجاد تحریک طالبان قبول کرد و پولهای بسیاری در اختیار پاکستان قرارداد. پاکستان هم از حکومت کابل خوشش نمی آمد و دشمنی با آمر مسعود داشت و می خواست که این حکومت سرنگون شود. درطی سه ماه 12 ولایت افغانستان بدون جنگ به دست طالبان سقوط کرد. نماینده ملل متحد سوالات عجیبی درباره طالبان از من داشت و قرارشد که باهم در این خصوص صحبت و نظر رهبری حزب وحدت درکابل را برای شان اعلام نمایم. جنگها بین حزب وحدت و دولت تا آخرین روزهای سقوط کابل قطع نشد. بنین سوان نماینده تام الاختیار ملل متحد در امور افغانستان.











Top of Form

 





Top of Form



Top of Form

 

 Bottom of Form

Top of Form

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo