لشکر کشی ششم جدی 58
امروزشش جدی 1392 است. درست درهمین روزدرسال 1358 اتحاد جماهیرشوروی، لشکرکشی بی نظیری را درافغانستان، راه اندازی کرد. البته این رویداد، با پیشینه تاریخی خود قابل بررسی است.نگاه تاریخی ششم جدی درمقیاس بومی و جهانی مورد مطالعه می تواند قراربگیرد.درسال1964 با استفاده ازفضای تازه دموکراسی درکشور، حزب چپ گرایی مارکسیستی وابسته به اتحاد جماهیرشوروی درافغانستان تاسیس گردید. رهبران چپ گرا بنام های نورمحمد تره کی، ببرکارمل،حفیظ الله امین میراکبرخیبرو..ازشناخته شده ترین کادرهای حزب دموکراتیک خلق افغانستان بشمارمی رفتند.این حزب دربسترتشکیلات خود با حمایت شوروی، دردوعرصه نظامی وملکی،کادرهای زیادی را تربیت و تولید کردند. داکترنجیب الله و دوستانش ازکادرهای پیسین این حزب دربسترتشکیلاتی شان بوده است. نکته جالب دردهه دموکراسی این بود که رژیم سلطنت نسبت به گروه های چپ، حساسیت کم تری نشان می داد.سردارمحمد داود خان علیرغم اینکه یک ساست مدارغیرکمونیست و مسلمان بود،با حزب دموکراتیک و هردوجناح آن" خلق و پرچم" روابط دوستانه ای داشت.
کودتای سفید سردارمحمد داوود خان درسال 1352 با حمایت جنرالان چپ و وابسته به حزب دموکراتیک خلق سازمان دهی شد. شکی وجود ندارد که داوودخان با قدرت و سازماندهی و تشکیلاتی حزب کمونیست وابسته به شوروی، روی کارآمد و همین طوربا حمایت و سعایت این حزب، حکومت داوودخان به صورت بیرحمانه ای رهبران جنبش و نهضت اسلامی را سرکوب کرد.چهره های شناخته مسلمان چون نیاز و دوستانش توسط حکومت داوودخان به زندان و تعداد شان به صورت بیرحمانه ای شهید شدند. حکومت سردارمحمد داوود خان جنگ های زیادی علیه گروهای مسلمان راه اندازی کرد. حزب دموکراتیک خلق با اقتدارداوود خان درفکرتصفیه گروهای اسلامی برآمد و تاحدی بسیارزیادی دراین هدف موفق گردید. کودتای هفت ثور1357 معلول دو اشتباه تاریخی درمقیاس داخلی و خارجی باید باشد.درسطح ملی و نظام سیاسی، دو جناح خلق و پرچم قدرت و نفوذ زیادی درعرصه های نظامی و ملکی دردرون حکومت داوود خان را بدست گرفته بود.این مساله هیچ دلیلی جزاعتماد بدون مرزرییس جمهور، به حزب دموکراتیک خلق نمی توانیست داشته باشد.رهبر« حکومت جمهوریت» سردار محمد داوودخان به حزب دموکراتیک خلق، ازبدو تاسیس تازمان کودتای 52 تکیه بسیاری داشت و با حمایت افسران این حزب، قدرت را به دست گرفت.
پس ازکودتای بدون خون ریزی بازهم سردارمحمد داوود به عمق نقشه های این حزب پی نبرد و هم چنان با آنها نرد دوستی و با گروهای اسلامی راه دشمنی را درپیش گرفت.گذشته ازاین مولفه داخلی درساختارنظام جمهوریت و رفاقت بی چون چرای رییس جمهور داوود خان به حزب دموکراتیک خلق، اتخاذ سیاست غیردوستانه و مناقشه غیردیپلوماتیک درکاخ کرملین، نیزشرایط و زمینه های کودتای خونین هفت ثور57 را مساعد ساخت.شاید محبان رییس جمهوراین مساله را قبول نداشته باشند ولی این واقعیت دارد که سیاست تساهل و مدارا با حزب دموکراتیک خلق و جای گرفتن آنها درحساس ترین بدنه نظام سردار محمد داوود، سیاست اشتباه رییس جمهوربود. و حال درکاخ کرملین، جدال و مناقشه غیرموجه با لیونید بریژنیف رهبرمتکبرو قدرت مند اتحاد جماهیرشوروی را انداخته است. بریژنیف چیزی جز همان اطلاعات استخباراتی که اعضای حزب دموکراتیک خلق به سفارت شوروی درکابل و انتقال آن به مسکو را به رییس جمهورنگفته بود.
اما می بینیم این رهبرپیر و متکبر، باواکنش شدید اللحن سردار محمد داوود، روبرو می شود هرکی، متن گفتگو را خوانده باشد نمی تواند آن را حمل بردرایت نماید. برخورد رییس جمهور دلیل برغرورافغانی دربرابررهبرمتکبر شوروی می توانیست باشد.اما این غرورازاین جهت خطرناک می نمود که عوامل حکومت مسکوبه تمامی ساختارنظام جمهوریت نفوذکرده بودند.و این البته کاری است که خود رییس جمهورهمه آن شرایط و تسهیلات را دراختیارآنها گذاشته و حال که کارتقریبا ازکارگذشته، این گونه قهر و غرورافغانی و ملی خود را تبارزمی دهد، با این وضع دیگرهیچ امیدی به مسکونیست رییس جمهورخود به این مساله واقف گردید ولی زمان به سرعت می گذشت و چرخش یک صد هشتاد درجه ای رییس جمهورو روی آوردن به شاه ایران، پادشاه عربستان و.. دیگرنمی توانیست چاره سازباشد حتی گرفتاری رهبران حزب خلق و پرچم وکشتن آنها هم نمی توانیست جلو رویداد و کودتای هفت ثوررا بگیرد که نگرفت درهفتم ثور57 کودتا ی خونین علیه داوود خان راه اندازی شد.
عواملی که منجربه لشکرکشی شوروی درشش جدی 58 گردید
رویداد سیاسی و اجتماعی هرگزتک علتی نیست. برا ی خلق یک حادثه ده ها عوامل مریی و نامریی وجود دارد. ما دراین نوشته به دوحوزه و پیشینه تاریخی اشاره می کنیم پیشینه تاریخی قبل ازلشکرکشی را بصورت گذ را اشاره کردم و گفتم که رییس جمهورسردارمحمد داوودخان ازابتدای تاسیس حزب خلق و پرچم با رهبران این دو جناح رفیق و متحد بود و کودتای پنجاه دو را بصورت مشترک و با همکاری هم دیگرراه انداختند. داوود خان رییس جمهورافغانستان، دوستی یک جانبه را با حزب کمونیست درپیش گرفت و راه رفتن درجاده یک طرفه را اختیارکرد.رهبران حزب دموکراتیک نه به رییس جمهوربلکه به سفارت شوروی درکابل وفا دارد بودند و اصلا رییس جمهورتوجه نداشت که آنها قصد سرشان رادارند.ازسوی هم قهرو مناقشه درکاخ کرملین با رهبری که نصف دنیا را درقلمرو خود دارد.حال رییس جمهور افغانستان که سوالات برژنیف به رگ غیرتش برخورده و با قهرازکارکرملین خارج می شود و می گوید: دیگرهیچ گپی بین ما نیست که روی آن گفتگو داشته باشیم.
