نرگس

نرگس

یاداشت ها و نوشته های محمد ناطقی
نرگس

نرگس

یاداشت ها و نوشته های محمد ناطقی

پایان شانتهی

پایان شانتهی


کنفرانس پاریس، پایان یافت. سخنگوی وزیرجارجه فرانسه کنفرانس شانتهی را گامی درست درجهت،گفتگوهای بین الافغانی توصیف کرد.ایشان گفته است: نشست شانتهی به هیچ وجه مذاکرات صلح نبود.مقام وزیرخارجه تاکید کرد که نشست پاریس،گامی مقدماتی بسوی گامهای بعدی درراه حل بحران افغانستان می تواند باشد وی گفت:درطی این دوروز،گفتگوهای سختی طرفهای درگیرداشته است.مقام وزارت خارجه فرانسه ،نشست شانتهی را،موفقیت آمیز،توصیف کرد وی گفت: طرفهای درگیردرمنازعه افغانستان درزیریک سقف جمع شدند وبه نظرات هم دیگرگوش دادند.نشست پاریس،کنفرانسی برای صلح نبود وهرگزموضوعاتی ازنوع بحث روی ساختارنظام،تعدیل درقانون اساسی،قانون انتخابات وموضوعاتی ازاین دست که برخی  تحلیل گران روی آن، بحث کرده اند،نبود.

 

اصولا درنشست شانتهی موضوعات مشترکی برای بحث وجود نداشت.همه دیدگاه های شان را بصورت،مجزا وبریده ازهم،درنشست شانتهی مطرح کردند.اجندای مشترکی برای بحث درنشست پاریس،وجود نداشت.کنفرانس به لحاظ ترکیب ،یکی ازموفق ترین کنفرانس های صلح درمورد افغانستان بود.ترکیب کنفرانس ،جامع با حضورهمه ای طرفهای درگیر،برگزارشد.ازاین جهت فرانسه می تواند برخود ببالد که توانسته گامی درجهت،ایجاد فضای مناسب برای مذاکرات صلح ایجاد نماید.شخصیتهای که دراین نشست" سمع نظرات" شرکت کرده بودند،افراد مهمی بودند. رهبران جبهه ملی آقایان احمد ضیاء مسعود،استاد حاجی محمد محقق وفیض الله ذکی نماینده جنرال دوستم دراین کنفرانس،شرکت داشتند.ازطالبان هم نمایندگان با صلاحیت شان شهاب الدین دلاورومولوی نعیم وردک  ازاعضای مرکزی،شورای کویته طالبان،درنشست شانتهی شرکت کردند.ازجانب حکومت دوتن ازرهبران تصمیم گیرنده آن آقایان معصوم استانکزی وحاجی صاحب دین محمد درکنفرانس سمع نظرات پاریس حضورداشتند.ازحزب اسلامی گلبدین حکمتیار،مرد شماره دو این حزب آقای غیرت بهیر با یک نفرازاعضای رهبری حزب اسلامی،درکنفرانس پاریس دعوت شده بودند .ازجامعه مدنی وجامعه زنان وازاعضای پارلمان نیز،زنان ومردانی درکنفرانس شانتهی پاریس،شرکت داشتند.

 

مجموعه ای بیست نفری اززبده ترین،رهبران سیاسی درگیردرمناقشه افغانستان،هرکدام نظرات خود را بصورت جداگانه درنشست پاریس،درمیان گذاشتند.کنفرانس شانتهی سوم،درواقع همان کنفرانس سمع نظرات ودیدگاهای طرفهای درگیر،بود اما باهمه این مسایل،باید اذعان کرد که نشست شانتهی،مقدماتی وبرای گردهم آمدن دریک محل وشنیدن نظرات هم دیگربود ونه مسایل بیش ترازاین.همان گونه که وزیرخارجه فرانسه درکنفرانس خبری شان درمورد کنفرانس پاریس،اظهارداشت.این نشست مقدمه خوبی برای نشستهای بعدی می تواند باشد.کنفرانس پاریس به یک معنی کار،نمایندگی سازمان ملل را،خیلی آسان کرد.آقای یان کوبیش نماینده ملل متحد درکابل،نیزبرای برگزاری کنفرانس بین الافغانی، برنامه ریزی کرده است.کنفرانس بین الافغانی با مدیریت نمایندگی سازمان ملل متحد،گامی جدی تری برای گفتگوها می تواند باشد.کنفرانس پاریس با همه امتیازات وتفاوتهایش،هرگزنمی تواند راه حلی برای مساله افغانستان شمرده شود.این مساله دلایلی زیادی دارد.

 

درنشست پاریس،کشورهای دیگراروپایی بخصوص انگلیستان،هماهنگی نداشت آنها نشست پاریس را درحد اقدام یک دولت اروپایی بعنوان حسن نیت،قبول دارد و بشترازآن برای نشست پاریس اهمیتی قایل نیست.این دسته ازکشورها،علیرغم هماهنگی زیاد،ولی بازهم رقابتهای جدی خود را دارند.ازنشست های که میزبان آن یک کشوراروپایی باشد،حمایت قاطع نمی کند زیرا هرکدام آنها درمسایل مهم وبحران های ازنوع افغانستان،خود را دخیل می دانند.درمورد افغانستان این حساسیت خیلی زیاد است زیرا هریک ازکشورها،فکرمی کند که برای افغانستان،قربانیان زیادی داده بنابراین ازنشستهایی که برای حل بحران افغانستان، برگزارمی شود ،همه خود را درایجاد نشستها،دخیل وسهیم می دانند.نشست پاریس ازسوی آلمان وانگلیس ودیگرکشورهای اروپایی به همین علت،حمایت نمی شود وآن را درحد یک اقدام ازسوی یکی ازمتحدانش تقلیل می دهد.بنابراین نشستهای ازنوع پاریس نمی تواند،تاثیرگذارباشد.کشورهای اروپایی درمورد افغانستان ازنشستی حمایت می کنند که سازمان ملل متحد، بانی آن باشد.سازمان ملل بگونه ای عمل می کند که همه طرفهای درگیردرمساله افغانستان را،دخیل نماید وبه همین دلیل که همه خود را درآن می بینند وازآن حمایت می کنند.

همان کاریکه درنشست بن 2001 صورت گرفت .محل کنفرانس آلمان بود اما همه کشورهای اروپایی ازآن پشتیبانی کردند ویا نشست ازنوع توکیو که همه کشورها،تعهدات مالی شان را اعلام کردند.مدیرت سازمان ازکنفرانس صلح افغانستان،عواملی دیگری را نیزباخود می تواند داشته باشد.کنفرانس ازنوع شانتهی درپاریس،هرگز،موضوعات مشترکی وتوافق شده را نمی تواند،خلق نماید. زیرا پاریس درحدی نبود که بتواند اجندای مورد توافق همه را،تدوین نماید همین مقدارکاری که شد ،فوق العاده بود. مقامات پاریس گفتند که گفتگوهای شانتهی،بسیارسخت ودشواربود.این تنها سازمان ملل است که می تواند،محورهای مشترکی را،شناسایی نماید.زیرا سازمان ملل مرجع معتبروبی طرف است  ومی تواند اجندایی مورد قبول همه را،تهیه نماید.کنفرانس شانتهی با همه خوبیها وامتیازات،فاقد تاثیرگذاری ملموس درگفتگوهای افغانستان است.جریان مذاکرات صلح را حکومت افغانستان که مدعی مالکیت صلح است ،نمی تواند بخوبی هدایت نماید.ناظران می گویند:درمواردیکه که حکومت افغانستان،جریان گفتگوهارا می خواست بصورت انحصارطلبانه،رهبری نماید،با چالشهای عمده روبروگردید.

 

حکومت درخارج ازافغانستان،گروهای ریزیشی طالبان را،شناسایی کرد وبا انها وارد مذاکرات صلح شد واما دیدیم که این دسته ها،دربدرگردید.ملاغنی برادربا چهارنفرازهمراهانش ازسال2010 به زندان افتاد.آغا معتصم با همکارانش نیزقربانی مذاکرات حکومت افغانستان گردید.ملااسماعیل نیزتوسط استخبارات،با بیست دونفرازهمکارانش به شدت سرکوب شد.افغانستان، خواست درداخل کشور،کانالهای مذاکرات با طالبان را،بازنماید اما حتی نتوانیست بشناسد که با کی مذاکره می کند کسانی راکه حکومت برای مذاکرات درداخل کشوخواسته بود،آنها یا دکانداربود ویا تروریستهای بیرحمی که حتی بمب را درمقعد خود جا سازی کرده وبه رییس امنیت ملی،هجوم برد.پاکستان هم که هرگزنمی تواند گفتگوهای سازنده صلح را،راه اندازی نماید پاکستان اتهاماتی زیادی دارد.این کشوردرنزد مردم افغانستان یکی ازبی اعتبارترین کشوردردنیا،شناخته شده است.آمریکا که عملا ازگفتگوهای صلح کنارکشیده وپاکستان را نایب برای مذاکرات صلح افغانستان گرفته است.گروسمن پیش ازاستعفای خود درآخرین سفرشان به پاکستان،کمیسیون مشترکی با پاکستان ،تاسیس کرد ودراین کمیسیون پاکستان بعنوان وکیل آمریکا درمذاکرات،گرفته شده است.

