نرگس

نرگس

یاداشت ها و نوشته های محمد ناطقی
نرگس

نرگس

یاداشت ها و نوشته های محمد ناطقی

نگاه بیرونی و درونی - 3-

نگاه درونی و بیرونی-3-

وزیردفاع انگلیستان ارتش افغانستان بخاطر امنیت دنیا می جنگد


این مفهوم و مضمون اظهارات وزیر دفاع انگلیس در افغانستان است وی دریک سفر غیر مترقبه به افغانستان در باره جنگ و صلح افغانستان اظهار نظر کرد وی تاکید داشت که رهبری نو طالبان باید برای صلح فکر کند اما صلح افغانستان امر بسیار پیچیده و دشواری هست و زمان زیادی برای رسیدن آن لازم است. وزیر دفاع انگلیستان درباره ارتش افغانستان سخنان بسیار ستایش انگیزی را بیان داشت وی گفت ارتش افغانستان نه تنها بخاطر افغانستان بل بخاطر امنیت اروپا و آمریکا و بخاطر امنیت انگلیستان می جنگد. دلیل این اظهارات تنها یک امر ترغیبی ستایشی و تشویقی نیست این واقعیت است که جنگ افغانستان همان گونه که در خود افغانستان تعریف جنگ با بیگانه و غیریت مست و دیوانه را دارد، این جنگ در غرب و آمریکا نیز این تعریف را باید داشته باشد. طالبان القاعده و داعش همانگونه که بیگانه و دشمن و قاتل مردم افغانستان اند همین طالبان القاعده و داعش قاتل سربازان غرب ناتو و آمریکا هم هستند. زلمی خلیلزاد سفیر پیشین آمریکا در افغانستان در تازه ترین اظهاراتش گفته است که آمریکا رهبران ضد صلح طالبان را در هرجا از جمله درخاک پاکستان خواهد کشت وی گفته است حمله به اختر محمد منصور در خاک پاکستان حامل دو پیام هست یکی برای طالبان و دیگری برای پاکستان که تعارفی در کار نیست و آنها را درخاک تان خواهیم کشت. خلیلزاد در پاسخ به این پرسش که آمریکا به یک نحوی از گروهای تروریستی حمایت می کند بشدت بر افروخته شد و گفت این حرف به هیچ وجه درست نیست این گروها دشمن منافع آمریکا و غرب و مردم افغانستان است و پاکستان حامی این گروها شده است. با این تحلیل که قرین به واقعیت هم هست از نظر غرب، طالبان، القاعده و داعش گروهای قابل مرگ و کشتن است.دلیل مساله برای مجوز مرگ همان غیریت و ضدیت این گروها با منافع شان هست. نقطه مشترک و قابل درک همین است که نگاه به طالب القاعده و داعش از منظر افغانستان و متحدانش یک نگاه بیرونی است به این معنا که این گروها بیگانه و دشمن منافع غرب و افغانستان هستند و باید کشته شوند و به همین علت است که ارتش افغانستان برای امنیت خود و متحدانش می جنگد. وزیر دفاع انگلیس درست بخاطر همین بیگانگی تروریستها با منافع افغانستان و غرب باید چنین گفته باشد که جنگ ارتش افغانستان برای امنیت همه است. نگاه مشترک و متحد، همان است که طالبان گروه ضد ملی بیگانه و غیر برای افغانستان و متحدانش شناخته شده است و به همین دلیل جنگ ارتش افغانستان با طالبان و کشتن رهبری طالبان القاعده و کشتن داعش برای نابود ساختن یک امر بیرونی، دشمن و غیریت است و افغانستان و غرب با این محور شرارت و غیریت باید مقابله کنند و تامرز انهدام و محو آن جنگ و مقابله نمایند با این تحلیل و دید گاه اظهارات وزیر دفاع انگلیس درست است که ارتش افغانستان برای امنیت غرب و آمریکا و دنیا می جنگد. البته تیوری هم داریم که این حرفها بی پایه و بی بنیاد هست و در پشت همه گروهای تروریستی استخبارات غرب قراردارد و ازطرفی این حرف را برخی تیوری توطیه می گوید و قبول ندارد


گفته باشم


بحث نگاه درونی و بیرونی در حوزه ملی و بومی نگاهی شمولی و فراگیر دارد به این معنا که تمامی گروهای سیاسی و فکری که در حریم نظام و سیستم سیاسی قرار گرفته اند، قانون اساسی و ارزشهای مدنی را قبول دارند و خواهان سرنگونی و چپه کردن نظام نیستند، همه اینها در حوزه امر درونی و خودی قرار دارند. فردا اگر حکمتیار بیاید و دست از جنگ بردارد و از وادی گرگهای خون خوار بیرون و به وادی صلح داخل شود درست به دلیل قبول نظام و ارزشهای مدنی در حوزه و حریم ملی شامل می شود و نگاه به حکمتیار تغییر خواهد کرد و نگاه به وی نگاه خودی و درونی می شود و ازحوزه غیریت خارج می شود. معیار برای خودی و غیر خودی مطلقا اصولی و بنیادی هست و امر شخصی و فردی در آن دخالت ندارد. افغانستان در دهه دموکراسی واقعا متکثر و چند صدایی شده و به لحاظ دموکراسی و تحمل پذیری رشد حیرت انگیز کرده است. افغانستان زمانی بسیارکمی است که فضای بی نهایت بزرگ و عظیم تکثر و تنوع را برای خود باز کرده است تصور کنیم پانزده سال پیش از این ما طالبان را داشتیم میدان ورزشی تبدیل به میدان اعدام بود اما حالا میدانهای ورزشی ما میدان عزت و سربلندی ما در دنیا شده و هرروز از همین میدانها جوانان ما برای افغانستان مدال می آورند مدال آوران زن و مرد و دختر پسر هستند این تحول عمر اندک ۱۵ ساله دارد. بستر تکثر گرایی و تنوع خواهی عظیم و حیرت انگیز است و همین آزادی است که رییس جمهور یک میلیون دشنام را می شنود البته نفس فحش و دشنام فضیلت نیست اما ایجاد فضا و بستر که تو بدون هراس و ترس فحش بدهی و عقایدت را ابراز نمایی و همه تبدیل به امر خودی باشد، ارزش است و این را داریم در حال حاضر جنبشهای روشنایی انقلاب تبسم و جامعه داد خواهی از جاده ها و صدها گروه سیاسی و مدنی در داخل نظام ،همه در قلمرو خودی قرار دارند گفتم حتا حکمتیار هم می تواند چنین باشد نظام سیاسی غیریت سازی به دلیل عقاید ندارد بل خودیت سازی آن فربه تر از نگاه بیرونی و غیریت سازی هست. طالبان القاعده و داعش پشت پلید و قاتل هستند و غیر. طالبان بیگانه با مردم افغانستان و تبهکاران و ظالمان بیرحم اند و نمی توانیم مجرمان در حال جرم و جنایت را خودی تعریف نماییم. اشتباه حکومت گذشته همین بود که قاتلان بالفعل را برادر می گفت البته نیت شاید این بود که مجرمان و انتحاریان بالفعل برادران بالقوه شود اما معیار قضاوت وضع فعلی آدمها و گروها باید باشد وضع فعلی طالبان این هست که طالبان خودی و برادر ما نیست طالبان بیگانه و دشمن و قاتل هستند و نگاه ما به طالبان القاعده و داعش نگاه غیری و بیرونی است.


جرایم سنگین تر می شود


بانکی مون دبیر کل سازمان ملل موضع بسیار قاطع علیه طالبان گرفت. موج گروگان گیری و اختطاف و کشتن بیگناهان نه تنها برای طالبان، مفید تمام می شود بل ابعاد جرم و جنایت طالبان سنگین تر می شود مساله دزدی آدمها از جاده ها و کشتن آنها غیر از کشتن سربازان در جنگ است. اسارت و قتل بیگناهان مسافر بلحاظ انسانی حقوقی و عاطفی بی نهایت سنگین و شرم ناک است و طالبان ابعاد پرونده خودرا سنگین و سنگین تر ساخته اند. طالبان در حال حاضر از منظرجهانی تبدیل به دشمن انسانیت شناخته شده و از جمله مجرمان جنگی محسوب می شود. پرسش این است که طالبان و حامی آن متوجه بزرگی جنایت نیستند؟ پاسخ این هست که هست اما یاس و ناامیدی طالبان در جنگ و شکست عملیات بهاری ومرگ اختر محمد منصور رهبر ظالم طالبان آنهارا واداشته اند که خودرا نشان دهند که نه ما هستیم و این گونه زندگی و حضور در جاده ها داریم و مسافران را تبدیل به جنازه می کنیم. طالبان واقعا بیگانه و دشمن آشتی ناپذیر مردم شده است و با جنایت، اثبات هویت وجودی و نفی مرگ سیاسی و نظامی شان را می کند. این هدف را حامی آنها نیز دنبال می کند که ثابت کند که مزدوران شان زنده اند و قابل گفتگو ومذاکره و امتیاز گرفتن. پاکستان در حمایت از طالبان هزینه های سنگین می پردازد اما چه کند به ننگ و غیرت زمانه گیر کرده است و ناحق و ناروا از امر شکست خورده پشتیبانی می کند. طالبان مرتکب جنایات ضد بشری شده اند و قابل تطهیر نیست و از این گروه حمایت نکنید که زیر سوال و پرسش تاریخی می روید. سرتاج عزیز حق دارد که مرگ اختر محمد را محکوم نماید زیرا که نسبت رژیم پاکستان باطالبان را خودی تعریف کرده و برای این امر پلید خودی و اضافی هزینه می پر دازد. کاری که خود طالبان بخاطر القاعده و اسامه کرد. دلیل خردمندانه وجود نداشت جز اینکه القاعده و اسامه را امر خودی و درونی گرفته بود.سرتاج، طالبان را از خود می داند و طبیعی است که کشتن منصور را محکوم می کند و گفته است که مرگ وی بدون پاسخ نماند ولی تعجب از رییس جمهور پیشین کرزی هست که از مرگ اختر محمد منصور ابراز نارضایتی کرده و آن را مخل برای صلح گفته است کرزی می داند که اختر محمد مرد صلح نبود و برای صلح فکر نمی کرد و از طرفی ما هم اعتقاد داریم که نسبت خودی و دوستی بین رییس پیشین و تروریستها نیست تروریستها برای همه ما غیر، بیگانه و دشمن هستند و نباید از مرگ آنها ابراز تاثرکرد. طالبان در حدی راه پلیدی را برگزیده که جرم و جنایت شان غیر قابل بخشش و بی نهایت عظیم شده است دزدی و کشتن مسافران بیگناه در هیچ قاموسی مجوز و سند ندارد