سال 56 و ابتداء سال 57 هرگزشرایط برای حکومت جمهوریت داوود خان، مناسب نبود.دوستی می گفت: سردارمحمد داوود خان آن قدربی اطلاع ازامورداخلی اردو و اداره اش بود که رهبران سیاسی مثل میراکبرخیبر،تره کی و..را دستگیرمی کند ولی حفیظ الله امین سازماندهی اصلی درداخل ارتش را آزاد می گذارد و همین آزادی وی سبب گردید که با ارسال نامه های به فرماندهان اردو، کودتای هفت ثوررا، به خوبی راه اندازی کرد. جنرال عبد القادردرخاطرات خود همه جزئیات روزکودتا را هف ثور را، شرح می دهد و ازنقش خود درنیروی هوایی حرف می زند.کودتا علیه داوود خان به بد ترین صورتش انجام شد.اما رهبران کودتا ظرفیت حل مناقشات داخلی و اداره حکومت افغانستان را نداشتند. همان گونه که اشاره کردم. ازهمان آغاز، حزب دموکراتیک به صورت دوشاخه ای و دو جناحی رشد کرد.این شاخه به مثابه نیزه های بران می نمود که می توانیست به قلب و جگریکی وارد شود که شد. پس ازکودتا هفت ثور57 رقابت و دشمنی درحزب دموکراتیک به اوج خود رسید اولین قربانی رهبرکبیرحزب، نورمحمدتره کی می شود.
خنجرنفاق برقلب وی وارد می شود.حفیظ الله امین معلم کبیرشان را کشت و قدرت را به دست گرفت ولی وی نسبت به اکثر رهبران حزب دموکراتیک خلق به خصوص جناح پرچم به شدت بد بین دیده می شد. ازسوی هم اوضاع افغانستان به صورت بسیارترسناکی به زیان سیاست مهندسی شده کرملین پیش می رفت. عصر، عصررقابت های هولناک دو ابرقدرت شرق و غرب درتمامی دنیا است شوروی نمی خواست به این آسانی ازمیدان رقابت عقب نشینی نماید که نمی کرد.شوروی درشرایطی قراردارد که میدان های زیادی را درآفریقا، خارورمیانه، شمال آفریقا به تسخیرخود درآورده است و هیچ دلیلی ندارد که درافغانستان کوتاه بیاید. شوروی به همین علت که افغانستان را باید دراختیارخود داشته باشد حال این تصرف و کنترل توسط عوامل بومی شان غیرممکن است، لشکرکشی شش جدی 58 را به عنوان یک"گزینه تحمیلی" انتخاب کرد. این گزینه باید به اتحاد جماهیرشوروی تحمیل شده باشد.روسها نمی خواست که با چنین وضعی روبرو شود ولی اوضاع افغانستان و دخالت های بی پایان غرب و آمریکا و متحدان شان درمنطقه، شورویها را ناگزیربه دخالت مستقیم کرد .
و این شد که افغانستان درششم جدی 58 با ترسناک ترین لشکرکشی، روبرو شد. پس ازاشغال افغانستان ابعاد جنگ به با لاترین حدی خود بیش ازیک دهه ادامه یافت. سرانجام شورویها با جهاد مردم افغانستان، شکست خورد.مخاییل گورباچف رییس جمهورشوروی ازتحولات افغانستان به عنوان زخم چرکین یاد کرد و با صراحت و قاطعیت « گزینه خروج» را درپیش گرفت. « گزینه صفرشورویها» درافغانستان ازسوی مردم با کمک بلوک غرب و کشورهای متحد آمریکا، به شورویها، امرناگزیرشد.روسها کشوررا اشغال کرد و لی پیامدهای آن درتاریخ افغانستان فوق العاده سنگین بود. باخروج روسها ازافغانستان بازهم مردم با گرفتاریهای بی شماری روبرو شد.حکومت ناموفق مجاهدان و جنگ های داخلی، ظهورطالبان ازجمله رویدادهای است که درافغانستان پیش آمد.
دنیا ازحکومت مجاهدا حمایت نمی کرد طالبان را برای نابود شان ساخت.این گروه هم به دلیل پیچیده گی مسایل تبدیل به ابزاردست القاعده گردید. القاعده دوست دیروزغرب،حال تبدیل به دشمن قسم خورده آن شده است که رویداد هولناک یازده سپتامبر2001 را برای آمریکا خلق کرد.طالبان درافغانستان بیش ازنود درصد خاک افغانستان را گرفت ولی کاملا به اسارت فکری و ایده لوژی القاعده درآمد. و به همین دلیل امارت شان را قربانی القاعده کرد.
حال دهه دموکراسی را داریم مردم نگران است که گزینه صفرغرب ازنوع گزینه صفرشوروی نشود .مردم دوست دارند که رییس جمهورشان سیاست قهرشان را تبدیل به سیاست آشتی و دوستی نماید این گونه خشم ها پیامد خوبی برای مردم افغانستان نداشته است. گزینه صفر و ترک کامل غرب ممکن است تکرارتاریخ را درپی داشته باشد. طالبان دوباره جنگ های ویران گر را به قصد گرفتن کابل مرکزقدرت سیاسی آغازنماید.لشکرکشی شش جدی برای شوروی، گزینه تحمیلی بود که پایانش تبدیل به گزینه صفری ازافغانستان شد.همه امید دارند که تاریخ دهه نود درافغانستان تکرارنمی شود ولی این امید بسته به شرایطی دارد که باید برآورده شود یکی ازآن شرایط واصلی ترین آن امضای "موافقت نامه امنیتی" با آمریکا است.افغانستان درچهاردهه ازتاریخ معاصر خود این فرازو نشیب های کم نظیررا طی کرده است که برجسته ترین آن یکی همین لشکرکشی ششم جدی 1358 باید باشد.
