وای بحال جامعه ایکه همه اعضای آن مشغول سیاست هستند
این جمله منسوب است به خلیل جبران خلیل .سخنان زیادی ازاین ادیب نام آورلبنانی نقل شده است جبران خلیل جبران دربیان مسایل سیاسی،اجتماعی، ادیبی یک نام جاودانه است این جمله راکه عنوان وتیرمقاله گرفته ام ازخلیل جبران خلیل است.محتوای این کلمات ازآن نظربرای من جالب است که افغانستان را مصداق بارزآن یافته ام درکشورما کسی سنگی را ازراه کسی برنمی دارد ولی همه مشغول بکارهای سیاسی هستند.
سیاست همانند خیلی ازمسایل بازیچه قرارگرفته است.زیرا که خارج ازحوزه ای تخصصی خود مورد استفاده قرارگرفته است.من نمی گویم که کسی وارد سیاست نشود سیاست خود هنراست هرکسی که استعداد وپشت کاررا داشته باشد می تواند اهل سیاست شود.سیاست تنها علم نیست سیاست هنری است که علم ممد آن می تواند باشد.به نظرمن کسی می تواند وارد حوزه سیاست شود که واقعا شایسته گی آن را داشته باشد سیاست مداربه کسی اطلاق می شود که درامورسیاست صاحب نظرباشد.گرومیکو وزیرخارجه پیشین اتحاد جماهیرشوروی می گفت:من هروقت که به دفترکارم می روم وپیش ازخوردن صبحانه، تمام روزنامه های مربوط به سیاست خارجی را می خوانم وبدون مطالعه درست آنها با کسی حرف نمی زنم.گریموکو برای حرف زدن درامورسیاست ابتداء آگاهی خود را نسبت به مسایل با خواندن روزنامه ها تکمیل می کرد وسپس وارد گفتگوهای سیاست خارجی می شد.سیاست هرچند تبدیل به یک مساله پوپلیستی شده ولی این عوام زدگی سیاست نمی تواند ماهیت آن را بعنوان یک دانش وتخصص تغییردهد.سیاست باید همانند هرموضوعی دارای خطوط قرمزباشد.هردانشی خط قرمزهای دارد عبورازخط قرمزها ،گناه واشتباه جبران ناپذیراست.
شما دانش طب را درنظربگیریدآیا هرکسی می تواند با شناختن چند تا دارو ویاداشتن اطلاعات عمومی ،درجای طبیب بنشیند ونسخه برای بیماربنویسد.هرگزچنین اجازه ای به چنین فردی داده نمی شود.اما درافغانستان چنین کارهای صورت می گیردهرکسی برای خودش دکترشده ونسخه می نویسد چنانچه هرکسی برای خودش سیاست مداراست واحکام سیاسی صادرمی کند.دین رادرنظربگیریم هرکسی نمی تواند دراموردیانت مردم دخالت نماید واحکام صادرکند حوزه دین ودین شناسی همانند حوزه پزشکی،نظامی ، مهندسی، و..مرزهای کانکریت شده دارد هرکسی نمی تواند وارد آن شود.حوزه ها تعریف شده است هرحوزه ازخود چهارچوب معین وتعریف شده دارد.مشکل کاردراین است که مرزهای دیانت وسیاست وطبابت گم شده باشد وهرکسی خود را طبیب، دین شناس،مهندس،وسیاست مدارد قلم داد نماید.