 

کشورهای اروپایی اقدامات ازنوع فرانسه انجام می دهد که موفق ترین مذاکرات،همین نشست پاریس دانسته شده است ولی همانگونه که بیان شد کنفرانس ازنوع شانتهی نمی تواند،پیامدهای جدی درپی داشته باشد.خود فرانسویها ودیگرمقامات اروپایی نشست پاریس را ازحد یک کنفرانس سمع نظرات بالا،نبرده اند.کشورهای عربی که به هیچ وجه،مکان مناسبی برای مذاکرات صلح نیست.این مساله دلیل دارد.کشورهای خلیج فارس،درامرحمایت ازتروریستها،متهم است مردم افغانستان می دانند که بشترین بدبختی شان وامنیت کشورشان ازسوی کشورهای حوزه خلیج فارس،تهدید می شود. معتبرترین کشوردرنزد افغانستان عربستان سعودی است که این کشورتا هنوزگامی درجهت صلح افغانستان برنداشته است.عربستان نسبت به قطع روابط شبکه های حقانی وشورای کویته با شبکه القاعده،تردید دارد.درثانی عربستان نتوانسته ثابت نماید که دنبال صلح وامنیت دردیگرکشورهای اسلامی می باشد.گروهای سلفی ووهابی همیشه ازسوی عربستان سعودی،حمایت مالی شده واین گروها درسراسرجهان اسلام،مشکلات ودرگیریهای زیادی را ایجاد کرده اند.نکته سومی که عربستان سعودی نتوانسته گامی درستی درجهت صلح افغانستان بردارد،بدبینی خود طالبان به این کشوراست.عربستان آقای شبیراحمد را با چهارفرزند ش دستگیرکرد وسالهای وی همراه فرزندانش به جرم حمایت ازالقاعده درزندان عربستان،بسربرد. طالبان نسبت به زندانی شدن شبیراحمد سفیرشان درعربستان،سخت اعتراض داشت وبه همین دلیل گفته می شود که طالبان،روی خوشی به واسطه گری عربستان برای صلح نشان نمی دهند.

 

همه این مولفه را درمورد صلح افغانستان اگرکنارهم بگذاریم،خوب ترین آن همین نشست پاریس بود.این نشست بازهم نمی تواند،مرجع اساسی برای گفتگوهای صلح باشد.بنابراین باید درروند مذاکرات صلح،تکیه به سازمان ملل متحد داشت.سازمان ملل خود مرجع،معتبراست ودیگراینکه می تواند جلوسبوتاژ کشورهای را بگیرد.جنگ افغانستان ماهیت استخباراتی دارد وکشورهای منطقه ،می توانند جریان صلحی را بهم بزنند این سازمان ملل است که می تواند نظارت برامرمصالحه داشته باشد به همین دلیل است که تاکید می کنیم،مذاکرات معنی داروسودمندافغانستان راباید سازمان ملل،رهبری نماید.آقای یان کوبیش گفته است که اولین نشست گروهای افغانی را دریکی ازکشورهای،همسایه برگزارمی کند.عشق آباد محل نشست سازمان ملل متحد گفته شده.درعشق آباد همه طرفهای درگیر،گردهم می یایند وگفتگوهای شان را درسطح بالاتری،ادامه می دهند.مذاکرات پاریس،تسهیلات خوبی را برای سازمان ملل،فراهم ساخت وتاحدی زیادی کارسازمان را درترکیب،سازماندهی وازهمه مهم تر،ایجاد فضای مناسب را فراهم کرده است.طلسم شکسته شد درپاریس طرفهایکه تاکنون سایه هم دیگررا با تیرمی زدند بهرحال دوریک میزنشستند و دیدگاهای هم دیگررا شنیدند.کنفرانس سمع نظرات،پاریس ازاین نقطه نظرها،پربارسازنده وحتی تسهیل کننده،دانسته شده است.

 

نشست پاریس طلسم دیگری را نیز،شکست.حکومت افغانستان،جریان مذاکرات را می خواست بصورت انحصارطلبانه وبدون مشارکت احزاب وگروهای مدنی،پیش ببرد اما گردهمایی پاریس،این تمامیت خواهی وانحصارطلبی را شکست دیگرهیچ مذاکره ای بدون مشارکت احزاب سیاسی جامعه مدنی،برگزارنمی شود پایان شانتهی،آغازی است برای مذاکرات بعدی با قاعده وسیع ملی وبا نظارت جامعه جهانی.

 

این را می توانید،توضیح دهید؟

این را می توانید،توضیح دهید؟

 

دپلمات شکست خورده امپراطوری اتحاد جماهیرشورو،با احتیاط درسال2001 می گفت:شما  ببرک کارمل ومارا متهم کرده اید که دوکارضد ملی درافغانستان،انجام شده است.یکی انیکه کارمل درششم جدی 1358 قدرت سیاسی را همراه با ارتش سرخ افغانستان،بدست گرفت دوم اینکه اتحاد جماهیرشوروی ،رسما افغانستان را به اشغال خود،درآورد.عدد سربازان روس اشغالگر،عین همان عددی است که نیروهای ناتودرافغانستان دارد.130 هزارنیروی بین المللی درافغانستان،موازی است با مجموع نیروهای اشغالگرروس درافغانستان.اشغال وانتقال قدرت درششم جدی1358 صورت گرفت.سه روز بعد، سالگرد اشغال افغانستان توسط نیروهای ارتش سرخ است.سئوال دپلمات روس این بود که می خواست،کسی آن را برایش توضیح دهد که : چه فرق است بین ببرک کارمل،نیروهای اتحاد جماهیرشوروی ازیک طرف وانتقال قدرت درکابل به رییس جمهورکرزی همراه با حضورنیروهای  ناتوودیگردولتهای عضوایساف درافغانستان؟ .

 

وی می خواست،این نکته برایش روشن شود که انتقال درکابل در دسامبر2001 به رییس جمهورکرزی ،همراه بود با اشغال وحضورنیروهای بین المللی درافغانستان.دپلمات روس علیرغم اینکه درکنفرانس بن شرکت کرده بود،اما درتهی دلش با یک سئوال لاینحل،کلانجار،داشت ومی خواست کسی درآنجا توضیح دهد که چه تفاوت است بین دو،روی داد،سال 1979 که ببرک کارمل همراه بانیروهای اتحاد جماهیرشوروی،قدرت سیاسی درافغانستان را گرفت وکاریکه ما دراجلاس بن کرده ایم وانتقال قدرت درکابل که درسال2001 صورت گرفت.استاد ربانی قدرت سیاسی را به رییس اداره موقت،تحویل داد حکومت رییس جمهور،همراه شد با حمایت وحضورنیروهای بین المللی درافغانستان.امروزسالگرد،انتقال قدرت به رییس جمهورکرزی است. براساس فیصله بن این انتقال باید انجام می شد.درششم جدی 1358 انتقال قدرت درکابل به ببرک کارمل صورت گرفت.ببرک با کمک نیروهای شوروی قدرت را به دست گرفت وده سال از1979 تا1989 ،سربازان روس درافغانستان،با جنگ خونریزی به کارزارشان ادامه داد وسرانجام ازافغانستان خارج شد.حرف رییس جمهورکرزی بصورت ناخود آگاه،تاییدی است برماهیت مشترک حوادث وروی داد 1979 وروی داد2001. دراین دومقطع  ازتاریخ،نیروهای خارجی وارد افغانستان شد ودراین تاریخ ها، دوسیاست مدار،کارحکومت داری شان را با حمایت نیروها خارجی،آغازکردند.سئوالیکه درسال2001 دپلمات روس می خواست جوابش را  درآن زمان ازما گرفته باشد که هیچ فرقی بین دو،روی داد نیست.