والسلام
نظرسنجی های انتخاباتی
درطی سه ماه گذشته سه نظرسنجی درمورد نامزدان انتخابات، صورت گرفته است. دو نظرخواهی را شبکه طلوع با نهادی خارجی بنام آرتی انجام داد و نظرسنجی سومی را یک نهاد خارجی بنام " نهاد دموکراسی بین الملل" انجام داده است. درهرسه نظرسنجی، داکترعبدالله عبدالله به عنوان پیشتازاعلام شده است.این صدرنشینی به لحاظ تبلیغاتی برای هرنامزدی،اهمیت فوق العاده دارد.درآمریکا بزرگترین دموکراسی دنیا پس از هند، این گونه نظرخواهی قبل ازانتخابات را همیشه داریم.موسسه گالوپ،معتبرترین نهاد نظرسنجی به دقت نظرخواهی پیش از انتخابات را بصورت متناوب انجام می دهد کسی تاحالا خبرندارد که این نهاد نظرسنج، در محاسبات و پیش بینی های خود اشتباه کرده باشد. گالوپ با تکیه به نظرات مردم، رییس جمهورآینده آمریکا را ازقبل اعلام می کند و درست همان کسی رییس جمهورمی شود که درنظرسنجی گالوپ پیشتاز و صدرنشین بوده است.پیشتازانتخابات برنده انتخابات شناخته شده است.حال همین رویه را درافغانستان نهادهای که تخصص درامر انتخابات دارند را درپیش گرفته اند علیرغم انتقادات بازهم نمی شود که کارآنها را تمام نادرست دانیست.نه هرگزچنین نیست این واقعیت دارد که دکتورعبدالله بشترین هواداران را درسراسر کشوردارد.
درهرسه نظرسنجی داکترعبدالله درهشت زون و بیست چهارولایت مقام اول را داشته است البته درنظرسنجی "موسسه دموکراسی انترنشنال" درولایات شرقی دوکتوراشرف غنی احمد زی پیشتازشناخته شده است اما درولایات مرکزی و زون مرکز، درولایات غربی زون غرب درولایات شمالی زون های شمالی و درولایات جنوبی زون جنوب، می بینیم که بالاترین رای به داکتر عبدالله داده شده است. درکل دردو نظرخواهی 27 درصد عبد الله نسبت به همه نامزدان پیشی گرفته است و درنظرسنجی سومی 31 درصد نسبت به سایرنامزدان جلومی باشد و نفردوم دراین نظرخواهی اشرف اغنی احمد زی است که در درنظرسنجی ها ی قبلی 19 درصد و درنظرخواهی سومی 25 درصد اراء مردم را با خود داشته است. این گونه کارها درامر انتخابات کاری درستی است و میزان علاقه مندی و ضریب مشارکت مردم را به صورت خوبی بالا می برد این مساله برای ما خیلی جالب است که درحال حاضر، بیش از82 درصد مردم گفته اند که درانتخابات شرکت می کنند.کاربهترازاین چه می تواند باشد که درانتخابات 93 با چنین علاقه مندی گسترده ای روبرو شویم.
فواید نهفت در نظرسنجی های انتخاباتی
مولفه های زیادی درچنین نظرسنجی ها نهفته است که نگاهی به آن می تواند ممد برگزاری انتخابات خوب درافغانستان شود. اولین تاثیر مثبت نظرسنجی ایجاد یاس و نا امیدی دشمنان مردم افغانستان باید باشد. مردم افغانستان دشمنانی کمی ندارند. آنها همیشه تلاش کرده اند که اوضاع امنیتی و زندگی مردم درهم کوبیده شود و درافغانستان همیشه جنگ و خون ریزی ادامه داشته باشد استخبارات منطقه، عوامل بومی آنها درافغانستان چنین وضعیت نا بسامان را برای ما خواسته و می خواهند انتخابات یگانه پاسخ مفید برای خنثی کردن توطئه نا امنی درکشوراست. این مساله وقتی نمایان می شود که ما به مردم افغانستان و به افکارعمومی نشان دهیم که انتخابات برگزارمی شود و بیش از82 درصد مردم افغانستان علاقه مند شرکت درانتخابات هستند خوب این شورو هیجان اندکی نیست که مردم درشرایط نه چندان مناسب کشور، درروز انتخابات بیش از82 درصد درپای صندوق های رای حاضر شوند.این کارها را همین نهاد های تخصصی و مسلکی درامرانتخابات بخوبی می توانند انجام دهند.سه نظرسنجی درمدت سه ماه ازثبت نام نامزدان و اطلاع رسانی به مردم افغانستان کاری خوب و مفیدی می باشد. وقتی که اعلام می شود که بالای هشتاد دو درصد مردم درانتخابات حاضرمی شوند دراین صورت برای دشمنان مردم افغانستان دیگرچیزی نمی ماند.
آنها را درواقع این گونه نظرسنجی ها و افکارعمومی مردم خلع سلاح می کنند.مردم درانتخابات شرکت می کنند و برخلاف خواست آنها به پای صندوق های رای می روند و رییس جمهوربعدی کشوررا برمی گزینند آیا حرف تلخ ترازاین برای دشمنان مردم افغانستان وجود دارد که مردم درانتخابات با این گسترده گی شرکت نمایند. گذشت از نا امیدی دشمن، امید به زندگی نیزازدیگرمولفه های تاثیرگذاراست که مردم با مشارکت گسترده درانتخابات آن را به نمایش می گذارد. گفته شده است که مردم افغانستان چندان امید به آینده و زندگی ندارند موج بزرگ مهاجرت به خارج و آواره گی و عدم تمایل بازگشت به وطن و ده ها دلیل را برای اثبات نا امیدی آورده است البته همه آن مسایل واقعیت دارد.حکومت درطی دوازده سال گذشته کاردرخورشان مردم افغانستان را نکرد.دست آورد های داشته ایم ولی بد بختی ، گرسنگی و آواره گی ما ازبین نرفته است. بسا درمواردی سقف آواره گی و دربدری مردم زیاد ترهم شده است.حال با نشراین گونه نظرسنجی ها می توان به مردم امید خلق کرد که به آینده شان امید وارباشند و به امنیت و ثبات درکشورشان دلبسته شوند.این خیلی عالی است که مردم اعلام نمایند که بالای هشتاد درصد درانتخابات شرکت می کنند.این نشانه امید به آینده می باشد و نظرخواهی ازمردم درامرانتخابات ،نشان می دهد که مردم افغانستان علیرغم گرفتاریهای کلان بازهم به سرنوشت شان دلبسته و به آینده خود امید وارهستند.