نگاه بیرونی و درونی - 2-

محمد ناطقی

نگاه درونی و بیرونی - 2-


چرا دشنام؟


دشنام و اهانت چیزی جز رذالت و بلاهت نیست اصولا لشکر جرار فحاشان هیچ منطق و پایه ای برای دشنامهای شان ندارد. تمام حرف شان این است که معامله کرده اید دالر گرفته اید و خیانت کرده اید اینها احساسات جاهلانه است نه معامله ای در کار هست و نه دالری. قضیه توتاپ از نظر من یک مساله خدماتی و دولتی است و نه یک مساله سیاسی و مافیایی اما شرکت و وزارت آن را زیر زمینی و مافیایی کرد و این داستان دوسال نیم پیش اتفاق افتاد اما تیم مقامات پیشین کاملا قضیه را سیاسی کرد و آدمهای افراطی و بی بریک هم هدف شان از شوردادن احساسات برای رای و انتخابات و وکیل شدن هست و نه چیز دیگر و اهل مذاکره هم نیستند و هراس دارند و بجای آن خطابه را درپیش گرفته اند چون با رای و انتخابات مناسب تر است. مذاکره ظرفیت مهارت و توانایی لازم دارد که لافوکها مطلقا توانایی آن را ندارند. ما، بودن با حکومت و دولت را از اموردرون اجتماعی و امر ملی می دانیم در ۱۴ سال گذشته هم هیچ کسی را نمی توان ملامت کرد که چرا مامور حکومت بوده است. تجربه و تاریخ هم نشان داده است که بودن در حکومت به مراتب مفیدتر از مخالفت با حکومت است دلیلش همان نگاه درونی است احزاب جهادی در گذشته همه اش باید حکومتی می شد چون امردورنی و حاصل مبارزات شان بود. من اپوزیسیون سیاسی را هم امر درون اجتماعی و سیاسی می دانم وسخت به آن احترام دارم زیرا که در حوزه درونی و درون ملی و اجتماعی قرارگرفته است. ما در گذشته اپوزیسیون بودیم و کار خودرا درست می دانستیم و حالا اپوزیسیون بودن دوستان را منطقی و حق شان می دانیم اما نگاه درونی به این معنا است که مخالفت با حکومت در چوکات باشد و اپوزیسیون سیاسی قانونمند داشته باشیم قدرت را در چارچوب قوانین بخواهیم. موضع گیریهای تیم سیاسی کمی شبه ناک است وقتیکه اعلام می شود که بجای حکومت فعلی ، اداره موقت و بجای لویه جرگه قانون اساسی ، لویه جرگه عنعنوی بر گزار شود این گونه دیدگاه ملی نیست براندازی اگر واقعا در کار باشد در این صورت امر درونی تبدیل به امر بیرونی و غیریت از نوع طالبانی می شود و بهیج وجه به صلاح نیست. فحش و دشنام تنها به این دلیل که چرا در حکومت باشیم و فحش اهانت تنها به این علت که اپوزیسیون و منتقد حکومت هستیم به هیج صورت منطقی و خرد مندانه نیست و همین طور سیاسی و مافیای کردن توتاپ و ضدیت با مذاکره و تفاهم نیز امر غیر منطقی است و چرا دشنام؟. 


هیچ رییس جمهوری پیشین چنین نبوده است


آمریکا مدعی معهد دموکراسی است و روسای جمهور این کشور پس از پایان ماموریت به کارهای دیگری روی می آورند پرفیسور دانشگاه ها می شوند و یا مشاور شرکتهای بزرگ مالی و تجاری می شوند و یا مثل بوشها دنبال گاو های خود می روند و یا هم انیستیتوتهای علمی و مطالعاتی ایجاد می کند و خلاصه هر کاری مفیدی را انجام می اما هر گز چوب لای چرخ روسایی بعدی خود نمی گذارد.در انگلستان تونی بلیر مقتدر ترین صدر اعظم انگلستان همین کار را می کند در هند درچین در ایران و پاکستان روسای جمهور پیشین شان وظایفی غیر از دخالت در کار حکومت و رییس جمهور را دنبال می کنند اما در افغانستان نمی دانم رییس جمهور کرزی چرا استثنا شده است. ایشان معاون خود استاد خلیلی و رییس دارالانشای خود صادق مدبر را به میدان سیاست و معارضه و مخالفت و اپوزیسیون با حکومت کشانده است. داکتر مدبر پنج ماه پیش در کابل نیوز صحبت از ،اداره موقت لوی جرگه عنعنوی، را داشت و استاد خلیلی را هم از ساحت صلح به میدان اعتراضات مدنی کشانده و بقول استاد محقق از وی یک رهبرشورشی ساخته است. رییس کرزی دوهفته قبل در گفتگو با بی بی سی در باره اعتراضات مدنی و جنبش روشنایی گفت که با استاد خلیلی در تماس است و استاد خلیلی در اوج اعتراضات و تظاهرات از چوکی به زمین نشست و گفتگوهای کرزی درست در همین روزها است. آقای کرزی پس از ختم کار تا حالا چندین مسافرت رسمی به هند، چین داشته و در روسیه رفته با ولادی میر پوتین صحبت داشته است صحبتها جنبه های شخصی و خصوصی نداشته است رییس قبلی ملاقات معنی دار سیاسی داشته است و بعد در رسانه ها شرکت کرده و دیدگاه خودرا که عمدتا مخالف حکومت است را بیان کرده است. نمی دانم در شورای حراست و ثبات چه قدر نقش دارد اما مهره های مهم حکومتش عضو همان شورای مخالف و اپوزیسیون حکومت هستند. رییس جمهور کرزی در زمان حکومتش سیاست عجیبی را در مخالفت با متحدانش گرفت و امروز هم بشدت حملات هواپیماهای درون در ولایت ننگرهار علیه داعش را رد کرد و گفت که قبول ندارد و در گذشته هم مخالف بوده است. کرزی طی اعلامیه ای از مرگ اختر محمد منصور ابراز خرسندی نداشته و بصورت ضمنی کشته شدن وی را درست ندانسته است. رییس جمهور قبلی اعدام پنج تروریست طالب را درست نمی داند و به یک نحوی محکوم کرده است. در گذشته هم ایشان طالبان را هرگز دشمن نگفت و زندانیان شان را رها و عملیات شبانه و روزانه به قول خود شان سرشان" طالبان" بند کرده است. نگاه رییس جمهور پیشین به طالبان و دیگر تروریستها نگاه ملی نیست زیرا طالبان، القاعده،و داعش گروهای ضد ملی هستند و این گروها با ملت افغانستان غیریت و ضدیت دارند و مردم مارا می کشند گروهای مثل طالب و داعش بگفته اسپنتا قاتل هستند و گروهای درون بومی و درون اجتماعی افغانستان نیست. همنوای با جماعتهای بیرونی نگاه ملی نیست. از نظر رییس جمهور پیشین شاید رابطه و همکاری با غرب و آمریکا استقلال افغانستان را زیر سوال برده و احترام متقابل بهم خورده است درحالیکه نگاهی به غرب و امریکا مبتنی بر اصل منافع است درست است که این کشورها در حوزه امر بیرونی قرارگرفته ولی دشمن مردم افغانستان نیستند بل متحدان دولت و حکومت و مردم افغانستان می باشند این قابل توجیه نیست که گروهای تروریستی که مطلقا غیریت و ضد و قاتل مردم هستند، اما مقابله با آنها و کشتن رهبرشان محکوم باشد. بنظر من فعالیتهای بی نهایت گسترده رییس کرزی در داخل و خارج با تعریف داشتن دیدگاه مخالف به صلاح مردم نیست و اینکه متحدان افغانستان را محکوم و ملامت نماییم و سرکوب گروهای تروریستی را درست ندانیم نیز با نگاه درون اجتماعی و ملی ساز گاری ندارد. 