 

بعدها شنیدم که درنشریات روسیه،تحلیلها بگونه ای ارایه می شد که نشان دهد که درافغانستان،تاریخ تکرارشده ماهیت روی داد ها،یکی است افغانستان درهرحال اشغال شده است وهیچ تفاوت بین کارمل وحامد کرزی نیست.البته این منطق روسها،شبیه همان استدلال طالبان است.روسها وتروریستها بریک قاعده استدلال می کنند.طالبان می گویند: افغانستان توسط نیروهای بین المللی اشغال شده وحکومت افغانستان،وابسته به غرب وآمریکا است بنابراین ما،با حکومت افغانستان،هرگزمذاکره نمی کنیم.البته حرف طالبان هم ازنوع حرفهای است که همه می گویند.رییس جمهورکرزی با دونماینده سازمان ملل درامرانتخابات،تنها یک استدلال دارد وآن اینکه حاکمت ملی توسط خارجیها،نقض می شود.اما به این سئوال دپلمات روس کسی ازمقامات افغانستان وما درنشست بن 2001 پاسخ ندادیم وازآن بی اعتنا گذاشتیم درحالیکه سئوال هم جدی و هم منطقی بود.طالبان می گویند: ما با دولت افغانستان ،مذاکره ای نداریم دلیل هم این است که این دولت توسط اشغالگران غربی،روی کارآمده وحکومت درکابل،وابسته است ازنظرطالبان،هیچ فرقی بین حکومت افغانستان با حکومت ببرک کارمل نیست این تیوری طالبان نسبت به حکومت افغانستان است واین مساله را بارها،اعلام کرده اند.اما همین طالبا همین لحظه که این متن را می نویسم با مقامات برجسته حکومت افغانستان درشورای عالی صلح،دریک کنفرانسی درحومه پاریس،نشسته گفتگو دارند ویا بگفته خود طالبان نظرات شان را درنشست علمی شانتهی سه، درپاریس،بیان می کند.نشست پاریس یک نشستی است فراگیر که با حضورهمه نیروهای درگیردربحران افغانستان،دایرشده است وطالبا هم بصورت جدی دراین مذاکرات،شرکت کرده.

 

ظاهرا همه می خواهند  حرفی را  که خودشان خوش، شان می آیند،بزنند.سیاست مداران فکرمی کنند که می شود با افکارجامعه،بازی کرد وفکرمی کنند که مردم عوام کالانعام است وهرچه بگویند را مردم می پذیرند وبا همین دید به مردم است که این تناقض گوی ودورویی درگفته های شان دیده می شوند.رییس جمهورتاکید دارد که من دوخارجی را ازکمیسیون سمع شکایات،بیرون می کنم زیراکه منافی با حاکمیت ملی است درحالیکه دپلمات روس ازما، درهمان آغازنشست بن 2001 می پرسید که توضیح دهید: چه تفاوت بین نیروهای ما  واشغال نیروهای بین المللی درافغانستان،وجود دارد؟ وی درنشست بن وبعده ها،مطبوعات روس همزمان با انتقال قدرت درکابل،می گوید هیچ فرقی بین ببرک کارمل ورییس جمهورکرزی نیست کارمل را ما باخون خود حمایت کردیم وبا جان ومال وبا چنگ دندان ازوی،پشتیبانی کردیم.حال رییس جمهورافغانستان،توسط نیروهای بین المللی،درافغانستان کارش را شروع کرده است.طالبان هم با همین منطق مذاکرات را با حکومت افغانستان ،رد می کنند ولی مولوی نعیم وردک نماینده خاص ملاعمرهمراه با مولوی شهاب الدین دلاور،زیریک سقف درشانتهی پاریس نشسته با مقامات افغانستان ودیگران،بحث گفتگودارند.حال نیروهای بین المللی ازافغانستان،خارج می شوند آیا طالبان با خروج آنها دست ازجنگ برمی دارند؟.این مساله را نیزحکومت افغانستان درقالب یک طرحی،راه حل برایش درنظرگرفته است.طرح که ازآن جسته وگریخته دررسانه ها به آن اشاره شده این است که درمرحله اول بخشهای ازجنوب وشرق افغانستان دراختیارطالبان،گذاشته شود این مساله تازمانی ادامه می یابد که طالبان وحزب اسلامی،آمادگی برای ورود درحکومت کابل را داشته باشند.

 

فازاول تا زمانی ادامه می یابد تا آنها آماده شوند که درانتخابات شرکت نمایند، سلاحهای شان را به زمین بگذارند ودرنهایت اینکه درحکومت افغانستان شرکت نمایند.این طرح درنشست انقره نیزمطرح شد وبه مقامات پاکستان نیزاین طرح،رسانده شده است.طالبا درمورد این طرح چیزی نگفته است برخی معتقد هستند که طالبان بصورت تاکتیکی با حمایت ومشوره پاکستان،نسبت به محتوای طرح بصوت نانوشته ونا اعلام شده،موافق است واین را کاری درستی می دانند. طالبان بخشهای ازافغانستان را که درکنترل خود داشته باشند وشریعت اسلامی شان را به مردم بیچاره که هیچ گناهی جز،مظلومیت ندارند را تحمیل نمایند.مردم،شاهد سربریدن،دست پا قطع کردن وکیبل کاری طالبان درمناطق شان باشند.طالبان دراین مناطق براساس طرح حکومت که دراختیارشان گذاشته می شود ،هرگزبیکارنمی نشینند آنها درکنار،اجرای شریعت درمحاکم شان،اقدامات دیگری را نیز،روی دست خواهند گرفت.این طرح ازهم اکنون،با حساسیتها وپیامدهای زیادی روبروشده است سایرمناطق وحتی مردمی که  قراراست مناطق شان  دراختیارطالبان گذاشته شود،با این طرح مخالف هستند.احزاب وگروهای سیاسی وگروهای مدنی ،هرکدام با دلایلی با این طرح خود مختاری وتجزیه طلبانه ،مخالف می کنند واین مساله هرگزبرای شان قابل درک نیست که طالبان چرابه این امتیازات مهم وخطرناک،دست پیدا نمایند؟.طرح شورای عالی صلح اگرآنگونه که رسانه ها، به آن اشاره کرده،مورد قبول نیست.بخشهای ازجنوب وشرق دراختیارطالبان گذاشته شود یعنی چه؟ واینکه آنها بعد ازعملی واجرایی شدن فازاول ،به فازدوم که ترتیبات مشارکت درحکومت است را ،بدست آورد ،هرگزخوانا وقابل قبول نیست.

 

این مساله ازنوع همان سئوالی است که دپلمات روس ازما دربن وبعد درمراسم انتقال قدرت درکابل داشت.ما درآن زمان هرگزتوضیحی برای این سئوال  نداشتیم ویا اینکه به یک نحوی که نفرت ازروسها وکارهای شان درافغانستان، باشد را،به طرح سئوال منطقی شان ،پاسخ ندادیم حالا بصورت کم رنگی ازدومنبع طالبان وخود حکومت افغانستان می فهمیم که افغانستان ،حاکمت ملی اش  با روی داد بن2001 وانتقال قدرت درکابل نقض شده است. رییس جمهورکرزی ،نسبت به حضورخارجیها،گاه گاهی واکنش نشان می دهد که حاکمیت ملی واستقلال توسط خارجیها،نقض می شود ومن نمی گذارم که این کارصورت بگیرد امریکه دپلمات شکست خورده امپراطورروس درسال 2001  به آن اشاره داشت  وآن را درقابل پرسشی که چه فرق است بین حضورنیروها ما، وحضورنیروها ی نیروها بین المللی درافغانستان؟ وسئوال دوم شان این بود که چه فرق است بین حکومت که ما با جان ومال خود ازاو حمایت کردیم وحکومتی که شما دربن ساخته اید ودرکابل آن را منتقل  کرده اید.دپلمات روس با احتیاط می گفت هردونقض حاکمیت ملی واستقلال افغانستان، باید باشد.وی می خواست این توضیح را ما ، به ایشان درآن زمان بدهیم که ندادیم اما حال رییس جمهوروطالبان به سئوال دپلمات روس به یک نحوی پاسخ می گویند که هیچ تفاوتی بین دو،روی داد1979 وروی داد 2001 نیست درهردومقطع تاریخ، افغانستان اشغال وحکومتها،با نیروی خارجی به کارشان،ادامه دادند.

تقدیر

تقدیر

 

تقدیر که همه آن را سرنوشت معنا کرده،درواقع داستان امروزما، دراین نوشته است.هدف ازنوشتن داستانهای ازاین قبیل درکنارنوشته های سیاسی،آپدید شده درنرگس بلاک اسکای،چیزی جز،نوع علاقمندی من به این قصه ها وروایتها ،نیست.افسانه ها،ضرب المثلها،وروایتهای عرفانی که جمع کرده ام، خود یک کتابی شده بنام "کشکول المسایل".این کتاب بیش ازسیصد صفحه، دارد اما آماده چاپ نیست.کارهای زیادی باید روی آن انجام دهم تا کتاب،قابل عرضه برای خوانندگان عزیز،باشد .با عشق  به این نوع مسایل این مجموعه خود کتابی شده است با این حجم.گذشته ازعلاقه شخصی،فکرمی کنم درکنارموضوعات،بسیارسیاسی خشک وبیروح، نوشتن داستانهای ازاین قبیل،یک نوع تنوع رادرآخرهرهفته به ذایقه ها،ایجاد می کند.خوب بگفته ای انگلیسیها،هرکس هوبی دارد وهوبی من نیزاین شده است که گاهی یخن همکارانم را در"ای نبی خدا مرا به هندوستان بفرست "بگیرم وگاهی شرح رویاهای  قربان رادر"سواربرکشتی نوح،استرالیا می رویم"  را بنویسم وقس علیهذا.