نکته سومی که می توان ازنظرسنجی ها بدست آورد این است که خود نامزدان با صلاحیت می توانند انرژی بگیرند و با تمام وجود برای پیروزی شان تلاش نمایند.فعال شدن و بکارگیری انرژی و توان انتخاباتی هرنامزد می تواند شورو شوق ایجاد نماید و مردم را تشویق و ترغیب درپای صندوق های رای نماید.یازده نامزد ریاست جمهوری و هزاران نامزد شورای ولایتی می توانند،موج بزرگی ازحرکت را درمردم ایجاد نمایند البته گفته باشم که نظرسنجی ها این تبعات را درهرجای داشته است.درانتخابات آمریکا و شاید درهرانتخابات شفاف و قانونمند دیگر، به وضوح تاثیرنظرسنجی ها را شاهد بودیم. وقتی که " موسسه گالوپ" درمورد نامزدان دو حزب جمهوری خواه و دموکرات، دررقابت های درونی شان، نظرخواهی مردم را منتشرمی کند ، درواقع سرنوشت نامزدان توانا و نا توان را به نمایش می گذارد. شعور و رای مردم واقعا تاثیرگذار و سرنوشت سازاست.فواید نظرسنجی درهرسه مرحله برای کاندید های ریاست جمهوری افغانستان، همه آن تاثیرات که برشمردم را دارد.
دراین میان شانس پیروزی تکت داکترعبدالله به عنوان نامزد پیشتاز بالا می رود، شهرت وی را درسطح ملی به اوج می رساند درنظرخواهی می بینیم که بالای نود درصد مردم افغانستان با نام داکترعبدالله آشنایی پیداکرده اند البته نامزدان دیگرهم، هرکدام به تناسب موقعیت و جایگاهی که دارد، برای مردم افغانستان معرفی می شوند.نتیجه اینکه نظرسنجی این فواید را درپی دارد.دشمنان مردم افغانستان مایوس می شود،انگیزهای بسیارقوی برای مردم درانتخابات ایجاد می شود.نامزدان با صلاحیت نیزتقویه و انرژی از نظرمردم می گیرند و برای مردم امید به آینده خلق می شود و ده ها نمونه دیگری را می توان درامرنظرسنجی برشمرد.این ها فواید مهمی است که ازچنین نظرخواهی ها بدست می آید البته شاید رده های پاین ازلیست را هم ناراحت و منزجر نماید و شاید هم کسانی را که پیروزی شان را حتمی اعلام کرده بود را نیزمتاثرنماید که چرا درردیف و شماره های بعدی قرارگرفته اند.
ازچهارشرط، دو تا قبول شده است
دیروز رییس جمهور کشور،دریک نشست خبری درمورد سند همکاری های امنیتی صحبت داشت.ایشان دراین گفتگوی رسانه ای به موضوعات مهمی اشاره داشت ازجمله به پرسش خبرنگاران درمورد امضای موافقت نامه امنیتی پاسخ داد. خبرنگاربی بی سی به نقل ازرییس جمهورگفته است: که رییس جمهورافغانستان درنشست خبری اعلام داشت که دوشرط افغانستان را آمریکا پذیرفته است.رییس جمهورچهارشرط درمورد امضای سند همکاری داشت حال ازاین چهارشرط دوتای آن پذیرفته شده است و دو شرط دیگرباقی مانده است.شروطی که پذیرفته شده ازنظررییس جمهور مایه خرسندی باید باشد و این خود یک نوع پیشرفت دربن امضا را نشان می دهد.شروط رییس جمهورکه پس از برگزاری لویه جرگه مشورتی مطرح شد عبارت از تضمین شفافیت انتخابات و عدم مداخله خارجیها درامرانتخابات، شروع گفتگوی های صلح بین افغانستان و طالبان، عدم بازرسی و تفتیش ازخانه های مردم که مورد شک و ظن باشد و شرط چهارم هم این گونه اعلام شد که آمریکا باید زندانیان گوانتوناما را آزاد نماید. دیروز رییس جمهور ضمن تاکید برمفید بودن سند همکاری های امنیتی و دفاعی گفت که: آمریکا ازاین کشوربیرون شدنی نیست. ایشان برای اثبات این مطلب اشاراتی داشت به ساخت سازهای گسترده آمریکا در پایه گاه های نظامی درهلمند،بگرام،قندهار و..رییس جمهوراین گونه استدلال داشت که نیروهای رفتنی از افغانستان این همه پایه گاه های عظیم درافغانستان تاسیس نمی کنند.کاریکه آمریکاییها درافغانستان کرده و تاسیسات نظامی که آنها درکشورساخته بهترین دلیل است که آنها ازافغانستان خارج نمی شوند.
البته رییس جمهوربارها به این مساله اذعان کرده است که آمریکا از افغانستان خارج نمی شود.سخنان رییس جمهورمی تواند براساس اطلاعات دقیق ازنیت آمریکا درمنطقه باشد و یا هم دلایلی دیگری دارد که گفتنش به مردم شاید مناسب نباشد. بهرحال این مساله که نیروهای آمریکایی درافغانستان بعد ازسال2014 می ماند ازنظر رییس جمهور، یک امر مسلم است ایشان دیروزهم به خبرنگاران غیردولتی به همین نکته اشاره داشت و تاکید داشت که دوستان؛ آمریکا از افغانستان بیرون نمی شود بنابراین ما پای شروط تاکید می کنیم.رییس جمهوردرسخنرانی لویه جرگه مشورتی به این مساله اشاره داشت که آمریکا می خواست حضورشان را درچارچوب همان پیمان استراتژیک که درسال گذشته امضا شد، را توجیه نماید ولی ما آن را قبول نکردیم و خواهان تهیه اسناد جداگانه با آمریکا ییها شدیم. آنها این پیشنهاد افغانستان را قبول کرد و حال این موافقت نامه تهیه شده است. البته برای تهیه آن زمانی زیادی درنظرگرفته شد.هجده ماه گفتگو درمورد تهیه سند همکاریهای امنیتی، زمانی اندکی نیست.دیروز رییس جمهوربگونه ای با خبرنگاران صحبت داشت که گویا این سند امضا شدنی است و چند شرط افغانستان پذیرفته شده است.رییس جمهوربه گونه افشا گرانه درمورد تعریف تروریزم ازسوی آمریکا نیز اشاره داشت.