کودک

کودک همه زندگی اش بستگی به شیرمادر دارد این وابستگی بنیادی و حیاتی است. مادر قریب ترین امربیرونی نسبت به کودک رادارد اما می دانیم که کودک برای این به دنیا نیامده که الی الابد شیرمادر بخورد و دوران صغارت داشته باشد فلسفه خلقت ، تکامل و تحول و استادن روی پای خود هست.جامعه هم می تواند به دلیل گرفتاریها و خیانتها روزی بشدت وابسته به ظرفیتهای بیرونی شود. افغانستان درطی چهاردهه چنین شد و به دلیل وابستگی گروهای سیاسی به بیرون این روز سیاه را برافغانستان تحمیل کرد. خلق و پرچم، گروهای مجاهدین، طالبان و حتا حکومت رییس جمهورکرزی و حالا هم حکومت وحدت ملی بشدت وابسته به امرخارجی و بیرونی می باشد البته باید این فصول و دوره هارا تفکیک کرد. امربیرونی گاهی درریزش خون نقش داشته است و اما زمانی برای سازندگی و لی درهرصورت امربیرونی درامور زندگی افغانی قویا دخالت داشت و دارد. مشکل حکومت کرزی هم این بود که می دانیست که همه اموربومی و داخلی به امربیرونی گره خورده است و افغانستان برای تقویت و تغذیه خود وبرای دفع اشرارتروریزم به کمک و حمایت خارجی نیاز داشته است اما تبدیل شدیم به کودک بد خوی و بد خلقی که همان کمکهای بیرونی و نگاه بیرونی را نیز خراب کردیم و تاریخی ترین فرصتها را ازدست داده و فرصت سوزی عظیم راه انداختیم. 


نگاه بیرونی و درونی - 1-


محمد ناطقی

نگاه درونی و بیرونی - 1 -

 -

یک ملت و جامعه برای بقا و دوام خود نگاه درونی و بیرونی باید داشته باشد. نگاه بیرونی همان است که جامعه تمامی هستی خودرا به بیرون و دولت و قدرت بیرونی گره کرده باشد. بیرون برای این جامعه اصل بنیان و پایه باشد این نوع نگاه خطرناک و ویرانگر است و هرگز گروه و جامعه را بجای نمی رساند. بیرون نباید اصل و بنیاد زندگی باشد. بیرون در حدی شرط و ممد لازم است. اما نگاه درونی این گونه تعریف دارد که جامعه به تواناییهای درونی خود متکی باشد و ازظرفیتهای بومی و ملی خود بهره مند باشد و با کمک از عوامل بیرونی، ظرفیتهای بومی و ملی خودرا انکشاف و تقویت نماید. افغانستان برای بقا و دوام خود تنها در حد ممد به متحدان بیرونی اش نگاه نماید اما متحدان تنها بخاطر منافع خود در کنار افغانها هستند و بعد می روند. نگاه بیرونی همان دوران صغارت یک جامعه است ماباید به این دوران پایان دهیم و به مرحله بلوغ و توانایی دست یابیم. امش روز دریک گفتمان با دوستان به این جمع بندی دست یافته ایم که مردم با مردم. مردم با حکومت و حکومت با مردم رفیق باشند. مشکل طالبان همین است و در گذشته مشکل مجاهدان و حکومت خلق و پرچم نیز همین بود که نگاه بیرونی داشتند و با خود سر ناساز کاری.

 

 

-تکیه برمقدرات ، توانیها وظرفیت درونی جامعه قاعده تحول و دیگرگونی است. فرق نمی کند که این نگاه را گروه ، جامعه و حتا یک دولت داشته باشد. تجربه های زیادی داریم که گروهای وابسته به خارج وقدرت خارجی فاجعه خلق کرده است این فاجعه چند بعدی بود فاجعه برای مردم و فاجعه برای خود همان گروه. طالبان همین صفت را دارد این گروه همان مقدار بی بنیاد و پوک بود که همه تخمهای خود را درسبد القاعده گذاشته بود و ازخود هیچ چیزی نداشت وقتی به آنها گفته شده که دست از القاعده بردارید و الا نابود می شوید اما طالبان دردوراهی انتخاب خود و بیرون نتوانیست خودرا برگزیند. القاعده و اسامه تاعمق جان طالب نفوذ داشت و این گروه را الینه فکری سیاسی و استراتژی خود ساخته بود. طالبان امارت را فدایی القاعده ویک امر بیرونی کرد. آمریکا اعلام کرده بود که طالبان اگر دست از اسامه و القاعده بردارد، امکان مصالحه و گفتگو با طالبان هست. همین قضاوت را می توان تعمیم داد. امروزجوانانی که این همه علیه دولت حمله دارد و همه چیزرا درتضعیف وتخریب آن می داند، ساده ترین پرسش این است که بجای دولت و مردم و بجای همین حکومت که آن را تخریب نماییم، چه آدرس و بدیل را داریم و هیچ. تغییرات درحکومت باشد اما درچهارچوب قانونی خود. من تضعیف و تخریب دولت و حکومت را بهم زدن شیرازه و یک گناه بزرگ و عظیم سیاسی می دانم انتقادات به تیم سیاسی کرزی همین است که می خواهد کودک قدرت وی زودترزایده شود و این تولید و تولد ناقص و معیوب خواهد بود. حکومت ما باید بگونه عمل نماید که دربسترزمان وابستگی به بیرون و نگاه بیرونی را کاهش دهد و بسوی خود کفایی و ظرفیتها و توانییهای درونی بومی و ملی خود گام بردارد و الا کماکان درمرحله و دوران صغارت باقی می مانیم .


کودک همه زندگی اش بستگی به شیرمادر دارد این وابستگی بنیادی و حیاتی است. مادر قریب ترین امربیرونی نسبت به کودک رادارد اما می دانیم که کودک برای این به دنیا نیامده که الی الابد شیرمادر بخورد و دوران صغارت داشته باشد فلسفه خلقت ، تکامل و تحول و استادن روی پای خود هست.جامعه هم می تواند به دلیل گرفتاریها و خیانتها روزی بشدت وابسته به ظرفیتهای بیرونی شود. افغانستان درطی چهاردهه چنین شد و به دلیل وابستگی گروهای سیاسی به بیرون این روز سیاه را برافغانستان تحمیل کرد. خلق و پرچم، گروهای مجاهدین، طالبان و حتا حکومت رییس جمهورکرزی و حالا هم حکومت وحدت ملی بشدت وابسته به امرخارجی و بیرونی می باشد البته باید این فصول و دوره هارا تفکیک کرد. امربیرونی گاهی درریزش خود نقش داشته است و اما زمانی برای سازندگی و لی درهرصورت امربیرونی درامور زندگی افغانی قویا دخالت داشت و دارد. مشکل حکومت کرزی هم این بود که می دانیست که همه اموربومی و داخلی به امربیرونی گره خورده است و افغانستان برای تقویت و تغذیه خود وبرای دفع اشرارتروریزم به کمک و حمایت خارجی نیاز داشته است اما تبدیل شدیم به کودک بد خوی و بد خلقی که همان کمکهای بیرونی و نگاه بیرونی را نیز خراب کردیم و تاریخی ترین فرصتها را ازدست داده و فرصت سوزی عظیم راه انداختیم.  

 

 

من واقعا نمی دانم که به قول علی امیری رهبران خود خوانده جنبش روشنایی را چه نام بگذارم اگر بگویم که اینها تعریف جامعه مدنی را دارند می بینم برابر نمی شود زیرا گروهای مدنی ماهیت و جوهر آن "اصلاحات" است اما رهبران خود خوانده ادعا و مدعای اصلاحات را ندارند بل جنبش را به تیمهای سیاسی وصل کرده اند و بها زره و غیر زره شان را گرفته اند پس هر چه باشد اما جامعه مدنی نیست ازسوی هم این رهبران مطلقا از خود طرح و برنامه ندارند و برمن انقاد کرده که چرا گفته ام که شعارها و نامهای تان را وام گرفته اید و این گونه خرده گرفته است .خرده به این صورت است که من چرا گفته ام که بودا تیوریسین جنبش روشنایی است و چرا گفته ام که نامهای" انقلاب تبسم " و جنبش روشنایی " را وی ابداع کرده است. دلیل خورده گیران هراس از بودا است زیرا رجاله های جنبش نام ها را ازوی وام می گیرند اما جراات ندارند که وی را قاطی و سهیم جنبش نمایند. آنچه که من گفته ام واقعیت و حقیقت است. انقلاب تبسم" را بودا نام گذاشته است و نقش بنیادی دارد و همین گونه" جنبش روشنایی " محصول اندیشه وی هست. با یکی از مدعیان افراطی جنبش که هنر جز لفاظی ندارد نام بودا را گرفتم و گفتم شما که این همه ادعا و مدعا دارید ولی نام و نشان را در جنبش از بودا گرفته اید وی گفت نه او یک دیوانه هست و بما و جنبش ما ربطی ندارد در حالیکه واقعیت مساله این است که اسد نقش بنیادی در عرصه و ساحت تیوریک جنبش دارد. امروز لشکر جرار فحاشان و رجاله های بد زبان مرا تهدید کرده که با بودا در افتاده ام مثل اینکه بزنان چوپان را خرده باشد و بودا سزایت را می دهد من از بودا ترسی ندارم در برابر نقش و نسبت وی با جنبش که من اذعان کرده ام و او را تیورسین و مبدع و مبتکر می دانم هرچه دلش می خواهد بنویسد و یا حتا منکر شود که نقشی ندارد آن دیگر به من ربطی ندارد. به خورده گیران می گویم که لافوکها هیچ برنامه و طرح منطقی ندارند و یک نمونه طرح شان نافرمانی مدنی است که پیسه برق را ندهید درحالیکه فغان مردم و شکایت مردم چندین سال هست که بلند شده و زورگویان که پول برق شان را نمی دهند را مفسد می گویند که واقعا هم هست. من با مطالبات جنبش هرگز مخالف نستم و خوشحال می شوم که طرح علمی فیشنر عملی شود اما راه حل پیشرو همین طرح بدیل 300 ازطریق دوشی بامیان است.سیب استیشن در دشت الوند ساخته و نصف 500 که 220 ولت با قدرت 300 میگاوات باشد به مناطق مرکزی منتقل شود.بحث تخنیکی است که مهندسان برق آن را توضیح دهند. تمام ماجرا همین است اما متاسفانه تیم سیاسی" خط قرمز" همراه با رجاله های افراطی در این چند روز چه قیامتی بر پا نکرده اند و چه دشنامهای ناموسی را که نثار نکرده اند رییس جمهور راست می گوید که روزانه یک میلیون فحش در یافت می کند وقتی به من مظلوم که هیچ قدرتی ندارم تنها حقایق را می گویم و ازنقش اسد در جنبش کمی صحبت کرده ام این همه دشنام در یافت کرده ام پس وای بحال رییس جمهور و مقامات ذیربط اقایان محقق و دانش . من البته این داستان مثنوی هفتاد من کاغذ شود را ادامه می دهم و تمام تند و تلخ گوییهایم این است که مساله نگاه درونی و بیرونی هر ماجرا روشن نمایم .ادامه دارد.