 

نکته ای دیگری را که باید اشاره کنم این است، یک مجموعه دیگری را گرد آوری کرده ام بنام"اسرارآفرینش" این کتاب تماما اختصاص یافته به مسایل کیهانی وجمع آوری نظریات،دانشمندان علوم فضایی  ونظریات دانشمندان "ناسا" درمورد آغازخلقت واسراربی منتهای آفرینش.دراین کتاب  ازالبرت آنشتین،درکنارطرح نظریاتش درموردهستی،اززندگی خصوصی وی،نیزیاد داشتهای خواندنی،گرد آوری کرده ام.فکراین نابغه بشری ودیگرنوابغ مثل استفین های کینگ و.. درباره رازها واسرا آفرینش،را گردآوری کرده ام.این مجموعه  بیش ازپانصد صفحه می شود.محسن، فرزندم این نوشته را به ویراستار ،نشان داده بود وی گفته بود: که این یکی ازخوب ترین کتابهای است که پدرت،تولید می کند ومن حاضرم  ویرستاری آن را،با پیشنهادات مالی،بعهده بگیرم.این هم چاپ ناشده است و درفایل کا مپیوترم، راحت خوابیده است .کارهای دیگری هم کرده ام که در باب، قصه امروزی" تقدیر" نمی گنجد، همین مقدارمقدمه چینی درباب نوشتها، مرا ازاصل داستان "تقدیر" که امروزبرای تان می نویسم،کمی دورساخت.تقدیرهمان گونه گفته شد معنی درستش،باید سرنوشت آدمی باشد.

 

عواملی که درخلق سرنوشت جمعی وفردی ما، دخالت دارد،دوگونه است یکی عوامل مریی وخوانا ودیگری عواملی نامریی وغیرخوانا،درمورد اول بایداین گونه بحث شود که شما برنامه ریزی می کنید وبرنامه های تان را براساس هدف، زمان بندی می کنید.برنامه های پنج ساله ده ساله و..نام می گذارید.داوود خان برای حکومتش،همین کارها را کرده بود وی برنامه های پنج ساله وده ساله داشت با گذشت چندین دهه هنوز،پلانهای دوران داوود خان،تاریخ زده وکهنه نشده است.حکومت وی، برنامه خوبی برای سازندگی افغانستان داشت وکارهای زیادی برای افغانستان درنظرداشت که اجل وی را مهلت نداد وبرنامه های داوودخان با تغییرنظامهای بعدی ،متوقف شد.برنامه های مریی،ارتباط ارگانیک با خرد وعقلانیت آدمی وتخصصهای علمی دارد.شما براساس دانش وخرد علمی تان برنامه ریزی می کنید وبرای تطبیق آن گام برمی دارید.موانع را ازسر،راه تان برمی دارید چالش برنامه های تان را پیش بینی می کنید وموفقیتها وناکامیهای آن را می سنجید وبه این ترتیب،تاثیرگذار درسرنوشت تان می شوید.گاهی هم است که سرنوشت شما هرگزبا این کارها،ربطی ندارد شما برنامه های دیگری دارید ولی نتیجه،چیزی دیگری می شود که شما فکرش را نمی کردید. دراین نوع سرنوشت وتقدیر،عوامل نامریی دخالت دارد که شما اصولا قادربه درک آن نستید.

 

برای بیان سرنوشت ، متاثرازعوامل نامریی،درقصه تقدیربه دو،داستان اشاره می کنم که شما درچه فکرهستید ونتایج که بدست شما می آید،چیزی دیگری است.تقدیر،بگونه که شما خواسته اید وبرنامه ریزی کرده اید،رقم نمی خورد.شما دنبال امری هستید هدفی را درسفرتان درنظر،گرفته اید اما سرازجاهای دیگری درمی آورید.چرا؟ دلیلش همان،دخالت عوامل نامریی درتدبیرکارشما است.کریستفن کلوب،کاشف آمریکا، فیلش خواب هندوستان می دید وی بازحمت زیادی،توجه مقامات لشکری وکشوری اسپانیا،را برای سفربه هندوستان،جلب کرد. کریستفن، مردان نیرومند وموج سواران دریا راگرد آوری کرد.وی ده ها مرد شجاع وماجراجو را که بتوانند با قهردریا وطبیعت مقابله نمایند را ازسراسر اسپانیا،جمع آوری کرد .کریستفن کلومب، کشتیهای مجهزی را برای سفربه هندوستان،آماده ساخت.کشتیهای مدرن ومقاوم دربرابر،توفانهای شدیدی دریایی ونه ازنوع کشتی قاچاق بران که مردم را ازاین سوی دریا به آن سوی دریامی برند واکثرمسافرانش با غرق شدن کشتی وقایق،به کام ماهی ونهنگ دریا،می روند.مردی که ماهی بزرگی را ازدریایی استرالیا،صید کرد وهنگام بازکردن شکمش،کله یک انسان ازشکم ماهی،بیرون می پرد،صیاد ازناباوری ووحشت، نزدیک بود،جان به جان آفرین،بسپارد.

 

کشتیهای کریستفن کلومب برای سفردریایی،بسیارمجهزبود.وی بامردان شجاعش درقرن شانزدهم،سواربرکشتی وبه قصد هندوستان ازمبداء اسپانیا  به مقصد هندوستان حرکت می کند.آنها چهل شبانه روزدرعمق دریاها واقیانوسها ،دریا نوردی کردند وهدف شان هندوستان بودند کریستفن کلومب وهمراه هان شان،به جزایری وارد می شوند که هیچ شباهت به سرزمین هندوستان،نداشت.این سرزمینها،باتمدنهای باشکوهی اداره می شد که نام دارترین آن ،همان تمدن مایاها بود.تمدن مایاها،درآمریکایی مرکزی وآمریکایی شمالی قلمروهای وسیعی را اداره می کرد.این تمدن بسیارگسترده با عادات وتقالید خوب وبد اداره می شد ویکی ازبدترین عنعنات این مردم این بود که درفصول مختلف، زیبا ترین فرزندان شان را،قربانی می کردند.هدف ازاین سنت زشت ورویه عام، ذبح انسان، برای بقاء وثبات عنعنات شان،بود آنها باورداشتند که ذبح زیباترین،جوانان، درراه خداوند،همان قربانی وهدیه شان است که  قبول درگاه حق می شود وبه این ترتیب تمدن ونظامهای شان،ثابت واستوارمی مانند.مردم ازاین رویه که عمدتا توسط زورمندان، اصحاب دیانت،اجرا می شدند،به شدت ناراضی بودند.مردم ازخداوند شان می خواستند که کسی پیدا شود،تا آنها را ازاین عقاید ورفتارهای ضد انسانی،نجات دهد.

 

دعای مردم با حضورکریستفن کلمب وهمراه هان شان درواقع،مستجاب شد.حضورکریستفن دراین سرزمینها با همان تمدنها،آغازانقراض تمدن مایاها،گردید.اینجا دوحادثه دردوسوی دریا،روی داده است.یکی تجهیزنیروی عظیم انسانی به رهبری کرستفن کلمب البته به منظورتسخیرهندوستان ودیگری انقراض تمدن بزرگ مایاها.این دوروی داد درظاهرامر،هرگزارتباطی علت ومعلولی با هم ندارد. زیرا تمامی برنامه ها برای جای دیگری،مهندسی شده بود اما چرا آنها سرازآمریکا درآورد وتمدن مایاها،منهدم گردید.تقدیربزرگی دراین جا،صورت گرفته است اما عوامل این سرنوشت، نامریی است.برخی می گویند عامل این تقدیروسرنوشت"اتفاق" بوده است.دوحادثه تجهیزنیروها،دراین سوی اقیانوس وانهدام تمدن مایاها، درآن سوی اقیانوس اطلس،با عامل،اتفاق، روی داده است.عامل نامریی درشکل دهی دوروی داد،همان عامل " اتفاق" دانسته شده است.مومنان به آیینهای الهی ازجمله اسلام،تاکید به عوامل فرا فیزیکی دارند.دراسلام مساله ای بنام استجابت دعا داریم.آن نیروی نامریی که کریستفن کلمب را با همه امکاناتش به سوی،آمریکا بجای هندوستان،هدایت کرد،همان استجابت دعای مردمی بود که ازرویه وسنتهای غلط حاکم درآمریکای لاتین به تنگ آمده بود.باورهای دینی درکنارمحاسبات عقلانی درشکل دهی حوادث،به عوامل ماورایی،بسیارتاکید دارد.مدیریت جهان فیزیک زیرسلطه وسیطره ای نیروهای میتافزیک قراردهد.تقدیروسرنوشت مایاها با عواملی نامریی،تعیین گردید.آن نیرویکه کریستفن را به سوی آمریکا هدایت کرد،عامل ماورایی خارج ازمحاسبات عقلی،قرارداشت.آقای کریستفن، بصورت خردمندانه،برنامه هایش را برای تصرف هندوستان،تنظیم کرده بود اما عامل مسلط وحاکم برخرد،عامل میتافیزیک بود.