تعریف تروریزم
رییس جمهور همان گونه که اشاره شد درمورد تروریزم مطالبی نسبتا افشاگرانه ای را مطرح کرد.وی دراین نشست خبری به خبرنگاران گفت: آمریکا تعریف دیگری ازتروریزم دارد کسانیکه مکتب را بسوزانند خانه مردم را آتش بزنند مردم افغانستان را بکشند، ازنظر آمریکاییها تروریست گفته نمی شوند. آنها تنها به کسانی ترورییست می گویند که حمله به سفارت آمریکا،پایگاه های نظامی شان و..داشته باشند و به این دسته از انتحاریها تروریست می گویند.این مضمون سخنان رییس جمهورکرزی درجمع خبرنگاران درمورد تعریف ازتروریزم بود.من دیروز دریک مقاله ای به این مساله اشاره کردم که ازسال 2005 به بعد تعریف تروریزم ازنظرغرب و آمریکا فرق کرده است نوع ادبیات سیاسی و نوشتاری شان نشان می دهند که آنها به گروه طالبان تروریزم نه، بلکه عنوان شورشی را خلق کرده اند. گروهای شورشی درواقع اصطلاحی است که پس ازسال 2005 به بعد درمحافل غرب رایج شد. خوب این همان حرفی است که رییس جمهورکرزی به آن اشاره کرده است. کسانی تروریست گفته می شوند که منافع آمریکا را درافغانستان هدف قراردهند.القاعده به همین علت تروریست است که دشمنی با آمریکا را درپیش گرفته است. یک وقت خبرنگاری ازمن می پرسید که طیاره های بی سرنشین چرا تنها مراکزمرتبط به گروه حقانی را هدف قرارمی دهند و به دیگرمراکز طالبان درداخل افغانستان و یا درخاک پاکستان کاری ندارند. پاسخ سوال خیلی روشن است.
همان گونه که رییس جمهور به دیدگاه آمریکا درمورد تروریزم پرداخته است، شبکه حقانی به دلیل اینکه مراکزنظامی و سفارت آمریکا را درداخل افغانستان مورد حمله قرارداده، آنها متقابلا مراکز،فرماندهان و پایگاه شبکه حقانی را مورد هجوم قرارمی دهند و به همین دلیل است که آمریکا هروقت صحبت مذاکره را مطرح می کند هرگزنگفته است که گروه حقانی هم باید شامل مذاکره شود.علت مساله همان است که گروه حقانی، گره خورده به شبکه القاعده است.رییس جمهورانتقاد و خورده گیری که به آمریکا دارد را درست می دانیم حقیقت مساله همان است که ایشان گفته است.پاکستان به خوبی برای آمریکا وغرب تفهیم کرده که طالبان تروریزم نیست آنها یک جریان بومی می باشند که به منافع آمریکا درهیچ جای کار ندارند و حمله نمی کنند اما به صورت بیرحمانه به مراکزدولتی افغانستان حمله می کنند طالبان گروه شورشی می باشند و برای رسیدن به قدرت تنها و تنها در داخل افغانستان مبارزه می کنند و هرگزکاری به منافع آمریکا درداخل و خارج ندارند.حال آمریکا ییها همین حرف را به رییس جمهورکرزی گفته اند که ما این تعریف را ازتروریزم داریم. البته انتقاد رییس جمهوربه آمریکا درست است و تعریف شان ازتروریزم بسیارغلط و نادرست است و لی ازسوی هم رییس جمهورما تعریف مشخصی ازطالبان ندارد و ازتروریزم ندارد.
این انتقاد به آمریکا وارد و موجه است که طالبان را تروریزم نمی داند وازآنها به گروه های شورشی نام می برد عین همین اعتراض ازسوی رسانه ها به رییس جمهورکرزی هم شده اند که ایشان طالبان برادران ناراضی گفته است. هیئت شورای عالی صلح درشورای امنیت دربروگسیل درقطر درپاکستان و درهرجای دربدر رفته است.لیستی ازطالبان را با خود داشته و بارها ازآمریکاییها خواسته است که آنها را ازلیست سیاه شان بردارند.احزاب سیاسی، گروه های مدنی بارها به رییس جمهورکرزی اعتراض کرده اند که چرا زندانیان طالب به فرمان رییس جمهورآزاد می شوند؟ و تعداد زیادی از آنها با دلایلی ثابت شده که به میدان جنگ با حکومت افغانستان رفته اند.آقای فاروق وردک همیشه ازطالبان به عنوان جریان بی تقصیریاد کرده است و آنها را درتمامی موارد تبریه کرده است وی بارها گفته است که طالبان مسوول انفجارات، آتش زدن مکاتب و مسمومیت و راه گیری و.. نیستند این جنایت ها را کسانی دیگری انجام می دهند ولی بنام طالبان تمام می شود آنها بی گناه هانی هستند که زبان ندارند تا خود را تبریه نمایند.
منتقدین حکومت، گروهای مدنی یک چنین ابرازنظرهای شجاعانه آقای وردک را ناشی ازسوی خود رییس جمهوردانسته اند وقتی خود مقام ریاست جمهوری طالبان را برادربخواند و آن همه تلاش هارا به خاطرشان درسطح ملی و بین المللی داشته باشد،دیگرچه جای گیله ازآمریکا و فاروق وردک می تواند وجود داشته باشد.تعریف تروریزم ازسوی آمریکا امرغلط و جفا درحق مردم است که قاتلان مردم افغانستان را تروریزم نمی داند رییس جمهوردراین مورد حرفی درستی درمورد شان گفته است اما این کاری است که خود رییس جمهورهم درمورد طالبان داشته است.ازچهارشرط مطرح شده رییس جمهوریکی آزادی زندانیان طالب از زندان گوانتونما گفته شده است.غم شریکی بالاترازاین را می توان درمورد طالبان سراغ داشت. حالا دو شرط رییس جمهورازسوی آمریکا قبول شده است دو شرط دیگر باقی مانده است. ببینیم در روزهای آینده چه رویدادهای درمورد شروط و سند همکاری های امنیتی پیش می یاید. مردم افغانستان انتظاردارند که رویداد ها درجهت امضای سند همکاری بین مقامات دوکشور باید باشد.
تفکیک
خوب یاد ما می یاید که ازسال 2005 به یک باره ادبیات غرب درمورد طالبان تغییرکرد.ازیازده سپتامبر2001 زبان سیاست درمورد طالبان عوض شد همان گونه که پرویزمشرف درکتاب" خط آتش" از خاطرات خود نوشته است که مقامات آمریکا به وی تفهیم کرد که اگردست ازحمایت طالبان برندارد، درآن صورت با عواقب غیرقابل تصور، درسیاست های خود باید روبرو باشیم. وی درخاطرات خود به این نتیجه گیری، اشاره می کند که درصورت مخالفت پاکستان خود، تبدیل به جهنم وصف ناشدنی می شد.این مساله ازلحظه پیش آمد که طالبان دست ازحمایت گروه القاعده برنداشت. حاضرشد که امارت اسلامی شان را فدایی اسامه نماید. اما پاکستان پرویزمشرف نمی خواست چنین معامله بی معنی را داشته باشد.طالبان با چندین دلایل که عمده ترین آن پیوند خانوادگی،اعتقادی و غیرت افغانی دانسته شده است،دست ازحمایت القاعده برنداشتند.در نهایت امارت اسلامی شان را قربانی القاعده با همان دلایلی که برشمردم، نمودند.مشرف وقتیکه با تهدید جدی و اجتناب ناپذیرآمریکا روبرو می شود و شکی برایش باقی نمی نماند که آمریکا چنان عصبانی ازرویداد یازده سپتامبرشده که ممکن است صورت زندگی پاکستان را دیگرگون نماید و درست همین ترس سبب گردید که نظامیان پاکستان، موضع خود را دربرابرطالبان تغییردادند و به یک باره دست ازحمایت شان برمی دارند.