درجامعه ، ما با افرادی سروکارداریم که باداشتن ظاهروتظاهر به دین،خود را درمسند دین قرارداده اند.طالبان عمدتا اهل دیانت نستند یعنی اینکه شناخت ازدین ندارند اما بنام دین اجرای احکام دین می کنند محاکمه صحرای برای مردم تشکیل می دهند وحکم سنگ ساروتیرباران را صادرمی کنند.خود اسامه بن لادن یک مهندس باید باشد وایمن الظواهری یک پزشک مصری است ملاعمرکه بنام دین فتوای صادرمی کند،هرگزتخصص دردین ندارند وقتیکه اسامه مهندس عمران وایمن الظواهری پزشک وملا عمربی سواد،مرجع صدورفتوای قراربگیرند معلوم است که برسری دین چه می یاید.همه اعضای شبکه القاعده وگروه طالبان علاوه براینکه دراموردین دخل تصرمی کنند آنها سیاست وموضع گریهای سیاسی شان را نیزبرخواسته ازدین می دانند وکارهای نظامی شان را نیزدرقالب ایات الهی بررسی می کنند وبنام دین رسول الله آدم می کشند وآنها اسلام را بخوبی بعنوان آیین خشن دردنیا معرفی کرده اند.سخن جبران خلیل جبران کاملادرست است. بدا به حال ما وجامعه ما که همه اعضای آن مشغول ساست شده اند درحالیکه صلاحیت وشایستگی آن را کسب نکرده اند.همه مشغول سیاست شویم وهمه بنام دین فتوای صادرکنیم وهمه دکتوروبرای مردم نسخه نویس شویم وهمه برای شهرخود مهندس باشیم ونقشه شهرتهیه نماییم،دراین صورت معلوم است که نتایج آن انتحاروکشتاردرعرصه سیاست ودیانت می شود.
متصدیان امورجنایت وانتحار بنام دین درحال حاضرگروه طالبان، شبکه حقانی، وگروه القاعده هستند.درمان های عامیانه ونقشه کشیهای خود سرانه درافغانستان فرایند آن جامعه مریض وشهربی قواره کابل وده ها شهردیگردرافغانستان وگسترش انواع مرض ها دراین سرزمین شده است اینها نتایج ملموس عملیات واجرائات خارج ازتخصص است که همه بدون داشتن شایسته گی ،مشغول آن شده اند.جبران خلیل جبران درمورد سیاست، شکایت دارد ومی گوید:وای بحال جامعه ایکه همه اعضای آن مشغول سیاست هستند.این اصل ویک قاعده است تباهی ما درافغانستان ازهمین جا ها نشات گرفته است که همه اعضای یک جامعه صنفی،بنام طالبان متخصص دین وسیاست وجنگ شده اند.این مساله درغیرطالبان نیزتسری می یابد احزاب سیاسی درافغانستان خارج ازتخصص های خود کارمی کنند وهیچ گاهی با معیارهای یک حزب سیاسی برابرنستند.وبه همین دلیل است که رشد وبالندگی ندارند وهرحزبی گرفتارمسایل خاص خود شده اند.
حق داشتن غیرازصلاحیت وشایستگی وشایسته سالاری است هرکسی حق دارد پزشک ،مهندس وسیاست مدارشود اما آیا واقعا می تواند گفت همه مردم افغانستان دکتر،منهدس دین شناس وسیاست مدارهستند.این امورکاملا اکتسابی می باشد آن کسی می تواند پزشک باشد که دراین رشته کسب دانش کرده باشد.حق فرد تابع کسب است اکتساب برای وی تثبیت حق می کند بدون تحصیل وکسب حق ندارد خود را پزشک ، مهندس معرفی نماید. چرا سیاست همانند دیگرامور،به ابتذال کشیده شده است دلیل مساله این است افرادی که متصدی امورسیاست شده آنها شایسته گی آن را ندارند ونمی توانند امورسیاست را به درستی رهبری نمایند آنها خارج ازقوانین سیاست رفتارمی کنند.چرا درارک ریاست جمهوری مقامات درجه اول نظام دچارمشکل شده اند آنها بجای اینکه امورکشوررا مطابق قوانین اداره نمایند بخش عمده ساعات خود را این گونه سپری می کنند که والی فلان ولایت کی وازکدام قوم ،سمت ومنطقه باشد.معیاردرگفتگوهای رییس جمهورومعاونانش که اکثرا درتقرریهای کشور،تصمیم می گیرند ودرنهایت خود رییس جمهور،هرگزقوانین نیست معیارواقعیات حاکم درجامعه است وبه همین دلیل است که واقعیات حاکم باعث بروزبی عدالتی می گردد هرکسی زوربشتری دارد او موفق است درمیان دومعاون رییس جمهور،شکایت استاد خلیلی ازهمه بلند تراست زیرا که عزل نصب ها براساس قوم قبیله وسمت صورت می گیرد استاد بدلیل اینکه ازقبیله محروم جامعه است هم چنان درتقرریها محروم مانده است.