خار در نشه ای جاوید خمارجنگهای داخلی دهه ۷۰ ۱۳ ( بخش چهارمچهارم )

خاردرنشه ای جاوید خمارجنگهای داخلی دهه 1370
به این خاطر این نوشته را کرده ام که جناب جاوید در قسمت دوازدهم ازنوشته خود مرتبط به استاد مزاری میلیاردها افغانی کلدار و میلیونها دالر مبلغی را با بکسهای دپلماتیک به مزاری توسط جاسوس خود" م. ن" نسبت داده است که به کلی حیرت انگیزاست من البته بارها گفته ام که جاوید درخاطراتش افسانه گفته و گپهای خلاف واقع دارد و ادعاهای دارد که با آمرصاحب چه گونه برخورد ورفتارداشته است به گونه ای که بقول احمدی نژاد "مرغ بریان" هم می خندد.
دوستان گفته اند که درباره نوشته های آقای سید علی جاوید چیزی ننویسم زیرا گفته های وی بحدی جعلی ساختگی و من درآوردی است که ارزش این همه ضیاع وقت را ندارد و دیگراینکه وی دراین نوشته ها خودش را نیزرسوای خاص عام ساخته است و درست با استناد نوشته های جناب جاوید برخی وی را بشدت مورد توهین و تحقیرقرارداده که واقعا مایه سرافکنده گی می باشد ازجمله آقای عطایی با استناد به نوشته آقای جاوید که خود را ازدرگیریهای غرب کابل دریک مورد این گونه تبریه داده که درجنگ نبودم ویا ازجنگ گریختم دلیلش " مرض بواسیر" بود یعنی درلحظه های جنگ مرا بواسیرنجات داد. مرض" بواسیر" همان گرفتاری و دانه های است که درمقعد آدمی پیش می آید. حال جناب جاوید دلیل نبودن درصحنه جنگ را گرفتاری " مرض بواسیر" درنوشته های خود ذکرکرده است من دریک مورد به همین گفته ایشان اشاره داشتم اما ایشان گفت این عیب نیست خوب آدمی مریض می شود. درست است آدمی مریض می شود حتا بد ترین نوع آن ازقبیل ایدز، سرطان، ایبولا به سراغ آدمی می آ ید دراین بحثی نیست.
بحث دراین است که هنگام جنگ چنین چیزی باعث نجات و دور شدن و نجات آدم ازصحنه جنگ شود. جعفرعطایی به این مضمون نوشته است" که دو نفریکی درتاریخ و دیگری هم درزمان حال بوسیله معقد وآلت تناسلی خود نجات یافته اند" وی در نوشته فیسبوکی خود اشاره به عمرعاص درجنگ صفین دارد که گرفتارذوالفقارمولا علی علیه السلام شد و نزدیک بود که دونیمه اش کند ولی وی پیراهن را بالازد واین دامن به سرکشیدن و ماتحت نشان دادن سبب گردید که مولا علی " ع" روی برگرداند و عمرعاص ازصحنه فرارنماید. این خبربه معاویه می رسد بارها معاویه به عمرعاص طعنه می داد که قدرش را بدان که عامل نجا تت شد.حال این خبربه جعفرعطایی رسیده یعنی اینکه ازروی نوشته ها و تحریرات تاریخی خود جاوید گرفته است که درجنگ نبودم دلیلش " گرفتاری بواسیر" بود. دوستان گفته اند همین جواب درشان آقای جاوید کافی است.
این را نمی دانم چه قدر عیب باشد و یا نباشد ولی اثبات کننده یک امر است که جناب جاوید با جعل و تحریف رویدادها و دروغ، به صورت ناخود آگاه خود زنی کرده است. من همین قضیه را که آقای چاوید نوشته است که من آمرمسعود را درحضورآمریکاییها دراطاق انتظار منتظرنشاندم را با یکی از دوستان آن زمان که دوشادوش آمر حرکت می کرد و نقش دست یار وی را داشت درمیان گذاشتم و پرسیدم وی بیخی متحیر و به قول اندیوال نیچه ، یک قسم قیچ ماند و گفت: استاد شما شوخی می کنید و نسبت غیرواقعی به جاوید صاحب می دهید زیرا با هم اختلاف دارید. من گفتم عزیزدل برادر تو حرف مرا قبول نداری اما برایت آدرس می دهم برو بخوان آدرس را دادم اما نمی دانم چه قدرجدی گرفت و خواند و یانه دیگر نمی دانم. من وقتی که همین نوشته را خواندم و اصلا باورنکردم و درنوشته قبلی خود یاد آورشدم که افسانه سرایی و دروغ است و گفتم که شما مزاری را دشمن خود تعریف کرده اید وبارها گفته ای که مزاری دراین جا درآنجا دروغ گفته است وخلاف واقع نقل و نسبت داده است ولی خود تان با جعل این گونه داستانها بکلی و بیخی اعتبارخود را ازدست داده اید.
حال اصل ماجرا و دلیل این نوشته چیست؟
دربخش دوازدهم آقای جاوید داستانی را نقل کرده با نام مستعار" م ن" این آدم را من می شناسم اصلا نام مستعارش را اگر بخواهیم بنویسیم می شود" س. م. ن" آقای جاوید تنها " م . ن" نوشته برخی دوستان فکر کرده که من شاید باشم در غرب با جاوید صحبت داشته ام البته باور کردنی نیست که " م .ن " فرد مورد نظر آقای جاوید "محمد ناطقی" باشد ولی خوب ناگزیرم که " ن " را ناصحی بگویم وی را بخوبی می شناسم درحال حاضر درغرب است و احتمالا جاوید را دیده است همین ناصحی درحزب وحدت بود وکارش فیلم گری و فیلم برداری از مجالس و محافل و نشستهای حزبی بود آقای پیک که فیلم بردار دیگر حزب وحدت است بخوبی وی را می شناسد. نمی دانم ایشان ازطرف کدام گروه منحله وارد حزب وحدت شده بود وشاید هم دراصل ازحزب حرکت جناب جاوید بوده است بهرصورت من نمی دانم همین قدر می دانم که همیشه ازجلسات حزب وحدت فیلم می گرفت و آدمی بسیار مرموز و ماموری هم دیده می شد یک روز درتهران به دفترسیاسی که من سخنگوی حزب وحدت بودم آمد و گفت چطور عکس امام خمینی در دفترتان نیست نکند ازخاطرسفیرروسیه که دردفترحزب آمده آن را برداشته اید. من بی نهایت تعجب کردم و این حرف برای من خیلی معنی دارشد و گفتم که این گونه حرفها با این حساسیت را چه گونه طرح می کندد.
آقای " ن" درکابل بعد ازانشعاب 23 سنبله 1373 که جناب جاوید درباره آن زیاد نوشته است که آن را بصورت بسیار ناجوانمردانه ای نسبت به مزاری مظلوم می دهد درحالیکه زمینه های این رویداد را خود آقای جاوید و همکارانش فراهم ساخته بود.ایشان به جناح انشعابی حزب وحدت درتعیینات پول می داد و به استاد اکبری گفته بود که به اعضای مرکزی خود پول بده اگر نداری من می دهم وی درنوشته های خود گفته است که درباره انشعاب، شهید کاظمی دو میلیارد افغانی داشت. این همه بذل بخشش و این همه وعده و عیدد برای یک هدف بود که درحزب وحدت انشعاب صورت بگیرد و حزب وحد ت و مزاری که آقای جاوید بارها گفته است که مزاری دشمن من بود و آیه الله محسنی هم که می دانید ازبی بی سی به این مضمون اعلام داشت که ایشان مهدورالدم است و باغی و یاغی است. این البته مفهوم اظهارات شان دربی بی سی است و اگر مراجعه به مصاحبه شود عین همین مفهوم را می گیرید.
آقای ناصحی را آقای جاوید دراوج درگیریها به غرب کابل فرستاده بود که ببیند وضع مزاری و نیروهایش ازچه قراراست این کار بعد ازانشعاب 23 سنبله بود. فکرمی کنم این روایت را آقای سید محمد سجادی با من کرد زیرا می دانید که بعد ازتعیینات 1373 من همراه دیگر دوستان به خارج آمدم و مسوول سیاسی و سخنگوی حزب وحدت درخارج تعیین شده بودم اما شهید سجادی درمتن جریانات کابل بود و ایشان هم پیش از نابودی غرب کابل مثل ما ها به خارج آمد و ماجرای گزارش آقای ناصحی را از شهید سجادی شنیدم. آقای ناصحی برای جمع آوری گزارش به غرب کابل آمده بود درست درلحظه ای که جنگ به اوج خود می رسید و هیچ تواقفی درآن دیده نمی شد .درهمان لحظه شدت جنگ خانم سوزانه پرایس خبرنگار بی بی سی درکابل به من زنگ زد و من سخت نگران اوضاع کابل در درماه حوت 1373 بودم. خانم سوزانه بامن تماس گرفت و گفت ما هرچه تلاش می کنیم که با مزاری رهبرحزب وحد تماس بگیریم ولی امکان تماس نیست تلفن شما را به من داده آیا به مزاری تماس دارید و یانه؟ ما خبرهای می شنویم که ایشان غرب کابل را ترک کرده است. گفتم: من درخارج هستم. گفت: که می دانم شما درتهران هستید اما تماس ازطریق ستلایت با ایشان دارید و یانه؟ گفتم : بله همین چند لحظه پیش با ایشان تماس داشتم. استادمزاری درغرب کابل درهمان مقرخود می باشد و اینکه غرب کابل را ترک کرده باشد بی اساس است . بعد من ازخانم سوزانه پرایس پرسیدم که شما کجا هستید؟ وی گفت: من درکوه تلویزیون هستم قصد داشتم که غرب کابل بروم ولی نشد جنگ بسیارشدید است که آدم فکرمی کند گویا جنگ جهانی یک بخشش درغرب کابل روی داده است. خانم سوزانه پرایس همین گفتگو را شب پخش کرد و گفت: که محمد ناطقی سخنگوی سیاسی حزب وحدت می گوید: که من با مزاری تماس داشتم ایشان درمقرخود درغرب کابل است و هرگز بنا ندارد که شهررا ترک نماید.
درچنین شرایطی استاد مزاری به مردم ازطریق مساجد پیام می فرستد که جنگ بسیار شدید است هرکس هرچیزی دارد برای دفاع از مجاهدین و غرب کابل بیاورد. آقای ناصحی درغرب کابل و درمقرحزب وحدت و شاید هم درپهلوی سید علی بود البته مردم هرچه داشت به مراکز حزب و پایگاه های حزب وحدت کمکهای شان را می رساند زیرا طالبان هم درآستانه ورود به غرب کابل ازمحورهای دارالامان بود. شهید سجادی به نقل از ناصحی به من گفت: که درهمین لحظه یک پیره زن درمقرحزب وحدت امد و درگوشه چادرش چیزی را بسته بود.کسی آمد و گفت: پیره زن دمی دروازه خانه درکارته سه آمده و می گوید که بابه ازمردم کمک مرمی خواسته منم هم همی مقدار مرمی که ازآته بچه ها خدا رحمتش کند درخانه مانده، برای مجاهدین بابه آورده ام. استاد مزاری می گوید: که ایشان را بیارید. پیره زن گوشه چادرش را باز می کند و بین بیست تا سی دانه مرمی را تحویل استاد مزار می دهد استاد مزاری از ازپیره زن تشکر می کند و بعد به دوستان که درهمان زمان درخانه استاد بود، می گوید: مه ازایشان تشکر می کنم و ازمردم خود تشکر می کنم ولی با این وضع جنگ کردن سخت است.