 

روی دادهای زیادی است که بصورت غیرمنتظره وبا عوامل که خارج ازبرنامه ریزی خرد وعقلانیت آدمی است،روی می دهد.تقدیروسرنوشت با این علت نامریی،تعیین می شود.قصه ای چوپان عاشق دخترسلطان، که درافسانه های شرقی به آن اشاره شده،برگشت به عوامل ناشناخته شده دارد.یعنی وقتیکه عشق وانرژی بی پایان آن،سرازیرمی شود.این انرژی،تاثیرات خود را می گذارد.استجابت دعا،درواقع همان وصل انرژی روحانی انسانها،با عالم ماورایی،فیزیک است.وصال دونیرو،تقدیروسرنوشت را می سازد.چوپان با دیدن،شاهزاده خانم درعشق آن،سقوط می کند.اما شاهزاده خانم ،چیزی ازاین داستان عشق یک جانبه وآتشین،چوپان نمی داند.چوپان تمامی روزهایش را،درمقابل پنجره ای که فکرمی کرد،شاید شاهزاده خانم ازآن به بیرون نگاه کند،می گذراند.برای عاشق تنها،رویت معشوق کافی بود اوبرای این رویت،همه زمان وذهن وانرژی وجودش را وقف آن رویت کرده بود.روزی شاهزاده خانم،همراه با ندیمانش به باغ شاهانه می رود.وی با گشت گذاردرباغ شاهانه،ساعات خوبی را می گذراند وهنگام شب به خانه برمی گردد.هوا روبه تاریکی می رفت.چوپان هنوزموفق به دیدارمعشوق نشده است.شاهزاده خانم ازدری خارج شده وبه باغ رفته بود که چوپان درآن جهت قرارنداشت.نگهبانان که گشت گذاری بشتری داشت زیرا شاهزاده خانم ازقصر،بیرون شده وبرای گردش به باغ رفته بود وحالا برگشته است.

 

نگهبانان اطراف قصررا،دید بشتری می زدند.ناگهان به چوپان برمی خورند که بصورت مرموزی،کمین کرده است.ماموران قصرشاهزاده خانم،به چوپان مشکوک می شوند وبرای گرفتن وی هجوم می آورند.چوپان ازترس ماموران،می گریزد.ماموران قصروی را دنبال می کنند.تعقیب وگریز درتاریکی شب،ماموران را ناکام می گذارد. آنها موفق نمی شوند که چوپان را دست گیرنمایند به این ترتیب به قصربرمی گردند.شاهزاده خانم درداخل قصر،به دنبال انگشترالماسش هست که آن را درانگشتانش بگذارد اما وی هرچه درمیان غرفه مجللش می گردد،انگشترالماس وگران قیمت را، پیدا نمی کند.ندیمانش را به کمک می خواهد همه، دسته جمعی تمامی جاهایکه احتمالا انگشترالماس را باید گذاشته باشد وفراموش کرده ، می گردند.اما انگشتر الماس را پیدانمی توانند.یکی ازندیمان شاهزاده خانم می گوید: من امروزانگشتررا دردست شما درباغ دیدم وشما با جویبارباغ،با ناخن تان که انگشتررا داشت،بازی می کردید.ملکه زیبایی من حتما انگشتردرباغ درجوی بارازدست زیبایی شما،افتاده است.

 

شاهزده خانم فرمان می دهد، همه بسوی باغ حرکت می کنیم.ملکه زیبا همراه با ندیمانش درتاریکی شب با شمع، شعله،بسوی باغ می روند.چوپان ازترس پاسبانان نیزبه باغ مخفی شده بود.وقتیکه شاهزاده خانم وارد باغ می شود،چوپان خودرا درمیان جویی آب مخفی می کند.شاهزاده خانم جای که با آب بازی می کرد را،به یاد می آورد.درست نقطه ایکه چوپان ازترس مرگ، خود را درآنجا مخفی کرده است.شاهزاده بالای سری چوپان می رسد می بیند که کسی درجوی آب با صورت خوابیده است.شاهزاده دستورمی دهد که چوپان را ازجوی آب بیرون نماید.چوپان که ازترس هلاک می شد را، ازجوی آب بیرون می کشند.شاهزاده خانم،انگشترالماسش را که مثل نوردرتاریکی می درخشید را ازآب می گیرد.شاهزاده خانم چوپان را با خود به قصرمی برد که تا ماجرا را ازوی بشتر،سئوال نماید حال چوپان درکنارمعشوق نشسته وهمراه معشوق برای بازجویی،وارد قصرمی شود.راویان اخبار می گویند این قصه پایانی بسیارخوشی برا ی چوپان عاشق داشته است یعنی که عاشق ومعشوق برا همیشه به وصال می رسند.تقدیروسرنوشت چوپان ما به این صورت رقم می خورد.

 

حال همان سئولات مطرح می شود که عامل وصال چه بود؟ عامل هرچه بود اما محاسبات عقلی دراین وصال دخالت نداشته است،برخی می گویند: تقدیروسرنوشت زیبای، چوپان عاشق با "اتفاق" رقم خورده است وچانس وصال،همان مساله اتفاقی بوده ونه چیزی دیگر،برخی می گویند.عامل نامریی وصال چوپان به دخترسلطان،بالاترازیک " اتفاق" است.عامل وصال عاشق به معشوق، درواقع اجابت تمنا های عاشق دلسوخته است.تمناهای پاک عاشق،تبدیل به انرژی می شود که پایان آن، بدون شک وصل عاشق به معشوق است.اینجا،نیروی بالاترازمحاسبات عقلانی درکاراست.درهردو داستان، تقدیروسرنوشت با اجابت تمناهای صادقانه،صورت گرفته است.نیروی معنوی مردم درتمدن یاماها که درقالب دعا،بیان می شد،خود انرژی بود که وصل به انرژی ماوراء کیهانی،گردید وسرانجام،رویه ظلم وبی عدالتی به این صورت،نابود گردید ونظام جدیدی،جانشین نظام وتمدن کهن مایاها،گردید.تقدیروسرنوشت باپا درمیانی ودخالت عامل معنوی،رقم خورد.چوپان هم با تمناهای صادقانه وآتشین درعشق شاهزاده خانم، انرژی خود را با انرژی ما وراء کیهانی،وصله زد وبه این صورت به مرام خود،رسید.

 

درجهان آفرینش ودرعالم عنصری، بخش بزرگی ازرویدادها،با برنامه ریزی خردمندانه،انجام می شود بنابراین برای تغییرسرنوشت وتقدیر،منتظر معجزه نباید بود.خدا انسان را خردمند آفریده وبرای دگرگون کردن حال خود باید ازنیروی خرد،کارگرفت.اما درعین زمان نباید امدادهای ماوراء کیهانی را فراموش کرد.ولی ترجیحات زندگی این است که انرژی خرد انسانی را باید به انرژی طبیعی وکیهانی وصل کرد ونتایج خردمندانه ازکارها را بدست آورد.توجه به دخالت عوامل میتافیزیک درامرزندگی،درلحاظات خاصی ونادری،روی می دهد.مایاها وچوپان درداستان ما،تدابیرخردمندانه ای نمی توانیست،داشته باشند.دراین صورت تمناهای عاشقانه،اجابت می شود وسرنوشت شان به بهترین،حالت رقم می خورد.خرد را نباید به امید معجزه،تعطیل کرد.اقبال می گوید: خدا آن ملتی را سروری داد، که تقدیرش بدست خویش بنویشت – به آن ملت سروکاری ندارد، که دهقانش برای دیگری کشت.درقرآن مجید آمده: ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیرما بانفسهم. تقدیروسرنوشت راباید،تغییرداد واین کار بستگی به خود آدم ها دارد.