درست ازهمین تاریخ به بعد است که ادبیات نظامیان پاکستان هم زمان با آمریکا نسبت به طالبان تغییرمی کنند.طالبان پس ازیازده سپتامبردرلیست سیاه آمریکا قرار می گیرد. آقای بوش اعلام کرده بود که جهان پس ازاین رویداد یا سیاه و یا سفید است.یعنی اینکه جهان یا با ما است و یا هم علیه ما. دیگرصورت سومی وجود ندارد. رنگ دنیا به دو دسته سیاه وسفید تقسیم می شود دیگررنگ دیگری درعالم نیست.طالبان درادبیات آمریکا وغرب تروریزم می شود.ازسال 2001 تا سال 2005 به صورت واضحی طالبان را با القاعده عجین ساختند.دراین سالها طالبان یعنی تروریست و تروریست یعنی طالبان خوانده می شد.
آیا ناتو درماموریت افغانستانی خود شکست خورده است ؟
این پرسشی بود که دیروزدرتلویزیون راه فردا ازما صورت گرفت.دریک گفتگوی این سوال مطرح شد که پایان جنگ اوباما به معنای ناکامی درافغانستان نیست؟.پاسخی که ما داشتم این بود که اصولا سیرتحولات ازسال2001 تا 2005 درمورد ماموریت ناتورا نمی توان با رویداد های پس ازاین سال ها، یکی دانیست و همه را دریک کوزه کرده و تفسیرواحدی را ارایه کرد.ازسال2005 به بعد و تا همین حالا،نوع زیبان و ادبیات طالبان فرق کرده است.بسیاراندک شما درادبیات نوشتاری و سیاسی غرب، طالبان را تروریزم می بینید.طالبان ازالقاعده تفکیک شده اند و به آنها به عنوان گروه شورشی و بومی، نگرسته می شود. طالبان دراین فازحامی دارند و پاکستان بزرگترین حامی آنها می باشد و کشورهای عربی هم با تشویق نهاد های پاکستان، بالاترین کمک ها را به طالبان رسانده اند دراین گونه موارد شکی وجود ندارد.پاکستان واقعا با قدرت لابی گیری که درآمریکا و به خصوص انگلیستان دارد، به خوبی توانیست،ذهن آمریکا را تغییردهد درحال حاضرکاربه جای رسیده که رییس جمهورکشوربا صراحت اعلام می کند که آمریکا و پاکستان دوکشوری هستند که جنگ و صلح افغانستان دردست شان می باشند.
جدی ترین مساله برای رییس جمهورکرزی و شرط اساسی شان این است که آمریکا باید طالبان را برمیزمذاکره حاضرنماید.ذهنیت ایشان براساس هردلیلی که باشد،نشان دهنده یک واقعیت نیزهست و آن این که، طالبان درسیاست غرب غیرازالقاعده دانسته شده است.آمریکا و غرب هرگزقبول ندارند که درافغانستان شکست خورده باشند. آنها به دو فکر ومنطق تکیه می کنند یکی اینکه طالبان غیرازالقاعده هستند و دیگراینکه جنگ آنها با تروریزم درافغانستان بوده اند.حال به همه اهداف خود رسیده اند. آقای کامرون درهلمند با عزت ازبازگشت سربازان شان خبرمی دهد آقای اوباما رییس جمهورآمریکا به این نکته اشاره دارد که جنگ افغانستان با موفقیت به پایان خود رسیده.این حرف برپایه قبول شکست نیست بلکه این موضع دقیقا براساس قاعده تفکیک طالبان ازالقاعده استوارمی باشد.غرب و آمریکا دیگرطالبان را تروریزم نمی دانند. پاکستان توانسته به آنها به قبولاند که طالبان یک گروه شورشی بومی و داخلی هستند.آنها می خواهند درقدرت سیاسی شریک باشند و جنگ شان به خاطررسیدن به قدرت می باشند. و به همین علت تاکید دارند که جنگ افغانستان راه حل نظامی ندارد.
با این منطق آنها خودرا تبرئه کرده و شکست شان را هم هرگزقبول نکرده اند.چند مساله را می توان ازاظهارات مقامات غربی به دست آورد اول اینکه برای شکست تروریزم، وارد افغانستان شده بودند و تروریزم القاعده را هم درافغانستان وهم درپاکستان با شکست روبر ساخته اند.تروریزم ازنظرآنها تنها و تنها القاعده و متحدان وی هستند واین دشمن با شکست سختی روبرو شده است. اسامه رهبرالقاعده کشته شد و تعداد زیادی ازرهبران شبکه القاعده قلع وقم گردید خوب این هدفی بود که ازحضوردرافغانستان بدست آمد.دراین جا بلافاصله این سوال مطرح می شود که خوب جنگ درافغانستان خاتمه نیافت طالبان کماکان درمیدان های جنگ فعال و آدم می کشند این چه گونه هدفی است که بر آورده شده است.همین پرسش ازما هم درشبکه راه فردا صورت گرفت.
پاسخ این مساله ازنظرغربی ها خیلی ساده است.آنها درحال حاضر،مساله طالبان را ازالقاعده تفکیک کرده اند همان گونه که اشاره کردم نوع ادبیات ازسال 2005 به بعد کاملا تغییرکرد.ازنظرغرب و آمریکا طالبان دیگرتروریزم نیست. پس آنها را چه باید گفت.خیلی ساده طالبان ازنظرغرب درادبیات سیاسی شان،گره شورشی اند که برای کسب قدرت درافغانستان می جنگند و می خواهند به قدرت دست پیدا نمایند.نتیجه این مساله این می شود که باید به فکر راه حل سیاسی بود و شاید همین مساله سبب گردیده که رییس جمهوربه شدت می گوید که آمریکا باید طالبان را برمیزمذاکره حاضرنماید.