ناصحی که برای خبرچینی و گزارش ازسوی جاوید و دوستانش به غرب کابل آمده بود به شرق کابل می رود و عین همین چشم دید را نقل می کند که وضع مزاری به لحاظ مهمات این گونه است. خوب این گزارش چه قدر عزم برای دشمنان مزاری ازجمله جاوید ایجاد می کند این را دیگه جاوید می داند. البته گفته باشم اینکه ناصحی را مامورجاوید گفته ام دلیل دارم یکی اینکه درهمان زمان آقای ناصحی با انشعابیون رفت و جاوید صاحب، نقش بنیادی را درایجاد انشعاب درحزب وحدت داشت و دیگراینکه آقای ناصحی درسویدن به دیدن جاوید رفته واین چیزی است که خود جاوید درنوشته خود آورده است و خوب کاری کرده که نامش را به صورت مستعارگفته است زیرا آقای جاوید این همه نامها را راست و دروغ درنوشته هایش گرفته است و هیچ ملاحظه ای ندارد اما وقتیکه درباره " م . ن" می رسد می گوید که صلاح نیست یا اینکه ایشان راضی نیست که نامش گرفته شود.
اما همان گونه که گفته ام تاریخ یک طرفه نوشته نمی شود آگر آقای جاوید نام مخبرو خبرچینش را نمی گیرد اینه مه می گویم که " م. ن" آقای جاوید همان جناب ناصحی است شاید ناصحیهای دیگری باشد که به آنها بربخورد که ما نباشیم نه آنها هرگز نگران نباشند پیش از ن" س و م " هم است که اگر باز شود درست همان مخبرجناب جاوید خواهد شد حال آقای جاوید این افشاگری را دراین حد رد می کند که خطا گفته ام آقای " م. ن" جاسوس من نبود و من وی را به غرب کابل نفرستاده ام ناطقی صاحب دروغ می گوید قطعا همین گونه خواهد گفت ولی اطلاعات من ازوی همین است که " ن" ازطرف جاوید و متحدانش ماموریت داشت و به غرب کابل رفت آمد می کرد زیرا حساسیتی نسبت به وی دیده نمی شد و استاد مزاری حتا ازوی سوال هم نمی کرد که آو بچه اتمه شوی چرا رفتی. ازطرفی شک ندارم که وی بی نهایت زیرک و درگرد آوری اطلاعات فوق العاده بود. گفتم که درتهران در دفترمن آمد و بلافاصله گپ کشید که چرا عکس آغا را ندارید و پایین کرده اید دلیلش آمدن سفیرروسیه دردفترشما بود.
آقای جاوید درادامه صحبتهایش به یک نکته بسیارحیرت انگیزاشاره می کند و بازهم راوی وی همین جناب " م. ن" است آقای جاوید به نقل ازمخبرخود می گوید: که بکسهای دپلماتیک پرازکلدارودالررا دیده است. بعد می گوید: بکس پرازکلداربود و در بکسهای دیپلماتیک پنج میلیون دلار بود. همین گونه ادامه می دهد که مزاری گفت: پول دالر را دربوجی بیاندازید. هدف آقای جاوید ازبکس دیپلوماتیک چیست ؟ و اینکه پنج میلیون دولار دربکس بوده یعنی چه؟ من با خواندن این نوشته بکلی از جاوید درباره کارهایش و نوشته هایش بریدم. زیرا همین جناب ناصحی درگزارش خود به جاوید و دوستان و دیگر انشعابیون گزارش می دهد که با چشم خود دیدم که پیره زن درگوشه چادرش مرمی آورد مزاری تشکر کرد و بعد گفت: با این وضع مقاوت مشکل است. پنج میلیون دالر به اضافه میلیاردها افغانی و بکس پراز کلدار که اشاره می کند درهمین شرایط و درروزهای سخت مقاومت غرب کابل بوده است. مزاری این پول را چه می کرد؟ و چرا برای نیروهای خود مرمی و مهمات تهیه نکرد و نمی کرد؟ درحالیکه هرنوع مهمات در همه جا فت فراوان خریداری می شد .
درمزار شریف قومندان شفیع را دیدم ازوی پرسیدم که اسلحه تان چه شد؟ وی گفت انواع و اقسام سلاحهای ما مثل چوب های درخت خشک به دست طالبان و عمدتا نیروهای دولتی افتاد. آقای جاوید می نویسد که غرب کابل را نیروهای دولتی جلوترازطالبان گرفت و پیش دستی صورت گرفت و این مسلم است که بخش بزرگ سلاحهای حزب وحدت به دست نیروهای دولتی قرارگرفت سلاحهای بدون مرمی بدست دولت افتاد و نه طالبان. و طالبان به دلیل اینکه نتوانیست غرب کابل راشغال نمایند چندان سلاحی ازحزب وحدت بدست نیاوردند. پرسش ازجناب جاوید این است که راستی سلاحهای که ازسنگرهای حزب وحدت در روز" یوم المرحمه" گرفته اید آیاغیرازاسلحه ، توپ و تانک و هاوان زیکویک کلاشینکوف ، گرنوف خالی بدون مهمات و مرمی چه چیزگیرتان آمده بود؟. این مساله را هم شفیع و هم قومندان های دولت اذعان کرده اند که سلاحهای زیادی بدون مرمی بگفته شفیع مثل چوب درخت خشک را گرفتند.
جناب جاوید کمی با وجدان تان مراجعه نمایید اگر مزاری پنج میلیون و بکس پرازکلدار و پنج میلیون دالرومیلیارها افغانی می داشت والله بالله مجاهدانش را بدون مرمی هرگزنمی گذاشت و مجاهدان حزب وحدت بی مهمات نمی ماند خود تان و هرکسی دیگری اعتراف دارد که مزاری پول را برای خود ذخیره نمی کرد و نکرد هرکسی می داند که خانواده مزاری و مادر و دخترش به چه وضعی زندگی می کنند. ازجناب ناصحی نپرسیدید که چطور درآن لحظه دشوار جنگ و کوچ کو کوچ کو چه گونه حساب کردید؟ که در بکسهای دیپلماتیک پنج میلیون دالربود؟ و جاسوس و مخبرشما چه گونه دانیست که درمیان بکسها پنج میلیون دالراست؟.
آقای جاوید بارها به گونه کنایه اشاره کرده که این پولها چه شد؟ طالبان که قطعا به چنین پولی دست نیافته است اگرمی یافت خوب می گفتند که ما این همه پول را ازمیان بکسهای آقای مزاری که همه بکسها دیپماتیک بود را بدست آورده ایم و شما هم که به این پولها دست نیافته اید اگر نه آن قدر علیه مزاری دشمن تان، علم شنگه راه می انداختید که نه پرس ازشما وازطالبان هرچیزی درباره مزاری شنیده شده است و چیزهای حیرت انگیز و تهمتهای زیادی به مجاهدان حزب وحدت بسته شده و رسیده اند، اما هرگزانشعابیون و حزب شما و خود تان به سندی که مزاری میلیونها دالرداشته و میلیاردها افغانی وبکس پرازکلدار چیزی را بیرون نداده اید شما بکس ها ی دالر را دیپلمایتک نام کرده اید یعنی اینکه منظوردارید کشوری خارجی میلیونها دالر را با بکسش که دیپلماتیک بوده دراختیارمزاری می گذاشته و بعد می رفته است.
واقعا این منطق، خرد و عقلانیت شما است؟ که می گویید که کشورخارجی پول را با بکس که مشخصات کشورش را دارد و دیپلماتیک است دراختیار ایشان می گذاشته است . شما وقتی بدون دلیل و سند این گونه اتهامات را به مزاری که دشمن تان بود می بندید اگردراین موارد، اسناد می داشتید و حتا یک بکس را می گرفتید، آن وقت چه ها که نمی کردید؟. مقر حزب وحد ت همان گونه که نوشته اید در 20 و یا 21 حوت 1373 بدست دولت افتاد و طالبان نتوانیست تا این حد جلو بیاید. شما عضو اصلی دولت بودید جاسوسان تان دررفت آمد بود و همه چیزرا می دانیست می توانید نشان دهید و ثابت کنید که چه چیزی از مقراستاد مزاری به غنیمت گرفته اید؟ و هرگز قادرنیستید که یک مورد سند وابستگی را نشان دهید پول که سرجای خود.
خوب می گویید که بکس پرازکلدار ، میلیاردها افغانی و پنیج میلیون دالررا سید علی و مزاری و دوستانش منتقل کرد و مخبرشما آقای ناصحی گفته است که همه پولها درنزد سید علی، یاور استادمزاری و با خود مزاری بوده است و حتا گفته اید که مزاری به سید علی گفت یک مقدارازپول را خرج ازدواج خود کن پس قطعا درهمان لحظه های اخیر پول نزد سید علی و مزاری بود. سید علی، استاد مزاری و هفت نفردیگراز شورای مرکزی و ده ها نفردیگر توسط طالبان دستگیرشدند. پس این پولها چه شد؟ و چرا طالبان به آن اشاره ندارند. حقیقت مساله این است که اصلا پولی درکار نبود و این جعلیات و افسانه ها و دروغهای جاوید است. تنها یک گپ را بارها به کنایه گفته اید که پولها را خانم مزاری که ازقندهاربود با خود برد ای بی وجدانها این هم حرفی است که شما می زنید پولها را جاسوس شما در آخرین روزهای مقاومت غرب کابل دید و حساب کرد که پنج میلیون دالربود و میلیارد ها افغانی؟؟ حال چه گونه یک زن غریب بی پناه و مظلوم و آوارده جنگ آن را با خود برده است.
آیه الله غزنوی خدا رحمتش کند به من گفت: که ما درچهار آسیاب همسراستادمزاری رادیدیم که درپایش یک دانه چپلک دو رنگه بود این زن مظلوم آن قدردرمانده و مستاصل جنگ بوده که چپلک درپایش آنهم دو رنگ و دو گونه متفاوت بعد ها شنیدم که با برادرش که معلم بود درکویته پاکستان وصل شد. این درست است که من ازسرنوشت ایشان اصلا اطلاعی ندارم و اصلا نمی دانستم که ازدواج مزاری درکابل چه گونه؟ و با کی صورت گرفت تنها همین مقدار حرف را ازآیه الله شیخ زاده غزنوی قاضی حزب وحد شنیده ام که می گفت خانم ایشان ازقندهار و خواهریک معلم است.
اما مقدمات که برای رویداد 23 سنبله 73 تدارک دیده بودید