 

ای نبی خدا مرا به هندوستان بفرست

ای نبی خدا مرا به هندوستان بفرست

 

دریک شوخی مستمربا همکارانم دروزارت خارجه به این نکته اشاره می کنم که حضرت عزراییل،لیستی تهیه کرده که درآن لیست نام چند نفرازهمکارانم به چشم می خورد.این شوخی به این خاطر،جریان دارد که سن دونفرازهمکارانم ازمرزهشتاد ساله گی،گذشته اند ولی آنها هرگزسن واقعی شان را افشاء نمی کنند اما درضمن گفتگوها وشرح وقایع تاریخی وسیاسی کشور،عمرشان را نیز،کشف کرده ام من البته ازوقتی،وارد فضولی کشف سن واقعی دوستانم شدم که آنها نسبت به افشای آن،حساسیت نشان می دادند ونمی خواست بما بگویند که سن واقعی شان چند است وتاریخ تولد شان درچه سالهای بوده.اما بحث های تاریخی شان که خود باآن سروکارداشته،آنها را وا می دارند که بصورت ناخود آگاه،تاریخ های را، نقل نمایند که عمرشان درآن سالها،چند بوده است.

 

یکی ازآن بزرگواران می گفت که من ده ساله بودم وپدرم جنرال ارتش بود من همراه پدرگاهی به ارک می رفتم البته درروزهای غیررسمی ومناسبتهای خوشی، به دیدن اعلیحضرت می رفتیم یکی ازدوستانم می گفت من دوازده ساله بود که دست اعلیحضرت را بوسیده ام.این بخش اززمان را درذهن خود،مثل نقش" کا الحجر" حک کرده است این دوستان من، وقتی ازآن دوره های تاریخ صحبت می کنند،افسوس آن روزها را می خورند.راستی جای افسوس را دارد حق با دوستان من است.آنها درآن زمانها،خودرا دراوج اشرافیت قدرت، احساس می کردند وآن دوره های رویایی را حالا ندارند.آنها برای شان سخت است که اشرافیت،قومی به یک نحوی،ازبین رفته است وگروهای دیگری،درمسند قدرت نشسته که نسبتی با تبارآنها ندارند.این دوستان به لحاظ سنی وقت شان تمام شده اما به لحاظ روانی هم چنان با اروزوهای شان، زندگی می کنند ویکی ازدلایلی که سن واقعی شان را نمی گویند همین است که نمی خواهند گفته شود که دنیا با شما خدا حافظی کرده وشما هم با دنیا،به درود بگویید.این شوخی من برای شان که آنها را درلیست،عزراییل دیده ام ،هرگزبرای شان خوش نمی خورند اما شوخی جدی است،آنها هم دربرابرموج شوخیها وخنده ها،ناخواسته خود را شان را همراه با ما می کنند.

 

دوستان کهن سال من ،گاهی به اعتراض می گویند که ما عزراییل درخواب دیدیم وملک خدا بما گفت که نام مارا حذف کرده وبجای آن ،نام تورا که، من باشم،ثبت کرده است.می گویم هیچ اشکالی ندارد کاش همین کاررا کرده باشد.زیرا من حسرت هیچ قدرت وثروتی را نمی خورم زیرا که هیچ کدام را نداشته ام.اما می گویم حضرت عزراییل کارخودش را می داند وبرنامه های خودش را تغییرنمی دهد.داستان مردی را که ازترس عزراییل به نبی خدا،پناه آورده بود را برای شان نقل می کنم وتاکید می کنم که شما همکاران،آماده سفرباشید.اما دوستان من هرچیزی را قبول دارند اما تا هنوزآماده نشده که قبول نمایند،نام شان درلیست حضرت عزراییل،دیده شده وبلیط سفربرای شان بزودی،صادرمی شود.

 

مردی که سن زیادی ازوی گذشته بود وصاحب مکنت وقدرت درزمان حضرت سلیمان علیه السلام شناخته شده بود او هنوزکارهای انجام ناشده زیادی داشت ازهمه مهمتر،آروزوهای با جا وبی جایی را درذهن خود می پروراند.وی هرازچند گاهی به دربارحضرت سلیمان می آمد ونبی خدا وی را بخوبی می شناخت.مرد سالخورده ودوست حضرت سلیمان ،یک روزعازم دربارنبی خدا شد درنزدیکهای دربارحضرت سلیمان،با حضرت عزراییل برمی خورد.عزراییل با نگاه های که زهرازچشم مرد مغرور،می گرفت نگاه عزراییل،پیام مرگی بود که گویا وی را همان جا قبض روح کرده باشد.مرد متمول با نگاه عزراییل خودرا به کلی باخت ومتیقن شد که عزراییل همین است زیرا مواصفات آن را قبلا ازحضرت سلیمان شنیده بود.وی شتابان خودرا به دربارنبی خدا می رساند وگریان نالان ازحضرت سلیمان،کمک می خواهد زیرا که زمان مرگش را می داند ومرگ دربرابرچشمش،مجسم شده است واین خیلی سخت است که آدم زمان مرگش را بداند.سیاست مداروانقلابی محکوم به اعدام را به سمت،چوبه دارمی برد.خبرنگار ازوی می پرسد که چه احساسی دراین لحظه ها،داری وتو که این همه مقاومت ومبارزه سرسختانه را درمقابل رژیم درپیش گرفته بودی ومی دانستی که پایان این موضع گیری،مرگ است.حال آن زمان فرارسیده وتورا لحظات بعد به پای چوبه دارمی برد،دراین لحظه می خواهم احساس شما را، مردم بدانند.سیاست مدارانقلابی می گوید: من با شروع مبارزه دربرابراستبداد ،مرگ را قبول کرده بودم وپذیرایی آن بودم اما آن روزفرارسیده است وی می گوید:فکرمی کنم ،دانستن زمان مرگ سخت است ازاین جهت کمی احساس شکستگی دربرابرمرگ دارم.

 

مرد، زمان مرگش را با نگاه عزراییل دانست وخیلی برایش سخت بود که مرگ را قبول نماید وی ازنبی خدا خواهش می کند که واسطه شود، تا عزراییل جانش را نگیرد زیرا کارهای زیادی عقب افتاده دارد که انجام نداده وباید آنهارا تمام نماید.مورد دیگری که مرد ثروتمند وبا قدرت ازحضرت سلیمان می خواهد این است که وی را بجای دوری،منتقل نماید تا ازدست عزراییل برای مدتی نجات یافته باشد .نبی خدا با اصرار بیش ازحد دوستش،به باد فرمان می دهد که مرد را به هندوستان،ببرد آن زمان هندوستان،دورترین نقطه زمین،شناخته شده بود.حضرت سلیمان بارگاهش،لبنان فعلی بود.باد به فرمان نبی خدا،مرد را به هندوستان منتقل می کند تا ازدست عزراییل نجات یافته باشد.روزی دیگر،حضرت عزراییل به دربارنبی خدا،مشرف می شود.حضرت سلیمان باوی درامورمختلف گفتگومی کند دراین حال داستان پریشانی ووحشت بی پایان رفیقش را که به هندوستان فرستاده ،با حضرت عزراییل درمیان می گذارد وازایشان می خواهد که دوستانش را این قدر،نترساند همین که جان آنهارا می گیرد این نهایت وحشت است وپیش ازآن نباید مردم را به ترساند عزراییل می گوید: من کسی را نترسانده ام وکسی را دراین شهر،تهدید به قبض روح نکرده ام وقرارنیست که درشهرشما،کسی را به این زودیها، قبض روح نمایم من درحال حاضرچنین ماموریتی که فردی ازرعایا ودوستان شما را درلبنان،جانش را بگیرم را،ندارم.

 

حضرت سلیمان می گوید: دیروزیکی ازدوستانم را ترسانده بودی بگونه ای که پیش ازگرفتن جانش ازسوی شما،نزدیک بود درکنارمن ،جان ازقالب تهی نماید نبی خدا می گوید وی رفیق من است وکارهای زیادی دارد که باید انجام دهد اما دیروزشما را دیده وبا نگاه شما،مرگ را دروجودش،حس کرده بود وی ازمن کمک خواست که اورا به هندوستان بفرستم تا ازدست شما خلاص شود.عزراییل می گوید: من دیروزدوست شما را درگوشه ازشهردیدم که قصد دیدار شما را داشت من با وی نگاه جدی ازباب تعجب کردم که او اینجا چه کارمی کند من قراراست جان وی را درهندوستان بگیرم این ماموریت بمن داده شده بود.تعجب کردم که وی اینجا چه می کند.حال شما اورا به هندوستان فرستاده اید درجای مقدرشده، جانش گرفته می شود.