دلایلی روی آوردن به راه حل سیاسی درچیست؟
پرسش به این سوال به این گونه شرح داده می شود که غرب و آمریکا طالبان را ازتروریزم تفکیک ساخته و انها را شورشی و بومی می دانند این فکری است که پاکستان واقعا آن را برای غرب و آمریکا درمورد طالبان،ایجاد کرد.راه حل برا ی گروهای شورشی دو چیزاست یکی توافقات سیاسی و مشارکت درقدرت کاریکه مثلا درمورد کردستان عراق پیش آمد. کردها، گروهای شورشی برای خود مختاری شان تاسیس کردند و سالها با حکومت مرکزی دربغداد می جنگیدند و سرانجام با شکست رژیم صدام، به همه خواسته ها و مطالبات خود درچارچوب گفتگو با حکومت عراق، رسیدند. و گاهی هم هستند که گروهای شورشی دراثرعوامل اقلیمی و فقدان حمایت های خارجی توسط دولت مرکزی نابود می شود.کاریکه درسریلانکا درمورد گروه شورشی ببرهای تامیل پیش آمد دلیل نابودی و انهدام کامل آن دراین بود که شرایط اقلیمی مساعد و حمایت کشورهای خارجی به خصوص هندوستان را ازدست داد.
درافغانستان آنها به همین درس اشاره می کنند که مشکل طالبان مربوط خود افغان ها می شود و باید ازطریق گفتگو مسایل شان را حل نماید و شاید روزی هم بگوید که هیچ ربطی به ما ندارد مشکلات خود تان است و حل نمایید.درست حرفی که به نوری المالکی گفته شد. مقامات آمریکا دربرابردرخواست کمک نوری المالکی همین حرف را گفت که مارا قبول نکردید مشکلات شما قابل درک است ولی خوب خود تان حل، فصل نمایید و متاسف هستیم که کاری برای تان نمی توانیم.طالبان درحال حاضر، ازنظرغرب، تبدیل به یک گروه داخلی شده و حکومت افغانستان پس ازسال 2014 خود باید این معضل را حل نماید.صلح درافغانستان که با این حدت و شدت مطرح می شود،یک چنین ریشه ها و دلایلی دارد.منتقدان سرسخت رییس جمهورکرزی جدال ایشان را با غرب به این گونه تفسیرمی کنند که ایشان با رد امضا به صورت خواسته و یا نا خواست می خواهد، شرایط را برای گروهای شورشی مساعد نماید و این به ضررافغانستان است.
خطرات بسیاری افغانستان را تهدید می کند.سال 2014 که ازسوی غرب و آمریکا پایان جنگ اعلام شده اگرمناسبات بهم بخورد و همکاری ها با چالش مواجه شود دراین صورت مردم ازسوی شورشیان طالب با تهدید های جدی روبرو خواهند شد.این طورنیست که طالبان نمی توانند کاری نمایند نه، طالبان خیلی خوب برای نابود کردن دست آورد ها و تخریب آن کارمی توانند.صلاح مردم افغانستان دراین است که دولت افغانستان هم چنان با متحدانش کارنمایند.فضای بی اعتمادی باید ازبین برود.حکومت افغانستان با متحدان خود می تواند به صلح دوام دار، برسد. مصالحه با گروهای شورشی درصورتی برای دولت افغانستان ثمربخش می شود که افغانستان درکنارمتحدان خودباشد و الا همه چیزحتی صلح به زیان مرد م ما تمام خواهد شد درصلحی که طالبان دست با لا را داشته باشد چه سودی برای نظام سیاسی افغانستان دارد.آنها جدی ترین خواسته های شان بهم زدن این وضعیت است، آنها چه با صلح و یا هم با جنگ می خواهند خواسته های خود را به مردم به قبولانند.
پایان جنگ با دو برداشت:
برداشت اول
رییس جمهور آمریکا آقای بارک اوباما، سال2014 را پایان جنگ درافغانستان اعلام کرده است.وی درآخرین اظهارات شان درمورد افغانستان و حضورسربازان آمریکا یی به این مساله اشاره کرده است که دسامبر2014 درواقع پایان جنگ درافغانستان می باشد. رییس جمهور اوباما دراین خصوص به مساله عراق نیزاشاره کرده وگفته است: که همان گونه که درعراق پایان جنگ را اعلام کرده ایم درافغانستان هم، جنگ به پایان خود رسیده است.حرف مبهم و چند پهلوی اوباما، می تواند باعث پرسش های شود. اولین سوال به این گونه مطرح می شود که سال 2014 پایان جنگ به چه معنا است؟ اولین درک این است که براساس موافقت نامه لیسبون درسال2011 درپایتخت پارتقال جدول زمانی برای پایان حضورنیروی های آمریکایی و ایساف درافغانستان نوشته شد دراین متن تصریح شده که حضورنیروهای بین المللی درافغانستان در دسامبر2014 به پایان می رسد.به دنبال این سند درهمه نشست های بعدی آنها روی همین موضوعات تاکید داشتند که درختم 2014 ازافغانستان بیرون می شوند درکنفرانس های بروگسیل و شیکاگو براساس همین جدول خروجی شان ازافغانستان ،آنها برای پس از سال دوهزارچهارده، طرح ها و برنامه حضورشان را درچوکات دیگری،تعریف کردند و برای نیروهای باقی مانده درافغانستان تعاریف متفاوت و دیگری را روی دست گرفتند.عمده ترین اصول همکاری غرب درافغانستان پس ازسال 2014 درسه حوزه آموزش، تجهیز و مشوره دهی، اعلام شده است. حال این سه اصل درصورت عملی می شود که حضور جامعه جهانی درافغانستان تثبیت گردد.پایان جنگ ازنظرآمریکا به معنای پایان حضورنظامی و جنگی درافغانستان باشد ومسوولیت ها به دوش نیروهای افغانستان گذاشته شود.این برداشت را ازسخنان آقای اوباما می تواند داشت. اما این مساله برداشت دیگری نیزبا خود دارد که به آن به این صورت می پردازیم
پیش ازپرداخت به برداشت دو، باید دربرداشت اول به این مساله تاکید نمایم که خروج نیروهای بین المللی از افغانستان به معنی پایان جنگ رسمی و تعریف شده است اما این مساله به این معنی نباید تلقی شود که پایان جنگ اوباما به معنی گزینه صفر وخروج کامل نیروهای بین المللی ازافغانستان باید باشد.البته مساله ای پایان جنگ رییس جمهوراوباما و یاکامیابی و افتخار که آقای کامرون درهلمند درجمع سربازان شان به آن اشاره کرده، می تواند شامل هردو معنا و برداشت شود یعنی اینکه نیروهای بین المللی جنگ شان به صورت تعریف شده خاتمه می یابند و فازدیگری درحضورشان درافغانستان درچوکات تازه با مقرارات نو،آغازمی شود. مقامات ناتو اصول همکاری و حضورشان را پس ازسال 2014 همان گونه که اشاره کردم ، درسه اصل خلاصه کرده اند: اصل مشوره دهی، اصل آموزش و اصل تجهیز و تقویه نیروهای افغانستان از عمده ترین برنامه اعلام شده ناتو درافغانستان پس ازسال 2014 می باشد.بدون شک، تمامی این حرف ها درصورت عملی است که موافقت نامه همکاری به یک نحوی بین افغانستان و آمریکا به امضا برسد. سند، قاعده اصول همکاری جامعه جهانی را با افغانستان ترسیم می کند دراین صورت" پایان جنگ" آقای اوباما به معنای قطع همکاری با افغانستان نمی باشد. صورت و نوعیت همکاری تغییرمی کند.اما برداشت دوم از"پایان جنگ" که آقای اوباما اعلام کرده و آن را به عراق تشبیه کرده، واقعا خطرناک می تواند باشد.