همان گونه که بارها جناب جاوید درنوشته های خود متذکرشده است که قومندانهای حزب وحدت را نزد امنیت ملی دولت و تا پیش آمرصاحب هم برده است گرچه آقای جاوید رد می کند که من نبرده ام اما افرادی را وظیفه را داده بود که قومندانهای حزب وحدت را دراوج جنگ نزد آمرصاحب ببرد که برد و بعد جاوید می نویسد : که آمرصاحب به آنها و به خصوص به قومندان شفیع اعتنا نکرد البته این حرف دروغ است بلکه آنها پولهای زیادی را گرفته بودند معرفی این قومندانها توسط آقای جاوید برای محبت و دلسوزی به آنها نبود خود جاوید صاحب نمی تواند دلیل بگوید که با قومندانهای حزب وحدت چه کار داشته است؟ و چرا آنها را به این طرف و آن طرف می برد؟ و چه منظورداشت؟ برای مزاری و برای ما جوابش خیلی ساده است شما نیت تان این بود که خیانت کنید و حزب وحدت را نابود و مزاری را بکشید یک نمونه اش همان جابجای مهمات درپشت خانه استاد مزاری است که اگرکشف و خنثا نمی شد شما بیخی مزاری و حزبش را با انفجار تروریستی کنده بودید خدا انجنیرلطیف آمرکشف نیروهای حزب وحدت را عمر دهد و عمرش را درازکند که توطیه انفجار را کشف و خنثا کرد آقای لطیف همین لحظه درکابل است وی به من گفت و نوشته است که چه کارهای را کرده بودید.
خود انجنیرمی گوید: و قسم می خورد که مواد انفجاری را ازپشت خانه استاد بادستهای خود بیرون کشیده است. آقای جاوید درجواب من نوشته است که دروغ است من می گویم هرگز دروغ نیست و حاصل همان تلاشهای تان است که قومندانهای حزب وحدت را به این طرف و آن طرف می بردید.
درست در18 سنبله 1373 توطیه کشف شد وحالت آماده باش داده شد با کشف مواد بزرگ انفجار، قومندانهای که پول برایش داده بودید همه به وحشت افتاده و ازمزاری بشدت ترسیده بودند که مزاری همه چیزرا خبرشده است و دمارازروزگارما درمی آورد که می آورد مزاری دربرابرخاینین شوخی نداشت. چند نفردرصبح گاه 19 دهم سنبله بوجیهای پول دریافتی دولت آقای جاوید و یا ثمره کارشان را یکی پس ازدیگری به مقرحزب وحدت آوردند. قومندان صداقت می گوید: در همین تاریخ چند نفربا بوجیهای پول به مقرحزب وحدت ونزد شهید مزاری آمدند. یکی شیخ ناظر دیگری قومندان طوفان و سومی هم کسی بنام حاجی امینی و چهارمی هم قومندن شفیع و پنجمی و ششمی ....هرکدام با کشف توطیه بزرگ، کیسه های پول دریافتی جناب جاوید یعنی دولت ایشان و کاری که درحق قومندانهای حزب وحدت کرده بود را، تقدیم استاد مزار کردند و همه مثل بلبل اعتراف داشتند که این پولهارا گرفته اند.
با این رویدادها استاد مزاری جلسه تشکیل می دهد. قومندان صداقت می گوید: که درجلسه نقشه و طرح کودتای نابودی حزب وحدت که یک کوپی آن به دست استاد مزاری رسیده بود را مورد بحث قرار داد. قومندان صداقت مرد مردانه همین لحظه درکابل است و می گوید: حیف من قلم ندارم اگرنه همه را می نوشتم و مردانه می گویم که این کارها قبل از ماجرای 23 سنبله صورت گرفت.
نقشه نابودی حزب به صورت هولناکی طراحی شده بود یکی انفجار عظیم مهمات پشت خانه و مقرشهید مزاری و دیگری نابودی مراکز نظامی حزب وحدت درغرب کابل و توسط چه کسانی . هم صداقت و هم دیگرقومندانها روایت مشابه را دارد که توطیه گسترده برای نابودی مزاری و حزب مزاری چیده شده بود اما کشف شد اولین و تاثیرگزارترین کشف همان کشف انجنیرلطیف آمرامنیتی حزب بود و با خنثی شدن این نقشه شوم و پلید انتحاری و انفجاری، مراحل بعدی خود بخود افشا شد ازجمله همان گونه که اشاره کردم بوجیهای پول اهدایی دولت جناب جاوید و به عبارت بهترحاصل کار و تلاش ایشان یکی پس ازدیگری به مقرحزب وحدت تحویل داده شد و این آدمها که اکثرشان زنده اند، همه جزییات را به مزاری شرح دادند و اینکه استاد مزاری این قدر جاوید را درسخنرانی "احیای هویت" نام گرفته است هرگز بدون دلیل نیست آقای جاوید کاری درحق حزب وحدت کرده که "خرس درخوله و موش درانبار" نکرده است و درست به همین دلیل است که مزاری کارهای وی را افشا و حالا جناب جاوید با گذشت بیست سال ازدرگذشت و شهادت مزاری این چیزها را می نویسد و یک عده هم خالی الذهن هستند و یا عوامل و اجیرشان می باشند نام آن را اسطوره شکنی گذاشته اند. هرکی می تواند اسطوره را بشکند اما این کارآقای سید علی جاوید نیست زیرا که ایشان عامل اصلی بدبختی و مصیبت مردم ما درغرب کابل شده است دشمن حزب وحدت، دشمن مزاری دشمن مردم است نمی تواند اسطوره مردم را بشکند خیال تان جمع جمع باشد.
این ها مقدمه تحولات 23 سنبله 1373 به روایت شاهدان عینی ما جرا بوده است و با این وضع طبیعی است که مزاری و یا هرکسی دیگری جای مزاری می بود برای حفظ جان خود مردم و حزبش، اقدام می کرد در نشستهای دو روز پیش از 23 سنبله با ملاحظه همه شواهد و بوجیهای پول و سند جابجای مهمات درعقب مقرحزب وحدت و شهادت و شناسایی مراکزنظامی و امنیتی توطیه، استاد مزاری با فیصله شورا امنیتی نظامی و سیاسی تصمیم گرفت که آنها را " خائنین ملی " اعلام نماید و مراکزشان را با سرعت درطی چهار تا شش ساعت جمع نماید. در23 سنبله جنگ آن چنانی نشد دلیلش این بود که توطیه گران غافل گیرشدند و دیگراینکه تعداد زیادی شان نیرونداشتند بگفته ای آقای جاوید که ما اصلا قصد حمله نداشتیم درپایگاه استاد اکبری کسی جزچند نفرنبود این درست است به همان دلیل است که تلفات در23 سنبله بسیارکم بود همه گریختند و رفتند تنها گفته شده که در"تپیه اسکاد" چند روز آقای صادق مدبرمقاوت داشته است که بعد ها و خیلی زود آقای مدبرهم ازحرکت روی گردان شد و رسما به حزب وحدت اسلامی پیوست .این اعلام همبستگی طی مراسمی انجام شد.
آقای جاوید برای اختفای شکست خود اتهامات زیادی وارد کرده و برخی ازنقالان وی می گویند: در 23 سنبله هزاران نفرکشته و صدها خانه خراب گردید و گاهی اعداد و ارقام را تا 29 هزار نفر نیزبرده اند. تمامی اینها دروغ و بی بنیاد وجعلیات جناب جاوید و همکاران شان می باشد. واقعا که آقای جاوید مریض است و حقیقتا دشمن شماره یک مزاری بوده است و بدرستی یکی از مخرب ترین چهره ضد مزاری در دولت استاد ربانی بوده است که حتا درمورد پیشنهاد حدادی سفیرجمهوراسلامی ایران که مزاری را نجات دهیم اما وی تنها همان گونه که دربخش "دوازدهم" نوشته شان نوشته است، بشدت مخالفت می کند همین حرف را منسوب به وی کرده است که "ما خواهان نابودی مزاری وحزبش بوده ایم و حالا که مزاری و حزبش درحال مرگ می باشد شما آمده اید که وی را نجات دهید".
درپایان این نوشته طولانی به یک مساله دیگر هم اشاره می کنم و آن این است که آقای جاوید درجای ازخاطراتش گفته است که مزاری با چراغ سبز نشان دادن به طالبان ، ساده لوحی کرد. اول اینکه مزاری هرگز به طالبان چراغ سبز نشان نداد و تا غزنی درجنگ طالبان رفت ولی چون حمایت نشد و چراغ سبزی که شما با نورشدید طرف طالبان روشن کرده بودید و می گفتید: که هدف ما با طالبان یکی است و هیچ اختلاف اعتقادی نداریم، مگرعلمای که شما حمایت می کردید و علما حرکت اسلامی نمی گفتند: که طالبان همان لشکر امام زمان اند همین رفتار و باورهای ساده لوحانه شما ، سبب گردید که مزاری درجنگ با طالبان تنها بماند. می دانید تازمانیکه طالبان به میدان شهر و دروازه های کابل نرسیده بود، هرگز شما نیت جنگ با طالبان را نداشته اید شما این قدر خود را قادر و مقتدردردولت استاد می دانستید که آمربرای مذاکره پیش شما می آمد، خود شما و با مشوره و موافقت شما برای طالبان مگرپول فرستاده نشد که شد مگر درمیدان شهربا طالبان برای گفتگو و آشتی نرفته بودید که رفته بودید.این کارهای دولت تان را به حساب چه می گذارید؟ ساده لوحی تان است و یا چیزدیگر.
این همه خوبی و خدمت و حتا آوردن اسامه بن لادن به افغانستان، چه دلیل داشته است اگر مزاری که دریک شرایط بسیارسخت هیات پیش ملابرجان فرستاد که میزان کشتارو تلفات را کم نماید، ساده لوحی باشد پس این همه کارهای شما را چه نام بگذاریم؟. آقای جاوید این هنرنمایی را دارد که خود را بی گناه بکشد ولی نمی شود. آقای جاوید گناه کاراصلی بدبختیها و مصیبتهای مردم درآن زمان و عامل اصلی نفاق دوئیت جنگ و تفرقه انشعاب است. همه این حرفها که می گویم دشمنی نیست زیرا من با جناب ایشان دشمنی ندارم بحث منطقی و آزاد داریم این تنها آقای جاوید است که مزاری را دشمن خود اعلام کرده است و برای نابودی مزاری و حزبش آن کارها را درآن زمان کرده است و حالا هم دست ازسرمزاری برنمی دارد و با گذشت بیست سال مزاری را دروغ گو، دشمن خود کشیده ولی می گویم که ایشان سخت درباره مزاری اشتباه کرده و در نوشته های خود به همه بدیها و ظلمهای که درحق مزاری وحزب وحدت کرده است ناخود آگاه، اعتراف می کند. یک کسی نوشته های شان خوانده است و خیلی بد گفته که جاوید تنها...... را ننوشته دیگرهمه چیز را تحریرکرده و همه تهمتها را به حزب وحدت نسبت داده است است. آخرین مورد همین میلیاردها افغانی و بوجی پرازکلدار و پنج میلیون دالراست که مخبر و جاسوسش آقای " م. ن" برایش گزارش کرده است.