 

مرگ،سنت تغییرناپذیراست انسان بایدهرلحظه آماده آن باشد.من به دوستان بسیارپیرم به همین خاطر،شوخی می کنم وسربسرشان می گذارم اما می دانم ازاین بابت سخت،موجب ناخرسندی شان می شوم.گفتگوهای ما، درچهارچوب حفظ همه نزاکتها وحرمتها،صورت می گیرد.من،دوستانم را خیلی دوست دارم وخصوصا آنهای که، با من هم سرنوشت شده وهمه دریک صف ودربورد مشاورین وزارت خارجه، کارمی کنیم.احساس من این است که هیچ چیزی را ازدست نداده ام زیرا درگذشته چیزی نداشتم که حالا آن را ازکف داده باشم این سرنوشت عام من است اما دوستانم دراین دفتر، این طوری نیست آنها فکرمی کنند که شرایط زمان به سود آنها نبوده ،متغیرات زمان ، اشرافیت شان را ازش گرفته است وبه همین دلیل است که حسرتاریخ وگذشته را می خورد.اینکه درلیست قراردهیم،خوش شان نمی آید یک روزیکی ازهمان دوستان گفت: اروزودارم عزت گذشته یک باردیگرتکرارشود ومن آن را بیبینم.آروزوی آدمی هرگیزنمی میرد وچه بسا،آزوطمع انسان درپیری،بشتراز جوانی،شعله ورد شود.رفیق حضرت سلیمان علیه السلام کارهای عقب افتاده ای زیادی داشت ومی خواست برای انجام آن ازچنگان عزراییل تا هندوستان،بگریزد.آز،طمع  وآروزوهای تحقق نیافتنی زیادی را انسان با خود دارد وبه همین دلیل برای هرچیزی،فکرمی کند الامرگ که حتی شوخی کردنش،گران تمام می شود.

 

خلیفه بغداد روزی فرمان داد که ،مسن ترین آدم را درسراسر بلاد،شناسایی کرده وبه نزدش حاضرنماید.خلیفه عباسی مثل دنیای مدرن امروز،عمل می کرد می خواست،مسن ترین آدم را پیدا وبرایش جایزه دهد وبرایش جشن بگیرد کاریکه امروزدردنیا،رایج شده.ماموران به فرمان خلیفه همه بلاد را می گردد،بلادی که ابردرهرجایش می بارید بازهم درقلمروخلیفه عباسی باریده بود.آنها موفق می شوند،مسن ترین آدم راشناسایی واورا درمیان سبد ویاچگس به نزد خلیفه می آورد.خلیفه ازدیدن وی خرسند می شود وبرای معمرزمانش احترام بجای می آورد ودرپایان نشست دربار،هدیه گران بهایی برای معمرزمانش می دهد.سالخورده ترین مرد درمیان سبد،هدیه را می گیرد وبا خرسندی که درچهره اش،عیان بود،مرخص می شود وی می گوید: آیا خلیفه هرسال یک چنین هدیه ای را برای من می دهد.خلیفه می گوید: آری هرسال که بیایی بحکم اینکه درعمرازهمه پیشی گرفته ای،جایزه وهدیه خلیفه به تو،تقدیم می شود.معمردرداخل سبد وچگس هنوزازبغداد بیرون نمی شود که،جان به جان آفرین،می سپارد.سالخورده ترین مرد زمان خلیفه ازلحاظ جسمی،مرده بود ودیگری چیزی برایش باقی نمانده بود اما حرس طمع، هم چنان دراین کالبد تمام شده،شعله وربود وزبانه می کشید. وی با دیدن هدیه خلیفه می گوید: آیا خلیفه هرسال برایش چنین هدیه ای خواهد داد.فاصله این آروزوی سالانه، بامرگ وی دقایق وساعاتی بیش نبود.

 

آدمی هراندازه،پیرشود ولی تعلقات وی با عوالم پیرامونیش،زنده است وهرگزتسلیم مرگ نمی شود وبه همین دلیل است که پدرازقدیم به من گفته بود:آدمی با آروزو،زنده است.پس چرا دوستان هشتاد ساله من دروزارت خارجه،شوخی های مرا جدی بگیرد وقبول نمایند که حضرت عزراییل آنها را درلیست سفر آخرت گرفته باشد.آنها گاهی می گویند: ما ازحضرت عزراییل می خواهیم که تورا درلیستش بگیرد که این قدرمخالفت خوانی علیه حکومت کرزی نداشته باشی ما ازحضرت عزراییل می خواهیم که تورا با خود ببرد زیرا که تبدیل به اپوزیسیون حرافی شده ای من می گویم: اگرعزراییل حرف شمارا قبول نماید من هیچ حرفی ندارم .زیرا من چندان دلی خوشی ازاین دنیا ومافیهای آن ندارم وهیچ اروزوی گذشته ای را برای زنده کردنش درآینده ندارم ولی یک رسالت انسانی دارم تازمانیکه زنده باشم،حرف حقی را گفته باشم وبرای عدالت کاری کرده باشم زیرا باوردارم که این  سرزمین متعلق به همه ساکنان آن است وهمه ازحقوق شهروندی وانسانی،برابر،برخورداراست.امریکه دوستان هشتاد ساله من آن را درک نمی کند وتعریفی برای حقوق شهروندی ندارد.برای آنها اشرافیت تباری مقدم برهرچیزی،می باشند.

 

 فکرمی کنم من وما شخصی دراین داستان،مطرح نیست این داستان زندگی جمعی ما باشد که با احساسهای متفاوت زندگی می کنیم.رفیق سلیمان نبی کارهای عقب افتاده داشت وهمه احساسش این بود که با کمک نبی خدا ازدست عزراییل،نجات پیدا کند حضرت سلیمان وی را به هندوستان فرستاد وتعجب عزراییل را برطرف کرد.هرکسی ازسلیمان زمانش می خواهد که اورا ازمرگ نجات دهد زیرا که کارناکرده زیادی دارد.درقرآن مجید آیه ای داریم که می گوید:مرا برگردانید تا کارهای خوبی که نکرده ام را ،انجام دهم اما خداوند می گوید: نه،این این آدم اصلاح شدنی نیست او فقط حرفی را می زند.آروزوی بازگشت به دنیا وتعلقات بی پایان آن حتی با فراق روح ازجسم هم،وجود دارد.

 

سه عامل اصلی منازعه


 

 

 

سه عامل اصلی منازعه

 

دیروزسه شنبه،شورای اجرائیه وشورای مشورتی حزب وحدت اسلامی  مردم افغانستان،جلسه ای را، پیرامون موضوعات اساسی،کشوردایرکرد. نشست مسئولان حزب با ریاست استاد محقق رهبراین حزب برگزارشد.درابتداء،موضوعات مهمی  ازسوی ایشان،مورد ارزیابی وتحلیل قرارگرفت.استاد محقق طرح مباحث اساسی را به خاطرتحلیل ومشوره اعضای حزب،بیان داشت ودردومورد : شرکت درکنفرانس شانتهی سوم درپاریس ودعوت راجا پرویزاشرف صدراعظم پاکستان،ازاعضای حزب،نظرخواست.اعضای شرکت کننده، هردوموضوع را مثبت ارزیابی کردند وگفتند: شرکت درنشست پاریس، مفید برای تبادل نظرومذاکرات صلح افغانستان می باشد.

 

دراین نشست،آقای مقصودی به عوامل جنگ اشاره داشت ایشان گفت: مصالحه درست است اما باید بدانیم که عامل جنگ درافغانستان،کیست وبا مدیران اصلی جنگ ومنازعه باید گفتگو،صورت بگیرد.دراین نشست،من به سئوال آقای مقصودی،پاسخ دادم وبه  سه عامل اصلی، منازعه درافغانستان اشاره کردم.طالبان،استخبارات،ولاابالا گیری سیاست درافغانستان،ازموضوعاتی بود که به آن اشاره شد.به همین مناسبت لازم دیدم،توضیحات بشتری را درمورد عوامل جنگ درافغانستان دراین نوشته با دوستان درمیان بگذارم. طالبان درواقع،عامل مباشرمنازعه افغانستان می باشند.آنها همان گروهی هستند که درقتل مردم بصورت مستقیم دست دارند ومردم را می  کشند.طالبان قاتلان مباشرمردم افغانستان،نیروهای بین المللی وسربازان پولیس واردوی افغانستان،هستند.آنها بیش ازشانزده سال است که مردم را بصورت مباشر،می کشند ومسئولیتها را می پذیرند.جامعه جهانی براساس فیصله بن 2001 وارد افغانستان شد وهدف محوری آنها،نابود کردن شبکه القاعده وحامیان آنها بود.طالبان به صورت گسترده ای،به کشتارمردم با ابزارانتحاروانفجاربمبهای کنارجاده ای شان، ادامه می دهند ونشانه ای ازکاهش عملیات طالبان درامرکشتارمستقیم مردم،دیده نمی شود.عواملیکه باعث تقویت کشتار،بصورت مباشرازسوی طالبان شده،عمدتا منابع مالی ونحوه سازماندهی آنها می باشند.