برداشت دو:
برداشت دوم ازسخنان آقای اوباما رییس جمهورآمریکا،می تواند متفاوت ازبرداشت اولی باشد.به خصوص اینکه وی به این مساله نیزاشاره کرده و خطاب به مردم و رسانه ها گفته است که ما دو جنگ را به پایان برده ایم.ایشان مشخصا به جنگ عراق اشاره می کند و می گوید: همان گونه که جنگ عراق پایان یافت، جنگ افغانستان نیزدرسال 2014 به پایان خود می رسد.نقطه نگرانی دراین می تواند باشد که سند همکاری بین افغانستان و آمریکا به امضا نرسد دراین صورت مقامات آمریکایی و ناتو، گزینه صفررا عملی نماید.درگوشه های ازشهرکابل نوشته شده است که آمریکا درافغانستان شکست خورده است و می خواهد ازافغانستان خارج شود.سند همکاری بهانه ای بیش نیست.البته این منطق درحدی محدودی درمحافل افغانستان مطرح شده که آمریکا درجنگ خود با شکست مواجه شده و به هیچ یک ازاهدا ف خود نرسیده و حالا می خواهد ازافغانستان خارج شود.سند همکاری، مناسبت ترین بهانه خروج شان ازافغانستان می باشد.طالبان و حزب اسلامی هم دراعلامیه های شان به این مساله اشاره کرده اند آنها با صراحت به دو نکته پرداخته اند یکی اینکه آمریکا و غرب درافغانستان ناکام مانده اند و می خواهند ازافغانستان بیرون شوند و دیگراینکه هردو جریان طالب و حزب اسلامی به این مساله اشاره کرده اند که رییس جمهورکرزی موافقت نامه همکاری امنیتی و دفاعی را امضا نکند.
البته این منطق تا حدی زیادی ازموضع نفرت و دشمنی با آمریکا وغرب بیان شده است و خیلی با واقعیت برنامه و سیاست آمریکا هم خوانی ندارد این مساله دلایلی زیادی دارد.مثال عراق دلیل برشکست آمریکا نیست آنها به این علت خاک عراق را ترک نکردند که شکست خورده باشند.آمریکا درعراق خطرناک ترین و قوی ترین رژیم عربی را نابودکرد.شکست ،دستگیری و تحقیرصدام امری نبود که گفته شود آمریکا درعراق شکست خورده باشد.خروج کامل و گزینه صفرازعراق دلایلی دیگری داشت و آن مساله عدم توافق روی سند همکاری و امنیتی بود. عراقیها یک اشتباه بزرگی را مرتکب شدند و آن اینکه با مصونیت قضایی به مخالفت برخواستند.دلیل رد مصونیت قضایی، غرورناموجه عراقیها برای اداره کشورشان با خروج نیروها آمریکایی بود. آنها فکرمی کردند که می توانند کشورشان را درتمام عرصه ها اداره نمایند. پول به اندازه کافی دارند حال لزومی ندارد که آمریکا درعراق بماند.اشتباه که مالکی درسفری به آمریکا می خواست آن را جبران نماید که نتوانیست. آمریکادرمورد بازگشت قطعات نظامی و استخباراتی به عراق، به مالکی جواب رد داد و هرگزاین خواست مالکی را قبول نکرد و حال مالکی است که کشورش را روی دریای خونی که تروریست ها راه انداخته اند را، اداره می کند.گزینه صفردرعراق دلایلی غیراستیصال و شکست را داشت و حال این برداشت هم جدی است که آمریکا گزینه صفررا درافغانستان، انتخاب نماید.
درحال حاضرهمه مقامات آمریکا ازهردوگزینه حضور و خروج صحبت می کنند.گزینه صفر، همان خروج مطلق است.درست کاریکه درعراق صورت گرفت.برداشت اینکه آمریکا به گزینه صفربرسد و سخنان آقای اوباما که گفت: درسال2014 پایان جنگ درافغانستان را اعلام می کند و سربازان شان با عزت به آمریکا برمی گردند و شبیه همین اظهارات را آقای کامرون هم درهلمند داشت و با عزت و افتخارازبازگشت سربازان به انگلستان خبرداد.
هردو برداشت درمتن اظهارات آقای اوباما منتفی نیست.آنها می توانند درسال2014 پایان جنگ را به هردو صورت اعلام نمایند. خروج کامل، گزینه صفر و تکرارتجربه عراق.این برداشت نفی شده درسیاست آمریکا نیست.دراین صورت عواقب درد ناک و نامعلومی درپیش روی افغانستان را خواهیم داشت همه نگرانی ها ازهمین جا سرچشمه خواهد گرفت.
تجربه عراق بد ترین تجربه است با این تفاوت که عراق به دلیل بی نیازی و داشتن ثروت نفت، سری پای خود استاده ولی ما حتا تحمل یک روز قطع شدن سوخت نیروهای مان را نداریم. جنرال امرخیل کارشناس امورنظامی به این موضوع اشاره کرده است که نیروهای ما هیچ گونه ذخیرگاه نفتی دراین مدت برای خود نساخته و نداشته با قطع شدن سوخت و نداشتن ذخیره، شما اصلا نیروی هوایی ندارید.با گزینه صفر،شک، نداشته باشیم بدیلی مناسبی پیدا نمی شود و این واقعیت است که مردم با گرفتاریهای زیادی روبرو خواهند شد.اما گزینه دیگر" پایان جنگ" آقای اوباما می تواند همان روال طبیعی همکاری غرب و آمریکا با ا فغانستان باشد.تمامی این مسایل به یک امر، گره خورده و آن امضای سند همکاریهای امنیتی و دفاعی است.برداشت اول و دوم درمفهوم سخنان اوباما مستترمی باشد.پایان جنگ را درهردوصورتش و با هردو برداشت باید مطالعه کرد. "خروج مطلق و یا بقاء محدود" هردو صورت درمورد پایان جنگ درسال 2014 متصوراست.