خار در نشه ای جاوید بخش سوم

خار در نشه جاوید
امروز · همگانی
تشکر از دوستان عزیز من البته فرصت زیادی برای بحث ندارم و اینکه نوشته ای با عنوان« جاوید خمار جنگهای داخلی دهه ۱۳۷۰ » نوشته ام در واقع مرور کوتاه بر خاطرات جناب جاوید بود، ایشان خودرا، خمار، نقد می دانیست و بقول اندیوال نیچه کمی به نشه ایشان خارزده ام. دوستی پرسیده که حرکت در حمایت از حزب وحدت نقش داشته است. جناب رضایی من منکر آ ن نستم و موارد زیادی در اسناد وجود دارد که نیروهای حرکت با حزب وحدت همکاری داشته اند. می دانید علت اساسی این همکاری همان احساس مشترک تباری بود و اینکه در حق مردم ظلم می شد. البته می دانید که این همکاری وحدت و حرکت، هرگز مورد رضایت جناب جاوید و دیگر رهبران حرکت نبود. حمایت قومندانهای حرکت مثل قمبر و حتا داکتر صادق مدبر و...ریشه در همنوایی ایلی و تباری داشتند و این فرماندهان بخوبی هم دیگر را می شناختند و باهم قوم خویش بودند و از هم دیگر حمایت می کردند. اما آ یه الله محسنی وجناب جاوید و دیگر رهبران و سادات حرکت این را قبول نمی کردند.
سید علی جاوید و دیگر رهبران حرکت اسلامی از چند جبهه علیه مزاری و حزب وحدت وارد عمل شدند. در جبهه سیاسی می دانید که رهبران حرکت در صف دولت قرار گرفتند و در این جهت سخت تلاش داشت که مزاری را محکوم و شکست و تعداد ی را از کنار مزاری جدا نمایند که موفق شد. آ قای جاوید در همین خاطرات بخش دهم به این نکته اشاره دارد :که من به جناب اکبری گفتم که پول به اعضای مرکزی خود بدی و اگر نداری من تهیه می کنم. مضمون سخن جاوید است. پول به اعضای مرکزی حزب بده که در تعیینات و رای گیری درون تشکیلاتی مزاری شکست بخورد. در جای دیگر از خاطراتش تصریح می کند که ما در امور داخلی حزب وحدت و در تعیینات درونی آ ن از جناح اکبری حمایت می کردیم و در جای از نوشته های گفته است: ما از مخالفین مزاری حمایت می کردیم و در تعیینات طرفدار اکبری بودیم و به آ نها کمک مالی وعده کرده بودیم. دومیلیارد افغانی که شهید کاظمی برای تعیینات گرفته بود و جناب جاوید به آن اشاره دارد، راستی راست است. استاد مزاری می گفت: آ قایان پولهای شانرا برای نا بودی ما مرتب در یافت می کنند و تنها دو میلیارد یک قلم بخاطر تعیینات بود که گرفت. آ قای جاوید در باب پول اشاره به مبلغ دو ملیارد را کرده است و بازهم گفته است که : آ قای اکبری گفت ما مستقیما از دولت پولهای مان را در یافت می کنیم.
میلیاردها و میلیاردها افغانی چرا به جناح داخلی حزب داده می شد ؟ و چرا جناح داخلی یک حزب چنین کاری خایینانه را انجام می داد؟ پاسخ خیلی روشن است و آ ن ایجاد اختلاف و انشعاب در حزب وحدت و جناب جاوید، معیار . بنیان گذار این انقطاب در حزب وحدت بود و این پولها به شدت رد بدل می شد ، رشوتی بود، برای نابودی حزب وحدت در عرصه تشکیلاتی و سیاسی .
اگر جاوید اعتقاد به این حدیث داشته باشد نشیمنگاهش در آ تش است رشوه دهنده و گیرنده هردو مقعد شان در آ تش است. ،الراشی والمرتشی کلاهما فی النار، جناب جاوید در خاطرات بخش دهم به آ قای اکبری می گوید: به اعضای تان پول دهید و اگر ندارید من کمک می کنم . این مضمون صحبتهای جاوید است. پایه های انشعاب و رویداد ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ از همین جاها طراحی شد. درحزبیکه استاد اکبری پول در یافت نماید به گفته جاوید. که اکبری گفت : ما مستقیما از دولت پول مان را می گیریم. دولت درحال جنگ با مزاری مظلوم چرا به اکبری پول می دهد؟ پاسخ آن نابودی و درهم شکستن حزب وحدت است کاریکه در ۲۳سنبله صورت گرفت و این خیانت و انشعاب انجام شد و همه دلایل و قراین ثابت می کند که دراین خیانت نقش جاوید بنیادی و زیر بنایی است.
اما در عرصه نظامی آ قای سید جاوید و سید انوری و.. بازوان مهم و مطمین برای دولت بودند. کارهای اپراتیفی زیادی صورت گرفته بود. همان گونه که جناب جاوید قومندانهای حزب وحدت را نزد ریاست امنیت ملی می برد. هدف این بود که از درون مزاری و یاران مظلومش را به قتل برساند. و این کار به مرحله هولناک خود رسیده بود. انجنیر لطیف یکی از نیروها ی کشفی و استخباراتی حزب می گوید: ما متوجه کارهای اپراتیفی بودیم و می دانستیم که جاوید قومندانهای حزب را برده و سرباز گیری کرده و تعدادشان سقوط و وارد اقدامات عملی جنایت شده اند. شاید بپرسید که خوب این ضعف مزاری و حزبش بود که مدیریت و اشراف بر امور امنیتی نداشته است. شاید انتقاد وارد باشد اما می دانید وسوسه ها و جاذبه های، درهم دینار، بد چیز است پول خانه مصطفی را کرد و قتیکه نماینده و یژه و تام الاخیار مزاری آ قای کاظمی سقوط کند و تنها برای تعیینات دو میلیارد افغانی را در یافت کند ، دیگر چه انتظار از چند تا قومندان گرسنه می توان داشت .
مسوول بخش اپاراتیفی و امنیتی زمان شهید مزاری زنده است وی می گوید: درست پیش از رویداد ۲۳ سنبله مواد جاسازی شده در پشت اقامتگاه شهید مزاری را ما کشف کردیم و اگر به موقع بما خبر داد نشده بود، با انفجار آن مزاری را با تمام اعضای مرکزی حزب مستقر در خوابگاه با خاک یک سان کرده بود و با انفجار آ ن همه مواد که با دست خود بیرون وخنثی کردیم، فاجعه عظیمی برپاشده بود. اینکه جناب جاوید می گوید در ۲۳ سنبله من در شفاخانه بودم آ قای انوری در بیرون از کابل بود و.. افسانه های بیش نیست. دولتی درحال جنگ، تمامی همش این شده بود که مقاومت مزاری درهم شکسته شود. غرب کابل را شما اعضای دولت تشبیه به جنوب لبنان کرده بودید و می گفتید که نمی گذاریم تا جنوب لبنان شود. حال چه قدر قابل توجیه است که شما بی خبر باشید؟ .