دروزارت خانه های کشورهرگزتناسب قومی رعایت نشده است دروزارت خارجه شما دودرصد نمی تواند ازمردم هزاره وازبک را داشته باشید.درجا های دیگردنیا اموراین گونه نیست. اصل قوانین استخدام ومعیارهای حکومت داری است درقالب قوانین ازهرقومی افراد شایسته وجود دارند ومی توانند مقام دولتی را داشته باشند.تناسب قومی پس ازقوانین وامرمتاخرباید باشد. اول ارزشها وقوانین ودرچارچوب قوانین رعایت تناسب قومی صورت بگیرد.درافغانستان این طوری نیست درارک ریاست جمهوری ودرگفتگوهای رییس با معاونانش اصل وپایه قبیله است طبیعی است که دراین صورت درحق اقوام محروم ظلم می شود ودریک وزارتخانه شما حتی یک درصد ودودرصد افراد مربوط به آن قوم را نمی توانید داشته باشید.
ریشه مصیبتهای سیاست واداره درکلام جبران خلیل جبران نهفته است دراین کشورکسانی حکومت می کنند که شایسته گی آن را ندارند هرکسی ازهرجای آمده ومشغول سیاست شده است بدا بحال مردمی که همه اعضای آن مشغول سیاست باشند.جبران خلیل جبران می گوید:هرکس درجامعه باید سنگی را ازراه مردم بردارند.مفهوم این کلام این است که اصل برخدمت گذاری باشد خدمت را کسانی می توانند که شایسته آن باشد دکتر،مهندس عالم دین سیاست مدارکسی است که واقعا واجد مواصفات آن حوزه باشند تا مصدرخدمت شود.کسی دکتر،مهندس وعالم دین نیست نمی تواند منبع خیر،خدمت قراربگیرد چنانچه کسیکه اهل سیاست نباشد نمی تواند سیاست ومدیریت جامعه را به سمت درست هدایت نماید.حکومت داری خوب محصول ودست آورد سیاست مداران خوب است.اجتناب ازمسایل قومی وقبیله ای درجامعه متکثر القومی مثل افغانستان درصورت ممکن است که حق شهروندی درقالب رعایت قوانین مقدم برحق تباری قرار بگیرد.رییس جمهورومعاونانش بجای سروکله زدن برای تعیین یک وزیرویک سفیرویک والی، که ازکدام قبیله وقوم باشد وطبعا درنهایت امرازقوم مربوط به رییس جمهورویا معاون اول بدلیل اینکه زوردارد، برگزیده خواهد شد.آنها بجای این کار،امورکشور را محول به اجرای قوانین نافذه کشورنمایند که اصل شایسته سالاری وحقوق شهروندی تاحدودی درآن، رعایت شده است.تناسب قومی را نیزدرپرتوی شایسته سالاری حل نمایند زیرا ازهرقومی افراد شایسته درکشوروجود دارند.
اینکه همه چه لایق وچه نالایق بکارسیاست واداره مشغول باشیم هرگزبجای نمی رسیم. کاررا به اهل آن واگذارنماییم.این سخن حکیمانه جبران خلیل جبران را ازیاد نبریم: وای بحال جامعه ایکه سنگی را ازپیش راه مردم برنمی دارند ولی اعضای آن همه مشغول بکارسیاست هستند.