 

سه منبع مهم مالی برای طالبان شناسی شده وطالبان سالانه بیش ازپانصد ملیون دالر،عواید دارد.حوزه خلیج فارس وموسسه های خیریه که برای طالبان پول ارسال می کند،یکی ازمهم ترین منبع مالی طالبان دانسته شده.درگذشته نیزاین حوزه ،همیشه حامی طالبان بود وامارت آنها را برسمیت شناخته ومشوق رفتارهای طالبان درافغانستان شمرده می شد. شبکه خبری الجزیره،بزرگترین ماتم را درفروپاشی طالبان،گرفته بود.برخی کارشناسان کشور می گویند: امنیت افغانستان بلحاظ حمایت مالی این کشورها،بصورت غیرمستقیم،تهدید می شود این موضوع بسیارخطرناک است.طالبان بالاترین منبع مالی شان،حوزه خلیج فارس دانسته شده است. منبع دوم مالی طالبان ،مواد مخدروعواید حاصله ازآن دانسته شده. طالبان با سازمان دهی شبکه های حمل نقل مواد مخدروقاچاق بران حرفه ای وابسته به مافیایی منطقه ای وبین المللی،توانسته بالاترین مدرک مالی را بعد ازعایدات ازکشورهای خلیج درکنترل خود داشته باشد.این درامد، درکنارمنبع حوزه خلیج فارس،بسیارمهم دانسته شده است وطالبان مدیریت قاچاق مواد مخدررا درخیلی ازجاها،بدست گرفته است.چاقاق مواد مخدردرافغانستان،سرمایه واقتصاد زیرزمینی وغیرقانونی شناخته شده که بشترین سود را طالبان ازآن سرمایه حرام بدست آورده است.

 

منبع سوم عایداتی طالبان،که کم ترازدومنبع دیگر،نیست شرکت های امنیتی حمل نقل،اکمالات ناتودرسراسرافغانستان می باشد.این شرکت ها،مختلط خارجی وافغانی،سهم ودرامد بسزایی ازمساله حمل  نقل اکمالات ناتو بدست می آورند وگفته شده تنها سهمی که به طالبان ازاین درامدها، درسال می رسد،چیزی درحدود،بیش از160 ملیون دالر درسال می شود واین مبلغ را طالبان ازاین بابت ،سالانه بدست آورده است . ازاین سه منبع عظیم مالی طالبان که حوزه خلیج فارس،مواد مخدروعواید نقل وانتقالات ناتوباشد، بگذریم، یک منبع چهارمی نیزبرای طالبان،شناسایی شده که این مدرک چهارم، درمقایسه با سه منبع ،پیشین ناچیزدانسته شده است.این مدرک چهارمی،جمع آوری عشرذکات ازسوی طالبان درنواحی که مسلط هستند،می باشد.طالبان بعنوان عامل اول درمنازعه، جنگ مباشرشان را با این منابع ومدارک مالی درطی بیش ازیک دهه به پیش برده است.

 

عامل دوم درمنازعه افغانستان،استخبارات کشورهای منطقه است.رییس جمهورکرزی دریک سخنرانی به این مساله اشاره داشت که استخبارات منطقه وجهان درامر،سازماندهی طالبان،نقش دارد ایشان گفت: طالبان به سه دسته ای محلی،منطقه ای وبین المللی،تقسیم می شود.ازمضمون سخنان رییس جمهوراین نتیجه بدست می آید که طالبان بومی ومحلی درواقع قربانی طالبانی هستند که وابسته به شبکه های استخباراتی،منطقه وجهان،هستند.تردیدی نیست که استخبارات،مدیریت اصلی منازعه افغانستان را بدوش دارد.کارهای راکه طالبان درافغانستان انجام می دهند،بدون سازماندهی استخبارات وتجهیزات آنها،غیرممکن است.حمله های سبز برآبی،حمله های ویران گردرمستحکم ترین،مراکزنظامی آمریکا درهلمند نظیر،عملیات درپایگاه" سیشن" درهلمند که بیش ازدوصد ملیون دالربه آمریکا،خساره وارد کرد وباعث،سرشکستگی استخبارات ناتو وآمریکا شد.حمله به دیگرمراکزنظامی آمریکا درجلال آباد،میدان ورد ک وحملات مکرردرمیدان هوایی بگرام،ازمظاهرجنگ استخباراتی می تواند باشد. مدیریت ورهبری چنین عملیات دشوار،کاراستخبارات است.رییس جمهور،حمله به جان اسدالله خالد را پیچیده انجنیری شده،توصیف کرد.انتحاری بمب را درشرمگاه ومناطق محرمه ازبدن خود جاسازی می کند وبه این ترتیب،عملیات وحشتناکی را به راه می اندازد.حمله به جان استاد ربانی،نیزازپیچیدگیهای،غیرقابل پیش بینی همراه بود.

 

استخبارات برای راه اندازی،چنین عملیاتی،هم ازابزارمهم،استفاده می کند ومساله مهم ترازابزار،تسهیلات ومهره های است که عملیات را بخوبی،درمیدان ودرصحنه رهبری می کنند.کسی چه می داند که حمله به جان استاد ربانی توسط چه کسانی زمینه سازی شد وحملات انتحاری درپایگاه های به شدت ،حفاظت شده،چه گونه وتوسط چه عواملی دردرون مرکز،سازماندهی شد وبه همین دلیل است که عوامل اصلی،جنگ  استخباراتی،هرگزشناسایی نمی شود.تشکیل کمیسیونهای تحقیق ارزیابی حملات، یکی ازبی خاصیت ترین،کمیسیونها درتاریخ این گونه اتفاقات،دانسته شده است.ازدوعامل منازعه،مباشروغیرمباشرکه بگذریم،عامل سوم درادامه جنگ، ناامنی واینکه تروریستها،زنده وفعال است،موضوع بی مبالاتی ولاابالی گیری،درسیاست افغانستان،دانسته شده.حکومت افغانستان اراده برای مبارزه با دشمنان مردم افغانستان را نداشت.تحلیلگران افغان همیشه به این نکته،تاکید دارند وازبی پروانی حکومت درامرمبارزه با تروریزم،گله وشکایت کرده اند.حکومت افغانستان،تعریفی مشخصی ازدوست ودشمن خود،ندارد.این مساله ازسوی منتقدان حکومت همیشه اشاره شده که حکومت افغانستان تاکنون تعریف مشخصی ازجبهه های دوست ودشمن مردم افغانستان را،ارایه نکرده آنها به این بخش ازصحبتهای رییس جمهورکه تروریستها را درمراسم قربانیان،برادرخطاب کرده،بجای اینکه باعث تشفی دل یتیمان وبیوه زنان، باشد،به شدت مایه ناراحتی ،قربانیان شده.

 

فراموش نکرده ایم که درمراسم قربانیان فاریاب، شهرمیمنه،روحانی درجمع حاضران چه گفت.یگانه خواست وی به نمایندگی ازمردم این بود که رییس جمهور،تروریستها را اززندان،آزاد نکند.امرالله صالح رییس پیشین امنیت ملی می گوید: تروریستی که به جان اسدالله خالد رییس عمومی امنیت ملی،حمله کرد،ازآزاد شده گان حکومت افغانستان،بود.وی به کویته رفت وطرح حمله به جان اسدالله خالد را درآنجا،مهندسی کرد وهمین زندانی عفو شده حکومت افغانستان،عامل حمله به جان رییس امنیت ملی افغانستان،بود.ناظران می گویند: این نهایت بی مبالاتی ولاابالی گری، حکومت درقبال تروریستها است واین ظلمی است درحق قربانیان، متضرران حملات تروریستی.درکناراین مساله، منتقدان حکومت می گویند که : حکومت افغانستان،مانع جدی درمسیرعملیات نیروهای بین المللی ایجاد کرد ونگذاشت که آنها با طرح عملیات شبانه،تروریستهای بی رحم را،ازبین ببرند.حکومت افغانستان با جامعه جهانی نه درسیاست ،همکاری درستی داشت ونه درعرصه های جنگ با تروریستها.

 

عوامل منازعه جنگ با این صورت،به قوت خود باقی است.گرچه نشانه های ازخاموش کردن آتش جنگ درگوشه کنار،دنیا شروع شده.نشست پاریس که بنام شان تهی سوم،نام گزاری شده،ازاقدامات مثبت درحل منازعه افغانستان دانسته شده است وهمین گونه تلاشهای سازمان ملل برای برگزاری کنفرانسی درعشق آباد،نیزازنشانه های حل مناقشات خونین کشوردانسته شده اما تا رسیدن به صلح واقعی وپایان قطعی جنگ ومنازعه،باید زمان زیادی،درپیش رو،وراه طولانی،مانده باشد.زیرا هرسه عامل اصلی منازعه(طالبان،استخبارات،ولاابالی گری درسیاست) درکنارعوامل فرعی دیگر،کماکان به حال خود، باقی است.