۲۳ سنبله در بعد نظامامی حاصل همان دلالی، قومندان فروشی خودشما جناب جاوید بود. بقول انجنیر لطیف مسوول بخشی از نیروهای کشفی حزب وحدت کارهای تان را کرده بودید و در انتظار واقعه بودید. اما مزاری و نیروهای وفادار شان بشما فرصت نداد و توطیه هارا کشف و خنثی کرد. جناب جاوید کار تان در دو جبهه سیاسی و نظامی و استخباراتی، را اگر ارزیابی داشته باشیم بدون شک شما در ساحت سیاسی و تشکیلاتی موفق عمل کردید و یک بخش از بدنه حزب وحدت را جدا و با خود بردید از نظر شما این کار موفقیت ولی از نظر مزاری خیانت بود و به همین دلیل انشعابیون از نظر شهید مزاری ، خاینین ملی، لقب داده شد. در اعلامیه شماره ۳ حزب وحدت پس از انشعاب و کودتا علیه حزب وحدت و خنثی سازی انبار مواد انفجاری دراقامتگاه مزاری که برای نابودی وی و اعضای حزب جابجا شده بود، این چنین نوشته شد: که سرانجام عده با تحریکات دست به خیانت زد و... و به این ترتیب لقب و عنوان خاینین ملی به این عده داده شد. شما لابد می گویید که این خیانت ملی نیست چرا که علیه دولت قیام و خیانتی صورت نگرفته است اما شک نداشته باشید که کارهای شما که در ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ نتیجه بخش شد حزب را منشعب و زمینه در گیریهای نظامی را فراهم و بقول شما هزاران نفر کشته و صدها خانه ویران گردید!!.هیچی نباشد اما خیانت حزبی و تشکیلاتی که هست و این را در ۲۳ سنبله شما کردید.
اما کار تان در ساحت نظامی ناکام شد همان گونه که اشاره کردم شما از چند جبهه علیه مزاری و حزب وحدت آ غاز بکار کردید که در بعد سیاسی و تشکیلاتی موفق شدید و حزب وحدت را به دو پارچه تقسیم کردید و این ضربه سختی بود به حزب وحدت مزاری اما در بعد نظامی و استخباراتی ناکام شدید. شما می خواستید با جابجای مواد انجاری و جا سازی در خطرناک ترین موقعیت خانه شهید مزاری در کارته چهار پل سرخ، کار مزاری را یک سره نمایید اما نتوانستید و نیروهای کشفی به گفته انجنیر لطیف طرح توطیه و خیانت به مزاری و حزب وحدت را خنثی کرد.
اینکه این گونه کارهارا نسبت بشما می دهم دلیلش همان حرف خودتان است که گفته اید: قومندانهای حزب وحدت را در امنیت ملی و پیش مقامات حکومتی می بردید این دلالی مبتنی بر هدفی بود و مزاری شمارا دلال نام گذاشت که به نظر من دقیق ترین تعبیر و شایسته ترین منطق در موردشما بوده است. شما که این کارها را می کردید پس باید چه می گفت؟ دلال، معامله گر قومندانها، رشوه دهنده، خاین را می توان از نوع کارهای خودتان بیرون کرد.
همان گونه که اشاره کردم شما در بعد نظامی در ۲۳ سنبله ناکام ماندید روایت شما این است که اصلا در صحنه نبودید و از هیچ امری با خبر نبودید و هیچ امادگی جنگی نداشته اید . قرارگاهای نظامی تان یکی دو نفر پیره و گزمه داشته اند و ضعیت نیروهای اکبری هم همین گونه بوده اند وقتی قضیه از این قرار بوده پس چرا دروغ می گویید و حرف از کشته شدن هزاران نفر و نابودی صدها منزل را می زنید و تعداد از مردم این زمان را که از آن زمان خبر ندارند، را سرگر دان می کنید. شما صحبت از کشته شدن هزاران نفر دارید رقمهای ۲۹۰۰۰ نفری را بیرون داده اید و گفته اید هزاران انسان کشته و صدها خانه در جنگ و در ۲۳سنبله ویران شد. این حرفهای تماما باید دروغ باشد زیرا شما اعتراف دارید که در ۲۳ سنبله در شفاخانه بودید. انوری و دیگر قو مندانهای مهم حرکت در کابل نبودند و گفته اید که اصلا کودتای در کار نبود و مزاری به ما تهمت زد و ما از هیچ چیز خبر نداشتیم.
وقتیکه این گونه بوده است پس صحبت تان از یک جنگ مهیب در غرب کابل از نوع جنگ جهانی چه معنا دارد؟. واقعا که افسانه گفته و خودرا به مسخره کشانده اید.
بگذارید که من بگویم که شما در ۲۳ سنبله از نظر نظامی ناکام ماندید شما تدابیر جنگ وسیع با مزاری را نمی توانستید داشته باشید اولا اینکه نیروی آ ن چنانی نه از شما و نه از اکبری بود. آ قای عالمی بلخی که قصد جنگ نداشت و بقول آ قای صابری از همه زود تر با چند محافظ خود غرب کابل را ترک کرد. شما خوب می دانستید که جنگ و جبهه در غرب کابل در برابر مزاری غیر ممکن است نقشه شما برای نابودی مزاری، امنیتی، استخباراتی بود شما بمب، مواد انفجاری را در جاهای حساس جاسازی کرده بودید که خنثی شد. حرف درست همان است که با افشای توطیه ها شما همه تان با بادیگاردهای تان گریختید و با تق و توق اندک تصفیه شدید من در شامگاه همان شب با اشاره به حرفهای سید علا رحمتی همین را گفتم که همه خاینین با محافظان خود بطرف شرق کابل گریختند و مقاومتها بسیار اندک و تلفات بسیار نا چیز گزارش شده است. هیچ امار و شکایتی از تلفات در ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ وجود ندارد. ما وقتی مزار شریف و در مراسم تدفین شهید مزاری شرکت داشتیم بحث ۲۳سنبله طرح شد افرادی از کابل مهاجر و از کشته شدن چند نفر صحبت داشتند. یادم نیست کسی بنام مسلمی و چند تن دیگر را نام می گرفتند.
نتیجه اینکه اگر منصفانه گپ بزنیم اصل گپ این است که در عرصه سیاسی ، تشکیلاتی کارتان حرف نداشت و شما حزب وحدت را خراب و انشعاب بوجود آ وردید اما درساحت نظامی کاملا شکست خوردید و همه تان در ۲۳ سنبله گریختید تلفاتی در کار نبود و اگر بود بسیار محدود بود. دلیل مساله هم این است که شما نقشه تان چیز دیگر بود که به موقع مواد انفجاری جاسازی شده تان کشف و خنثی شد. توطیه سیاسی و تشکیلاتی تان قبول اما موفقیت نظامی تان دروغ و امار تلفات تان بی بنیاد شایعه و فاقد سند و مدرک است شما می خواهید با این شیطنتهای تان مزاری و حزب وحدت را سیاه کنید ولی وی با گذشت ۲۰سال است که هم چنان محبوب دلها است. درود بر مزاری مظلوم ، شرمنده باد توطیه چینان ۲۳سنبله و دروغ گویان پس از آ ن .